مرکز فقهي ائمه اطهار (ع)
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
  • عنوان :  
  • پاسداران وحى  
  • نویسنده :  
  • حضرت آيت الله العظمى آقاى حاج شيخ محمّد فاضل لنكرانى (قدس سره) و آيت الله آقاى شهاب الدين اشراقى (قدس سره)  
  • تعداد بازدید :  
  • 8054  
  •  فهرست کتاب

  • ( صفحه 230 )

    اين آيه را تلاوت فرمود:

    ( مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا ْ مَا عَـهَدُوا ْ اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ و وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا ْ تَبْدِيلاً ) . (1)

    از مؤمنان كسانى هستند كه به پيمانى كه با خداوند بستند، وفا كردند. برخى از آنان پيمانِ خويش را به جاى آوردند و برخى چشم به راه دارند و به هيچ روى پيمان خود را دگرگون نكردند.

    سپس، فرمود: بار خدايا بهشت را براى ايشان قرار ده و ما و ايشان را در قرارگاهِ رحمتِ خود جاى ده و از پاداش ذخيره شده ات برخوردارِمان فرما. (2)

    حاصلِ اين گفت وگو و تلاوت آيه يادشده، اين است كه امام حسين (عليه السلام) براى احقاقِ حق و اجابت فراخوانِ كوفيان رهسپار كوفه بود. از همين رو، از اوضاع و شرايط آن و روحيّات و رفتار مردم آن سامان پرس و جو مى كرد. و امّا به واقع مى دانست كه مردم دو گروهند:

    1 ـ گروهى دنياطلبان سوداگرند، كه در جهت منافع خود، تسليم قدرت اند.

    2 ـ  و گروهى ديگر، مردمان ضعيف و توده هاى ناآگاهى هستند، كه در شرايط استبدادى كوفه قدرت تصميم گيرى از آنان سلب شده است. و قهراً مرعوب قدرت و زيرِ تأثير مصلحت خواهى هاى اشراف، همواره در سمت و سوى منافع آنان حركت مى كنند. اگرچه دل هاشان با امام حسين (عليه السلام) است، ولى شمشيرهاشان به اراده صاحبان زر و زور و تزوير، در حركت است. براى همين، در پاسخ آن ها كه اوضاع كوفه و موقعيت كوفيان را بازگو مى كردند و ازآن حضرت


    1. احزاب، 23.
    2. كامل ابن اثير، ج4، صص49 و 50.

    ( صفحه 231 )

    مى خواستند، تا از رفتن به كوفه چشم پوشد و اميدى به يارى كوفيان نداشته باشد، مى فرمود: آن چه مى گوييد بر من پوشيده نيست و اين راهى است كه با خواست خداوند بايد طى شود «إنَّ اللهَ لايُغْلَبُ عَلَى اَمْرِهِ». و به طور قطع، خواست خداوند همان شهادت بوده است; شهادتى كه از پيش، پيامبر (صلى الله عليه وآله) وعده آن را داده بود و امير مؤمنان نيز، به هنگامِ گذر از سرزمين نينوا، به آن اشاره كرده بود، و حسين (عليه السلام) مشتاقانه بدان سو، رهسپار بود. از اين رو، با شنيدن خبر شهادت «قيس بن مسهّر» بى صبرانه تلاوت فرمود: ( فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ و وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ... ).

    آرى، آن بزرگوار مى دانست كه پايان كارش جز شهادت نيست. با اين حال مى رفت، تا حجّت را بر مدّعيان دروغين تمام كند و راهِ هر گونه عذرآورى و بهانه جويى را به روى آن ها، بربندد.

    4. شيخ مفيد (رحمه الله) گويد: به روايت سالم بن حفصه، عمر بن سعد
    به امام حسين (عليه السلام) عرض كرد: اى اباعبدالله! در ميان ما مردمانى سفيه و
    كم خِرد هستند كه گمان مى كنند من كشنده تو خواهم بود. امام حسين (عليه السلام) در پاسخ او فرمود:

    اِنَّهُمْ لَيْسُوا بِسُفَهَاءَ، وَلَكِنَّهُمْ حُلَمَاءُ، أَما اِنَّهُ يُقِرُّ عَيْنِي اَلاّ تَأكُلَ بُرَّ العَراقِ بَعْدِي إلاّ قَلِيلا. (1)

    اينان كم خِرد نيستند; بلكه مردمى شكيبا و خويشتن دارند. و امّا آن چه مايه روشنى چشم من است، اين است كه پس از من جز چند روزى از گندم عراق نخواهى خورد.


    1. الارشاد، ج2، ص132، بحار الانوار، ج44، ص263، ح20.

    ( صفحه 232 )

    نكته ها:

    در اين نقل نكته هايى است تأمل برانگيز:

    نخست: اين كه مردمى كه عمر بن سعد به گمان باطل خود، آنها را كم خرد مى دانست، از كجا مى دانستند كه او كشنده حسين (عليه السلام) خواهد بود.

    دوّم: اين كه امام (عليه السلام) نه تنها گمان شان را باطل ندانست; بلكه آن ها را به شكيبايى و خويشتن دارى ستود و عمر سعد را هشدار داد، كه از كشتن امام (عليه السلام) طَرْفى نخواهد بست و به آرزوى پليد خود، نخواهد رسيد.

    سوّم: اين كه قصّه شهادت امام (عليه السلام) و جنايت عمر سعد، اين فريب كارِ دغل بازِ نگون بخت، از سال ها پيش از شهادت، زبانزدِ گروهى از مردم بوده است. براى همين، همواره او را سرزنش مى كردند. و افزون بر اين، همين گفت و گو، دليل آگاهى امام (عليه السلام) از شهادت خود و يارانش بوده است.

    آرى، امام (عليه السلام) به عمر سعد هشدار داد، كه كربلا قربان گاهِ من و «جولان گاهِ» توست. و اين عمر سعد بود كه براى دست يابى به بهره اى اندك از خواهانى هاى نفس، دست به چنين جنايت هولناك زد و هر دو جهان ـ دنيا و آخرتِ ـ خود را، تباه ساخت.

    5. خطبه امام حسين (عليه السلام) در مكّه

    امام حسين (عليه السلام) در هشتمين شب ماه ذي حجّة در حضور اصحاب و ياران خود خطبه اى ايراد كرد و چنين فرمود:

    اَلْحَمدُللهِ مَاشَاءَاللهُ وَلاقُوَّةَ إلاّ بِاللهِ وَصَلَّى اللهُ عَلَى رَسُولِهِ، خُطَّ المَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ القِلادَةِ عَلى جِيدِ الفَتَاةِ، وَمَا اَوْلَهَني اِلى اَسْلافِي اِشْتِيَاقَ يَعْقُوبَ اِلى يُوسُفَ، وَخُيِّرَ لِي مَصْرَعُ اَنَا لاقِيهِ، كَاَنّي بِاَوْصَالِي تَقَطَّعُهَا عُسْلانُ الْفَلَوَاتِ بَيْنَ النّواوِيسَ وَكَرْبَلاء، فَيَمْلاَنَّ مِنِّي


    ( صفحه 233 )

    اَكْراشاً جَوْفاً وَاَجرِبَةً سُغْباً، لا مَحْيِصَ عَنْ يَوْم خُطَّ بِالْقَلَمِ رِضىَ اللهُ رِضانَا اَهْلَ الْبَيْتِ، نَصْبِرُ عَلَى بَلائِهِ، وَيُوَفِّينَا اجْرَ الصَّابِرِينَ، لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِ اللهِ (صلى الله عليه وآله) لُحْمَتُهُ، وَهِيَ مَجْمُوعَةٌ لَهُ فِي حَظِيرَةِ الْقُدْسِ، تَقِرُّ بِهِمْ عَيْنُهُ وَيَنْجِزُ بِهِمْ وَعْدُهُ، مَنْ كَانَ بَاذِلا فِينَا مُهْجَتَهُ، وَمُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِاللهِ نَفْسَهُ فَلْيَرْحَلْ مَعَنا، فَانِّي رَاحِلٌ مُصْبِحاً. اِن شاءَاللهُ تَعَالى. (1)

    سپاس و ستايش خداى راست، «آن چه خداوند بخواهد (همان است) و هيچ توانى جز از سوى خداوند، نيست». مرگ زيبايى فرزندان آدم است. هم چون زيبايى گلوبندى كه به گردنِ دوشيزه اى است. واله و شيداىِ ديدارِ پدران و نياكانم هستم، همچون شوق و شيدايى يعقوب به ديدار  يوسف. براى من شهادت گاهى فراهم شده كه بايد به سوى آن بروم. مى بينم كه گرگ هاى بيابان ها ميان «نواويس و كربلا» بند بندِ مرا از هم جدا كرده و شكم هاى تهى خود را از پيكر من سير مى سازند. از آن روزى كه به قلم قضا نوشته شده است گريزى نيست. روشِ ما خاندان محمّد (صلى الله عليه وآله) خشنودى و رضاى خداى را جستن است (رضاى ما رضاى خداست). در بلاها و پيش آمدهاى ناخوشايند، استقامت مىورزيم و شكيبايى داريم و پاداشِ ما، كه پاداش شكيبايان است، خواهد رسيد. قرابت و خويشاوندى با رسول خدا (صلى الله عليه وآله) كه چون پودِ جامه به آن حضرت پيوسته است از وى جدا نمى مانَد; بلكه همگى، در بهشت (خطيرة القدس)، براى او فراهم گردد و ديدگان پيامبر (صلى الله عليه وآله) بدان ها روشن شود و خداى بدان ها وعده خود را راست گرداند. من بامدادان از مكّه بيرون خواهم شد


    1. نفس الهموم، ص163; ملهوف، ص126; مثير الاحزان، ص41; كشف الغمّة، ج2، ص29; بحار الانوار، ج44، صص366 و 367.

    ( صفحه 234 )

    هر كس كه بخواهد جان خود رادر راه ما فدا كند و جوياى ديدار خداوند است، با ما بيايد.

    اين كه فرمود: «كَأنّي بِاَوْصالِي; مى بينم كه گرگهاى بيابان ها ميان «نواويس و كربلا» بند بند مرا از هم جدا كرده و شكم هاى تهى خود را از پيكر من سير مى سازند» دليل ديگرى است، هم بر آگاهى امام حسين (عليه السلام) از شهادت خود و هم، جايى كه شهادت گاهِ اوست.

    نويسنده كتاب شهيد جاويد مى گويد:

    ممكن است بگوييم اين خطبه را امام حسين (عليه السلام) در روز عاشورا كه، از نظر مجارى طبيعى، شهادت وى حتمى شده بود، ايراد فرموده است، نه در مكه. (1)

    در پاسخ ايشان بايد گفت: اگر سخن بر سرِ امكان است، امكان ديگرى نيز هست، و آن اين كه امام (عليه السلام) دوبار و در دو جا ; يكى در مكّه و ديگرى در كربلا، چنين خطبه اى را ايراد كرده است.(2) و جالب اين كه اختلاف در پاره اى تعبيرها خود تأكيد و تأييدى بر اين امكان است; و اين كه امام (عليه السلام) فقط در مكّه اين خطبه را ايراد كرده باشد نيز، ممكن است; چرا كه:

    أوّلا: در كتاب لهوف به آن تصريح شده است.(3)

    ثانياً: در كتاب «اربعين الحسينيه»(4) به نقل از منابعى چون «كشف الغُمّه و...» آمده است كه همگى برآن اند، كه ايراد اين خطبه در مكّه بوده است.


    1. شهيد جاويد، ص138.
    2. خوارزمى در مقتل خود ايراد اين خطبه را با اندكى اختلاف با آن چه در متن آمده است، در روز عاشورا مى داند، (ج1، ص254).
    3. لهوف في قتلى الطفوف، ص38.
    4. نوشته حاج ميرزا محمّد ارباب (اشراقى).

    ( صفحه 235 )

    ثالثاً: ارباب ذوق، كه از زيبايى و آرايه هاى سخن آگاهند، تعبيرهاى امام (عليه السلام) را به روايت لهوف زيباتر و از نظر فصاحت، دلبرده تر مى دانند.

    ممكن است ايشان بگويد: تعبيرِ «إنّي راحِلٌ مُصْبِحاً» دليل آن است كه اين خطبه در مكّه ايراد نشده است; چرا كه حركت امام به سوى كربلا، ظهر روز هشتم (روز ترويه) بوده است، نه بامدادِ آن روز. افزون براين، امام (عليه السلام) در شب هشتم، عزم بيرون شدن از سرزمين مكّه را نداشته است، بلكه فرداى آن شب، يعنى همان روز هشتم ناگزير از بيرون شدن بوده است.

    در پاسخ اين گفته بايد گفت: «مُصْبِحاً» به معناى فرداست. بر اين اساس حركت امام (عليه السلام) در ظهر روز هشتم با تعبير «مُصْبِحاً» سازگار خواهد بود. و جالب اين كه ديگران، جز مفيد در ارشاد، و طبرى در تاريخ خود، بر آن اند كه همان شب هشتم، عزم بيرون شدن از مكّه را داشته است. افزون بر اين، در نقل مفيد و طبرى اشاره اى بر عزم امام نشده است، تنها چيزى كه در تاريخ طبرى بدان اشارت رفته است، گفت و گوى ابن عباس با امام (عليه السلام) و خير خواهى او نسبت به ايشان است،(1) تا اين كه آن حضرت را از اين اقدام باز دارد. و نقل طبرى از ابومخنف نيز، حاكى از آن است كه امام حسين (عليه السلام) همان روزهاى پيش از حركت به سوى عراق بر اين تصميم بوده است، كه از مكّه بيرون برود. بنابراين عزم و تصميم امام (عليه السلام) ناگهانى و مجبورانه نبوده است.

    اكنون جاى اين پرسش است كه اگر امام حسين (عليه السلام) از پيش مى دانست، كه تا پايان موسم حج در مكّه نخواهد ماند، چرا از همان آغاز براى «حجّ» مُحرِم شده است؟ و بر اساس گفته شما، قهراً مى بايست براى انجامِ عمره مُحرِم مى شد.

    و امّا پاسخ اين پرسش، اين است كه احرام امام حسين (عليه السلام) به ظاهر براى حجّ و هماهنگ شدن با ديگر حاجيان، بر پايه مصلحتى بوده است. او با اين اقدام


    1. تاريخ طبرى، ج5، ص383.

    ( صفحه 236 )

    ناگهانى خود به حاجيان اعلام كرد كه پيش از اتمامِ حجّ، ناگزير از بيرون شدن است، چرا كه در سرزمين مكّه و حرم، با اين كه نبايد خونى در آنجا ريخته شود، امام (عليه السلام) از دست مأموران حكومت اموى در امان نبود،(1) و مى خواست با اين اقدامِ به ظاهر نابهنگامِ خود، پرده از چهره كريه حكومت اموى بردارد. اگر چه روشن نيست كه امام (عليه السلام) از همان آغاز براى حجّ، مُحرم شده باشد; بلكه از بررسى روايات و همين طور، از تاريخ طبرى، برمى آيد كه او از پيش براى انجام مناسك عمره مُحرم شده بود. و در حقيقت از همان آغاز قصدِ آن داشت، كه مناسك عمره را به جاى آورد و از مكّه به سوى عراق بيرون برود.

    فرضى ديگر

    اگر بپذيريم كه امام (عليه السلام) بخش پايانى خطابه اش: «مَنْ كَانَ بَاذِلا فِينَا مُهْجَتَهُ» را در كربلا و در لحظه هاى محاصره دشمن ايراد كرده است; يعنى ادّعاى نويسنده


    1. در اسلام حرم خداى حرمتى دارد. آن جا در حقيقت بستى است براى هر موجودى زنده و دژى است براى حفظ حيات در زمين. بايد حيات زندگان در آن جا محفوظ بماند. كسى حق ندارد در حرم، موجود زنده اى را نابود كند صيد حرم، حرام است. كندن درختان حرم جايز نيست. نبايد خونى ريخته شود، انسانى كشته گردد. نبايد آزادى كسى در آن جا سلب شود. و كسى حق ندارد همراه خود سلاح بردارد. و امّا مزدوران يزيد دستور يافتند تحت رهبرى والى مكّه، در ايّام حجّ، پسر پيامبر را در حالى كه جامه احرام بر تن دارد و سلاحى در دستش نيست، دستگير ساخته و يا ترور كنند. حكومت خام و بى تدبير يزيد ديگر نتوانست زنده بودن حسين (عليه السلام) را در حرم خداى تحمل كند و تصميم به هتك خانه خداى و بى حرمتى گرفت و به گمان خود خواست كار را يك سره و خود را از سوى حسين (عليه السلام) آسوده خاطر گرداند. امام حسين (عليه السلام) مى توانست در مكه بماند و از خود دفاع كند و پيروز شود; چون قدرت امام حسين (عليه السلام) در خانه خدا از قدرت يزيد بيش تر بود، ولى از دفاع كناره جست. چرا كه دفاع امنيت خانه خدا را برهم مى زد. آن جا خانه امن و آرامش بود. آن جا خانه صلح بود. آن جا خانه حفظ حيات زندگان بود. نابودكردن حيات موجودى زنده، حرمت خانه خدا را مى برد. و حسين (عليه السلام) برترين كسى بود كه حرمت آن جا را نگاه مى داشت.


    ( صفحه 237 )

    شهيد جاويد را درست انگاريم، ولى استناد به «كَاَنّي بِاَوْصَالي...» كه حاكى از آگاهى امام (عليه السلام) از شهادت است، به استحكام خود باقى است. و اساساً به لحاظِ شيوه گفتارى، صحيح نيست كه امام (عليه السلام) آن گاه كه در محاصره است و به گفته نويسنده: «اكنون مى داند كه كشته خواهد شد» بگويد: «مى بينم كه گرگ هاى بيابان ها ميان «نواويس و كربلا» بند بندِ مرا از هم جدا كرده و...»

    نتيجه اين كه، ايرادِ خطبه «خُطّ الموت» در روز هشتم ذى الحجّه و به هنگام بيرون شدن از مكّه به سوى عراق، حكايت صريح از آگاهى امام (عليه السلام) از شهادت است.(1)

    6. على بن الحسين (عليه السلام) فرمود:

    خَرَجْنَا مَعَ الحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ، فَمَا نَزَلَ مَنْزِلا وَ لا ارْتَحَلَ مِنْهُ إلاّ ذَكَرَ يَحْيَى بنَ زَكَريَّا وَقَتْلَه، وَقَالَ يَوْماً: «ومِنْ هُوَ انِ الدّنْيَا عَلَى اللهِ


    1. عن أبي عبد الله (عليه السلام) : «اَنَّهُ سُئِلَ عَنْ رَجُل خَرَجَ فِي اَشهُرِ الْحَجِّ مُعْتَمِراً ثَمَّ خَرَجَ اِلى بِلادِهِ؟ قالَ لابَأسَ، وَاِنْ حَجَّ مِنْ عامِهِ ذلِكَ وَاَفْرَدَ الْحَجَّ فَلَيْسَ عَلَيْهِ دَمٌ، وَإِنَّ الْحُسَيْنَ بنَ عَلِي (عليه السلام) خَرَجَ يَوْمَ الْتَّرْوِيَةِ اِلَى الْعِراقِ وَكَانَ مُعْتَمِراً (وسائل الشيعه، ج14، ص310). در حديث ديگر آمده است: وَقَدْ اعْتَمَرَ الْحُسَيْنُ (عليه السلام) فِي ذِي الْحَجَّةِ ثُمَّ راحَ يَوْمَ الْتَّرْوِيَةِ اِلَى الْعِراقِ وَالنَّاسُ يَرُوحُونَ اِلَى مِنى، وَلا بَاسَ بِالْعُمْرَةِ فِي ذِى الْحَجَّةِ لِمَنْ لايُرِيدُ الْحَجَّ (همان، ص311)، طبرى در تاريخ خود به نقل از ابو مخنف آورده است: طافَ الْحُسَيْنُ بِالْبَيْتِ وَبَيْنَ الصَّفا وَالْمَرْوَةِ، وَقَصَّ مِنْ شَعْرِهِ وَحَلَّ مِنْ عُمْرَتِهِ، ثُمَّ تَوَجَّهَ نَحْوَ الْكُوفَةِ (ج3، ص295) و امّا از نقل شيخ مفيد در ارشاد، ج2، ص67 طافَ بِالْبَيْتِ وَسَعى بَيْنَ الصَّفا وَالْمَرْوَةِ وَاَحَلَّ مِنْ اِحْرامِهِ وَجَعَلَها عُمْرَةً; لاَِنَّهُ لَمْ يَتَمَكَّنْ مِنْ تَمامِ الْحَجِّ مَخافَةَ اَنْ يُقْبِضَ عَلَيْهِ بِمَكَّةَ». از اين تعبير برمى آيد كه امام (عليه السلام) در آغاز براى حج محرم شده بود سپس آن را به احرام عمره تبديل كرده است. ولى اين نقل را اعتبارى نيست; چرا كه با روايات ياد شده در اين باب، معارض است. بنابراين احرام امام، از همان آغاز، احرام عمره بوده است. و اين با هدف والايى كه امام (عليه السلام) در اين حركت داشت سازگار بود; چرا كه حكومت جبّار و بى تدبير اموى بر آن بود كه امام (عليه السلام) را در حرم خداى ترور و حرمت حرم را نيز هتك كند. و امّا امام (عليه السلام) با اين شيوه عمل، يعنى بيرون شدن از مكّه، در موسم حجّ، افزون بر اين كه اين طرح خائنانه را نقش بر آب كرد، حاجيان را از آن هدف والايى كه در پيش رو داشت، آگاه ساخت.


    ( صفحه 238 )

    اَنَّ رَأسَ يَحْيى بنِ زَكَريَّا اُهْدِيَ اِلى بَغِيٍّ مِنْ بَغَايَا بَني اِسْرَائيلَ. (1)

    با حسين (عليه السلام) از مكّه بيرون شديم. در حالى كه در هيچ منزل گاهى فرود نيامديم و از هيچ منزل گاهى كوچ نكرديم، جز آن كه از يحيى بن زكريّا و كشته شدن او ياد كرد (در درازى راه بارها از يحيى و كشته شدن او ياد كرد) و در يكى از اين روزها كه در راه بوديم فرمود: «از خوارمايگى دنيا نزد خداوند همين بس كه سر يحيى را براى ظالمى از ظالمان بنى اسرائيل هديه بردند».

    ياد كردِ همواره امام (عليه السلام) از شهادت يحيى و داستانِ هديه بردنِ سر او، حكايت شهادت او و داستان سرِ مطهّر خودِ آن حضرت است كه بر سر نى، ديار به ديار، برده شد و به وسيله يزيد مورد اهانت قرارگرفت.

    امام (عليه السلام) از آن جا كه نمى خواست به گونه صريح از شهادت خود سخن بگويد و موجبات آزردگى خاطر خاندانش را فراهم آوَرَد، با يادآورىِ خاطرات تلخ و جانكاه اولياى بزرگ خداوند، ذهن و دل اهل بيت (عليه السلام) خود را براى رويارويى با يك پديده عظيم و مصيبت بزرگ (شهادت خود و يارانش) آماده مى كرد. از
    همين رو، در درازاى راه مكّه به عراق آرام آرام، از جنايت هولناك خاندان ابوسفيان پرده بر مى افكند، تا تحمّل بار گرانِ شهادتِ آن حضرت و اسارتِ خاندانش را براى آنان، آسان و هموار سازد. و روشن است كه اگر امام (عليه السلام) به اميد پيروزى ظاهرى بر دشمن و تأسيس حكومتِ دل خواه خود; يعنى حكومتى مبتنى بر آموزه هاى ناب اسلام به سوى كوفه ره مى سپرد، مى بايست از حماسه آفرينى هاى سربازان اسلام، در حضور پيامبر (صلى الله عليه وآله) و در حضور امير مؤمنان (عليه السلام) سخن بگويد، تا روح شهامت و دلاورى و ايمان و فداكارى را در ياران خود


    1. ارشاد مفيد، ج2، ص132.

    ( صفحه 239 )

    تقويت كند.

    و امّا او بر اساسِ «خلاف آمدِ عادت» از خوارمايگى و بى ارجى دنيا سخن مى گفت و سرودِ زيبايى و دل ربايى «مرگ» را مى سرود، و از دل سپردن به قضاى الهى و اين كه «هر چه پيش آيد خوش آيد» زمزمه مى كرد. و چون همه اين ها را خواست خداوند مى دانست با آغوش باز از آن ها استقبال مى كرد. و براى اصحاب و يارانش نيز، شيرين و دل پسند بود.

    آيا كسى كه در انديشه تأسيس حكومت به پيش مى رود، سربازان و همراهان خود را، با يادكردِ خاطرات تلخ و پيش آمدهاى ناخوشايند اولياى پيشين، اندوهگين مى سازد و غبارِ غم بر دلِ شان مى نشاند؟ در حالى كه اقتضاىِ اميدِ به پيروزى ظاهرى، آن بود كه از فرزندانِ «طُلَقا» و شكستِ ذلّت بارِ خاندانِ ابوسفيان و از جهاد و حماسه هاى مجاهدانِ «بدر» و «احد» و از پيروزى شگفتِ فاتحانِ مكّه و آزاد سازى كعبه ـ مَعْبَدِ توحيد ـ از چنگال صناديدِ شرك و كفر بگويد، نه اين كه از شهادت يحيى پيامبر و از خوارمايگى «دنيا و پستى اربابِ بى مروّت آن»، ياد كند. آرى، امام (عليه السلام) با اين روش، ذهن و دل فرزندان و ياران خود را براى شهادت و از پسِ آن، براى اسارت آماده مى كرد.

    7 ـ تلاوتِ آيه «استرجاع»

    عقبة بن سمعان گويد: پاسى از شب گذشته بود كه حسين (عليه السلام) فرمان حركت داد. يارانِ خود را فرمود: آب برداريد، فرمان او، اطاعت شد. و كاروان در تاريكى شب از قصر «بنى مقاتل» به راه افتاد. ديرى نگذشت كه حسين (عليه السلام) را ديدگان بر هم آمد و هم چنان كه سوار بود به خواب رفت و به زودى ديدگانش باز گرديد و آيه استرجاع: ( إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ )،(1) ما از آن خداونديم و


    1. بر زبان آوردن ( إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ ) در مصيبت ها و در يادآورى مرگ: ( الَّذِينَ إِذَآ أَصَـبَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا ْ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ ) ، (بقره، آيه 156).


    ( صفحه 240 )

    به سوى او باز مى گرديم» را سه بار بخواند. و همين طور آيه ستايش «اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ العَالَمِينَ، سپاس و ستايش خداوند، پروردگار جهانيان راست» سه بار تكرار كرد. پسر بزرگش على، سبب اين تلاوت را پرسيد، امام حسين (عليه السلام) پاسخ داد:

    يا بُنَيَّ اِنِّي خَفَقْتُ بِرَأسي خَفْقَةً، فَعَنَّ لِي فَارِسٌ عَلى فَرَس فَقَالَ: اَلْقَوْمُ يَسِيرُونَ وَالْمَنَايَا تَسْرِي اِلَيْهِمْ، فَعَلِمْتُ اَنَّهَا اَنْفُسنَا نُعِيَتْ اِلَينَا. (1)

    اى فرزند نازنينم! خوابيده بودم سوارى را در خواب ديدم كه مى رفت و مى گفت: «اين كاروان مى رود و مرگ در پى آن مى دود»، دانستم كه مقصود ماييم و اين قاصدِ مرگ ماست.

    هدف امام در بازگوكردنِ خواب خود اين بود كه همراهان و فرزندان خود را براى شهادت آماده كند. براى همين، فرزندش على اكبر (عليه السلام) گفت: پدر، الهى بد نبينى مگر ما برحق نيستيم؟ امام حسين (عليه السلام) فرمود به خدا كه ما برحق هستيم. على گفت پس ما از مرگ هراس نداريم و به راهِ حق جان مى دهيم; «يَا اَبَتِ اِذاً لانُبَالي نَمُوتُ مُحِقِّينَ». امام حسين (عليه السلام) در حق فرزندش دعا كرده و گفت خداى به تو پاداش دهد بهترين پاداشى كه پدرى به پسرش بدهد.

    8 ـ و به همين سان در برخورد با «حرّ» و لشگريانش فرمود:

    فَاِنّي لا اَرَىَ الْمَوْتَ إلاّ سَعَادَةً، وَلا الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إلاّ بَرَماً. (2)


    1. تاريخ طبرى، ج3، ص309.

    2. امام (عليه السلام) در رويارويى با «حرّ» به وضوح مى دانست كه او اجازه بازگشت وى به سوى حجاز را نخواهد داد. او مأمور بود تا در صورتى كه نتواند امام (عليه السلام) را دستگير كند و به نزد عبيدالله بن زياد ببرد، بدون جنگ با آن حضرت، با محاصره و مراقبت دائمى از امام (عليه السلام) آن حضرت را تا زمانى كه سپاه كوفه از راه رسند، تحت نظر قرار دهد و مانع از آن گردد، تا نقشه نهايى يزيد و عبيدالله به اجرا در نيايد. پس به همين دليل نيز در سخنان خويش با حرّ و كوفيانِ همراهش تاكيد كرد، كه اگر كوفيان هم چنان بر بيعت خود پايدارند وى آماده است تا در كنار آنان قرار گيرد و در صورتى كه آنان بيعت خويش را شكسته اند خواستار مراجعت به سوى حجاز است.

    امام (عليه السلام) با طرح دو پيشنهاد در واقع از يك سو، پايبندى خويش بر دعوت كوفيان و آمادگى خويش براى قرار گرفتن در كنار آنان، جهت بر انداختن قدرت امويان را اعلام مى داشت و بر آن بود تا با اين اعلام آمادگى و تمايل بر رساندن خود به سوى كسانى كه بيعت خويش با آن حضرت را شكسته بودند، آخرين بهانه ها را از كوفيانى كه شخصيت آنان با «تَذَبْذُبْ، دورويى» عجين شده بود بگيرد; چرا كه اگر امام در چنين شرايطى به سادگى و سهولت امكان بازگشت پيدا مى كرد، كوفيان مدّعى مى شدند كه آنان هم چنان بر عهد و بيعت خود وفادار بودند و عليرغم تسلط ابن زياد انتظار مى كشيدند، تا با رسيدن امام (عليه السلام) به كوفه، به يارى وى قيام كنند. و از سوى ديگر، با طرح پيشنهاد بعدى مبنى بر آمادگى خود براى بازگشت به حجاز، راه بهانه جويى قاتلان خود و يارانش را نيز مسدود كند، تا آنان پس از پديد آوردن فاجعه كربلا و شهادت فرزند رسول خدا (صلى الله عليه وآله) و همراهانش نتوانند مدّعى گردند كه به دليل اصرار حسين بن على (عليه السلام) بر طغيان و سركشى چاره اى جز بستن راه او به سوى كوفه و كشتن وى نداشتند. چون حرّ هيچ كدام از دو پيشنهاد امام حسين (عليه السلام) را نپذيرفت. سرانجام امام (عليه السلام) و حرّ، چنين توافق كردند كه راهى را براى حركت پيش گيرند، كه نه به كوفه و نه به حجاز، ختم شود. حرّ در اين حال، هم چنان منتظر رسيدن پيك كوفه و دريافت وظيفه خويش در مقابل امام حسين (عليه السلام) بود. به روايت ابومخنف از عقبة بن ابى العيزار، پيش از حركت كاروان در حالى كه سپاه هزار نفرى حرّ بن يزيد رياحى نيز در اطراف كاروان بودند، امام خطبه اى را خواند كه مضامين آن هم دلالتى آشكار بر آگاهى امام (عليه السلام) از آينده خود و يارانش دارد، و هم مبيّن شالوده و مبانى نهضت حسينى است. امام حسين (عليه السلام) فرمود:

    اى مردم! رسول خدا فرمود: «كسى كه ستمكارى را ببيند كه حرام خدا را حلال كرده، عهد و پيمان الهى را شكسته و با سنّت پيامبر مخالفت كرده و با بندگان خدا با ستم و گناه رفتار مى كند، با زبان بر وى نتازد و با رفتار و كردار به مبارزه اش نپردازد، شايسته است كه خداى با همان ظالم محشورش گرداند». بنى اميّه اطاعت شيطان را مى كنند و با اطاعت رحمان سروكارى ندارند آشكارا فساد مى كنند. مرزهاى حق و عدالت را شكسته و مال مردم را برده اند و خورده اند. حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام شمرده اند. و شايسته ترين كس براى جهاد و نبرد با آن ها من هستم بايد با گفتار و رفتار به مبارزه پردازم. نامه هاى شما به من رسيد. فرستاده هاى شما به من خبر دادند كه با من بيعت كرده و پيمان بسته ايد كه مرا تسليم دشمن نكنيد و از يارى من دريغ نورزيد. اگر پابند بدين عهد و پيمان شويد رستگار خواهيد بود. من حسين هستم، پسر على هستم، فرزند فاطمه. خداى مرا امام، رهبر و پيشوا قرار داده است. و شما اگر پيمان خود را شكستيد و از بيعت من دور شديد و خيانت كرديد تازگى ندارد با پدرم، برادرم و با پسر عمويم مسلم نيز، چنين كرديد. تازگى ندارد. غافل كسى است كه به شما مردم كوفه اعتماد كند. شما خودتان را با دست خود بدبخت ساختيد و سعادت خود را از دست داديد. آن كس كه بيعت خود را با خدايش بشكند. خودش را شكسته است چون خداى از همه كس بى نياز است. وَالسَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ، (تاريخ طبرى، ج3، ص307).

    عقبة بن العيزار، به روايت ديگر آورده است كه چون امام (عليه السلام) به «ذي حَسم» رسيد پس از حمد و ثناى خداوند فرمود: بر ما حوادثى رخ داده است كه بر همه آشكار است و از كسى چيزى پنهان نيست. به راستى اين دنيا سخت دگرگونه و ناآشنا شده و خيرش از آن رخت بربسته و از آن جز رطوبتى اندك، چون نمى كه ته ظرفى مانده و جز زندگانى پستى، چون چريدنى وبال آورده است. چندان كه مؤمن را سزد كه به استقبال مرگ و ديدار خدا سخت راغب باشد. من مرگ را به جز خوش بختى و زندگى با ستم گران را جز ستوه و بدبختى نمى دانم (همان و تحف العقول ص245). براى توضيح بيشتر به نهضت امام حسين (عليه السلام) و قيام كربلا، رجوع كنيد.


    ( صفحه 241 )


    ( صفحه 242 )

    من مرگ رابه جز خوش بختى و زندگى با ستم گران را جز ستوه و بدبختى نمى دانم.

    آرى همه جا و در درازاى راه، از مكّه تا كربلا، سخن از شهادت بود، تا اين كه در پايان راه و پس از فرودِ در سرزمين كربلا، فرمود: «ههُنَا مَسْفَكُ دِمائِنا...».(1)

    گذرى بر احاديث اهل بيت (عليهم السلام) :

    1. ضُرَيْس كُناسى گويد: شنيدم امام محمّد باقر (عليه السلام) در حضور گروهى از اصحاب و يارانش مى فرمود:

    عَجِبْتُ مِنْ قَوْم يَتَوَلَّوْنَا وَيَجْعَلُونَا أَئِمَّةً، وَيَصِفُونَ أَنَّ طَاعَتَنَا مُفْتَرَضَةٌ عَلَيْهِمْ كَطَاعَةِ رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله) ، ثُمَّ يَكْسِرُونَ حُجَّتَهُمْ وَيَخْصِمُونَ أَنْفُسَهُمْ بِضَعْفِ قُلُوبِهِمْ، فَيَنْقُصُونَا حَقَّنَا وَيَعِيبُونَ ذَلِك عَلَى مَنْ أَعْطَاهُ اللَّهُ بُرْهَانَ حَقِّ مَعْرِفَتِنَا وَالتَّسْلِيمَ لاَِمْرِنَا، أَ تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ ـ


    1. ملهوف، ص139.

    ( صفحه 243 )

    تَبَارَك وَتَعَالَى ـ افْتَرَضَ طَاعَةَ أَوْلِيَائِهِ عَلَى عِبَادِهِ ثُمَّ يُخْفِي عَنْهُمْ أَخْبَارَ السَّمَوَاتِ وَالاَْرْضِ، وَيَقْطَعُ عَنْهُمْ مَوَادَّ الْعِلْمِ فِيمَا يَرِدُ عَلَيْهِمْ مِمَّا فِيهِ قِوَامُ دِينِهِمْ؟!

    فَقَالَ لَهُ حُمْرَانُ: جُعِلْتُ فِدَاك أَ رَأَيْتَ مَا كَانَ مِنْ أَمْرِ قِيَامِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ (عليه السلام) وَخُرُوجِهِمْ وَقِيَامِهِمْ بِدِينِ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ وَمَا أُصِيبُوا مِنْ قَتْلِ الطَّوَاغِيتِ إِيَّاهُمْ وَالظَّفَرِ بِهِمْ حَتَّى قُتِلُوا وَغُلِبُوا؟

    فَقَالَ أَبُوَجَعْفَر (عليه السلام) : يَا حُمْرَانُ إِنَّ اللَّهَ ـ تَبَارَك وَتَعَالَى ـ قَدْ كَانَ قَدَّرَ ذَلِك عَلَيْهِمْ وَقَضَاهُ وَأَمْضَاهُ وَحَتَمَهُ عَلَى سَبِيلِ الاِخْتِيَارِ ثُمَّ أَجْرَاهُ، فَبِتَقَدُّمِ عِلْم إِلَيْهِمْ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله) قَامَ عَلِيٌّ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ (عليه السلام) وَبِعِلْم صَمَتَ مَنْ صَمَتَ مِنَّا، وَلَو أَنَّهُمْ يَا حُمْرَانُ حَيْثُ نَزَلَ بِهِمْ مَا نَزَلَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ وَإِظْهَارِ الطَّوَاغِيتِ عَلَيْهِمْ سَأَلُوا اللَّهَ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ أَنْ يَدْفَعَ عَنْهُمْ ذَلِك، وَأَلَحُّوا عَلَيْهِ فِي طَلَبِ إِزَالَةِ مُلْك الطَّوَاغِيتِ وَذَهَابِ مُلْكِهِمْ، إِذاً لاََجَابَهُمْ وَدَفَعَ ذَلِك عَنْهُمْ، ثُمَّ كَانَ انْقِضَاءُ مُدَّةِ الطَّوَاغِيتِ وَذَهَابُ مُلْكِهِمْ أَسْرَعَ مِنْ سِلْك مَنْظُوم انْقَطَعَ فَتَبَدَّدَ، وَمَا كَانَ ذَلِك الَّذِي أَصَابَهُمْ يَا حُمْرَانُ لِذَنْب اقْتَرَفُوهُ، وَلاَ لِعُقُوبَةِ مَعْصِيَة خَالَفُوا اللَّهَ فِيهَا، وَلَكِنْ لِمَنَازِلَ وَكَرَامَة مِنَ اللَّهِ أَرَادَ أَنْ يَبْلُغُوهَا، فَلاَ تَذْهَبَنَّ بِك الْمَذَاهِبُ فِيهِمْ. (1)

    در شگفتم از مردمى كه ما را دوست دارند (پيرو ما هستند) و ما را پيشواى خود دانند و گويند طاعت ما، بسان طاعت رسول خدا (صلى الله عليه وآله) ، فرموده خداوند و واجب است. سپس به سببِ سستى دل و گنجايشِ اندكِ خود، حجت خود را شكنند و خود را


    1. اصول كافى، ج1، ص260، بَابُ اَنَّ الاَئمّةَ يَعْلَمُونَ عِلمَ ما كانَ وَمَا يَكُونْ وَ... ، ح4.

    ( صفحه 244 )

    در برابرِ مخالفان محكوم نمايند و از حقِّ ما بكاهند و آن حق شناسى را كه خداوند برهان روشن حق معرفت ما و تسليم در برابر فرمان ما را بدو عطا فرموده، خرده گيرند. آيا مى پنداريد كه خداى ـ تبارك و تعالى ـ طاعت اولياء خود را بر بندگانش واجب كند و سپس خبرهاى آسمان و زمين را از آنها پوشيده دارد و مايه ها و اساس دانشِ امورى كه استوارى و برپايى دين شان است و از آن ها پرسش مى شود، در اختيارشان قرار ندهد؟! حمران عرض كرد: فدايت شوم شما مى دانيد كه در قيام علىّ بن ابى طالب و حسن و حسين (عليه السلام) كه براى برپايى دين خداى - عزيز و جليل - بود و آن پيش آمدهاى ناخوشايندى كه بر آن ها رسيد از كشتارِ سركشان و پيروز شدن شان بر امامان معصوم (عليه السلام) تا آنجا كه به شهادت رسيدند و شكست خوردند.

    حضرت ابوجعفر امام محمّد باقر (عليه السلام) فرمود: اى حمران، خداى - تبارك و تعالى - آن چه را بر آن ها رسيد از پيش با اختيار و انتخاب خودشان براى آنها تقدير كرده و فرمان آن را داده و حتمى كرده بود. سپس، مورد اجراء و عمل قرار داده. پس آن چه در قيام علىّ بن ابى طالب و حسن و حسين (عليهم السلام) پيش آمد، از پيش، از سوى رسول خدا (صلى الله عليه وآله) از آن آگاه بودند. و هر يك از ما كه خاموشى گزيده است از روى آگاهى و بصيرت بوده است. اى حمران اگر آن گاه كه گرفتار مى شدند و سركشان بر آنان يورش مى آوردند، از خداوند مى خواستند كه خطر آن ها را بگرداند و بر اين خواسته اصرار مىورزيدند كه بلا و مصيبت را از آنان بگرداند و آن سركشان را نابود سازد و قدرت شان را تباه كند، خداوند خواسته آن ها را


    ( صفحه 245 )

    اجابت مى كرد و خطرِشان را، از آن ها دور مى ساخت. و در اين صورت زمان سركشى شان به پايان مى رسيد و قدرت شان به زودى تباه مى شد; زودتر از بريدن يك گلوبند واز هم گسيختن دانه هاى آن. اى حمران ! اين پيش آمدهاى ناخوشايند به سبب گناهى كه مرتكب شده باشند يا كيفر گناهى كه با آن خدا را معصيت كرده باشند، نبود; بلكه براى دست يابى به منزلت و كرامتى بود از جانب خداوند، كه خداوند خود خواسته بود بدين وسيله بدان دست يابند. اى حمران ! مباد كه درباره آن اولياى الهى راه هاىِ باطل بر تو چيره شوند و تو را از راهِ حق بدر برند.

    در اين حديث شريف كه به لحاظ استنادِ آن به امام محمّد باقر (عليه السلام) از اعتبار درخورى برخوردار است(1) نكته هايى است كه لازم است به آنها اشاره شود:

    1. ولايت و سرپرستى امامان معصوم (اهل بيت (عليهم السلام) ) در رديفِ ولايت و سرپرستى رسول خدا (صلى الله عليه وآله) است.

    2. اطاعت آنان به سان اطاعت رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرموده خداوند و يك فريضه دينى است.(2)

    3. راز اطاعتِ بى قيد و شرط، از آن ها، انتساب شان به رسول خدا (صلى الله عليه وآله) نيست; بلكه شايستگى ذاتى و آگاهى وسيع آن ها از آموزه هاى وحى و آگاهى كامل آن ها


    1. علاّمه مجلسى (رحمه الله) استناداين حديث رامعتبر دانسته است، (مرات العقول، ج3، ص131).

    2. اين نكته اشاره شده است به آيه: ( يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا ْ أَطِيعُوا ْ اللَّهَ وَأَطِيعُوا ْ الرَّسُولَ وَأُو ْ لِى الاَْمْرِ مِنكُمْ ) ; اى مؤمنان خداى را فرمان بريد و پيامبر و صاحبان امر را» (نساء، آيه 59). در اين كه اولواالامر چه كسانى اند از اهل سنّت، برخى آنان را اميران و برخى خلفاى چهارگانه و بعضى علما گفته اند. و امّا دانشمندان شيعه با استنادِ به برهان و بنابر رواياتى كه از رسول خدا (صلى الله عليه وآله) دارند و در اين نوشتار در ذيل بحث از «اُولوُا الاَمْر» به پاره اى از آنها اشاره شده است; ايشان را امامان معصوم (عليهم السلام) از اهل بيت رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مى دانند.


    ( صفحه 246 )

    از حوادث واقعه و پسامدهاى آن است. و البته اين آگاهى و بصيرت آن ها، اگر چه از طريق پيامبر (صلى الله عليه وآله) ، ولى از سوى خداوند است.(1)

    4. قيام اميرمؤمنان و همين طور قيام دو فرزند بزرگوارش حسن و حسين و به همين سان سكوت و خاموشى هريك از امامان از اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه وآله) و موضع گيرى هاى آن ها در برابر خليفگان اموى و مروانى و عباسى، محاسبه شده و به عنوان يك وظيفه الهى و تكليف دينى بوده است، كه با آگاهى كامل از پسامدهاى خوش و ناخوشِ آن انجام گرفته است.

    5. آن چه در دوره هاى امامتِ آن ها رخ داد از حوادث تلخ و شيرين، جنگ و صلح، سكوت و فرياد، همه و همه، بر مبناى تقدير و قضاء حتمى خداوند بوده است، كه آن بزرگواران آگاهانه و به اختيارِ خود، و نه به جبر و اضطرار، پذيرفته بودند; چرا كه همه آن رخ دادها در سمت و سوى مصالح اسلام و دستاوردهاى بعثت پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) و تعالى امت اسلام بوده است.(2)

    6. امام حسين (عليه السلام) از پيشوايان «مُفْتَرَضُ الطَّاعَة» و برخوردار از دانش وسيع، نسبت به آموزنده هاى وحى و آگاه از حوادث واقعه است. از اين رو، مانند ديگرِ پيشوايانِ معصوم، قيام او در برابر حكومت اموى، قيامى آگاهانه و با انتخاب خود او بوده است. و با اين كه مى دانست در اين قيام كشته خواهد شد، با يارانى


    1. پيامبر (صلى الله عليه وآله) به علي بن ابى طالب (عليه السلام) فرمود: «إنّكَ تَسْمَعُ ما أَسْمَعُ، وَتَرى ما أَرى إلاّ اَنَّكَ لَسْتَ بِنَبيّ; تو مى شنوى آن چه را من مى شنوم و مى بينى آن چه من مى بينم جز اين كه تو پيامبر نيستى»، (نهج البلاغه، خطبه 192).

    2. امام امير مومنان على (عليه السلام) در نامه اى به مردم مصر نوشت: «اِنِّي وَاللهِ لَوْ لَقِيتُهُمْ واحِداً وَهُمْ طِلاعُ الأَرْضِ كُلِّها ما بالَيْتُ وَلا اِسْتَوْحَشْتُ، وَإِنِّي مِنْ ضَلالِهِمُ الَّذي هُمْ فِيهِ وَالهُدىَ الَّذِي أَنَا عَلَيْهِ لَعَلى بَصِيرةً مِنْ نَفْسِى وَيَقِين مِنْ رَبّي; به خدا سوگند، اگر تنها آنان را مى ديدم و آنان زمين را پر مى كردند نه باك داشتم و نه مى هراسيدم كه من بر گمراهى آنان و رستگارى خود نيك آگاهم و با يقين از جانب پروردگار همراه»، (نهج البلاغه، نامه 62).


    ( صفحه 247 )

    اندك، در برابر يزيديان، بپا خاست و شهادت را، كه تنها راه نجات اسلام بود، پذيرفت و در برابر خواست خداوند، كه شهادت او و يارانش و اسارتِ اهل بيت او بود، سر تسليم فرود آورد.

    2. امام محمّد باقر (عليه السلام) فرمود:

    اِنَّ الحُسَيْنَ (عليه السلام) خَرَجَ مِنْ مَكَّةَ قَبْلَ التَّرْوِيَةِ بِيَوم، فَشَيَّعَهُ عَبْدُاللهِ بنِ الزُّبَيْرْ فَقَالَ: يَا اَبَا عَبْدِاللهِ لَقَدْ حَضَرَ الْحَجُّ وَتَدَعُهُ وَتَأتِي الْعَرَاقَ؟ فَقَالَ: يَا ابنَ الزُّبَيْر لاََنْ اُدْفَنَ بِشَاطِىء الْفُرَاتِ اَحَبُّ اِلَيَّ مِنْ اَنْ اُدْفَنَ بِفنَاءِ الْكَعْبَةِ. (1)

    امام حسين (عليه السلام) روز پيش از ترويه، روز هفتم ذى حجّة، از مكّه بيرون شد و عبدالله فرزند زبير چند گامى همراه او رفت (او را بدرقه كرد). سپس به آن حضرت عرض كرد: اى اباعبدالله! موسم حجّ فرارسيده آيا آن را وامى گذارى و به سوى عراق مى روى؟ فرمود: اى پسر زبير! از اين كه در كناره فرات (ساحل فرات) دفن بشوم دوست تر دارم تا در آستانه كعبه.

    ابو سعيد عقيصا گويد: شنيدم عبدالله زبير با حسين بن على (عليه السلام) خلوت كرده و با او نشستى طولانى داشته است. گويد: سپس، حسين بن على (عليه السلام) رو به آن ها(جمعى كه در آن جا بودند) كرده، فرمود:

    اِنَّ هذا يَقُولُ لِي: كُنْ حَماماً مِنْ حَمامِ الحَرَم، وَلاََنْ اُقْتَلُ وَبَيْنِي وَبَيْنَ الْحَرَم بَاعٌ اَحَبُّ اِلَيَّ مِنْ اَنْ اُقْتَلَ وَبَيْنِي وَبَيْنَهُ شِبْرٌ، وَلاََنْ اُقْتَلَ بِالطَّفِ اَحَبُّ اِليَّ مِنْ اَنْ اُقْتَلَ بِالحَرَمِ. (2)


    1. كامل الزيارات، ص73، الباب الثالث و العشرون، ح6; بحار الانوار، ج45، ص86، ح18.
    2. همان، ص72.

    ( صفحه 248 )

    اين (عبدالله بن زبير) به من مى گويد: كبوترى از كبوتران حرم باش; يعنى معتكف خانه خدا باش و از مكّه بيرون مرو; در حالى كه اگر در فاصله يك زراع از حرم كشته شوم، دوست تر دارم تا در فاصله يك وجب. و اگر در سرزمين طف كشته شوم، دوست تر دارم از اين كه در حرم كشته شوم.

    پرسش پر شگفتِ عبدالله فرزند زبير، حاكى از آن است كه او نيز، دست كم، احتمال ترورِ امام (عليه السلام) را در كنار كعبه داده است و امّا امام (عليه السلام) در پاسخ او فرمود: احتمال ترور نه; بلكه قطع به ترور دارم. از اين رو، دوست دارم كه در كناره فرات كشته شوم، تا حرمت حرم با ترورِ من، هتك نشود.

    3. امام باقر (عليه السلام) فرمود:

    كَتَبَ الحُسَينُ بنُ عَلِيّ مِنْ مَكَّةَ اِلى مُحَمَّدِ بنِ عَلِىّ: بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، مِنَ الحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ اِلى مُحَمَّدِ بنِ عَلِيٍّ وَمَنْ قِبَلُهُ مِنْ بَنِي هاشِمَ، أَمّا بَعدُ فَاِنَّ مَنْ لَحِقَ بِي اسْتُشْهِدَ، وَمَنْ لَمْ يَلْحَقْ بِي لَمْ يُدْرِكِ الفَتْحَ، وَالسَّلامُ. (1)

    حسين بن على (عليه السلام) از مكّه به محمّد بن على (محمّد حنفيه) نوشت: به نام خداوند بخشنده مهربان، نامه اى است از حسين بن على به محمّد بن على و بنى هاشم كه با او هستند، هر كس با من آيد شهادت يابد (شهيد شود) و آن كه با من نيايد به پيروزى نخواهد رسيد. والسلام.


    1. همان، ص76; بحار الانوار، ج45، ص87. مايه شگفتى است، كه بنى هاشم با آن كه شمارشان كم نبود به جز تنى چند از دودمان ابوطالب با وى همراه نشدند! چرا؟ آيا مى دانستند كه سفر حسين (عليه السلام) راه شهادت است نه راه حكومت؟ آيا مى دانستند كه حسين (عليه السلام) كشته مى شود و آن ها به طمع دنيا و آرزوى دولت از آن حضرت كناره گيرى مى كردند؟ هر چند آرزو را به گور بردند.


    ( صفحه 249 )

    «اُسْتُشْهِدَ - در شكل مجهول آن ـ به معناىِ در راه خداوند كشته شد. و «اِسْتَشْهَدَ» - در شكل معلوم آن - خواست تا در راه خداوند يا امرى ضرورى كشته شود. بنابراين آن گونه كه نويسنده شهيد جاويد معنا كرده; يعنى «در معرض شهادت قرار گرفتن» صحيح نيست; چرا كه:

    أوّلا: خلاف ظاهرِ معناى آن است.

    ثانياً: هيچ دليلى براى آن نيست.

    افزون بر اين، احتمال شهادت، نيازى به خبر دادن امام ندارد; زيرا احتمال شهادت، امرى است كه در ذهن هركس جز امام معصوم نيز، راه مى يابد و جالب اين كه هيچ كس جز نويسنده محترم چنين معناى بى ربطى را احتمال نداده است.

    بنابراين «اُسْتُشْهِدَ» ـ در شكل مجهول آن ـ با سبك و سياق عبارت و شرائط آن روزهايى كه امام (عليه السلام) اين پيام را به بنى هاشم داده سازگارتر است. و استنادِ نويسنده به زنده بودن عدّه اى از آن ها، كه در كربلا با كاروان شهيدان بوده اند، براى ترجيح معناى دوّم; يعنى «در معرض شهادت قرار گرفتن» با اين كه، به لحاظ تاريخى قطعى نيست، در تعارض با سخن امام است كه فرمود: «هر كس با من آيد شهيد شود و آن كه با من نيايد به پيروزى نخواهد رسيد». نمى باشد.

    از جمله كسانى كه با كاروان شهيدان بوده اند امام على بن الحسين (عليه السلام) است و امّا مايه شگفتى اين كه نويسنده محترم، از ايشان ياد نكرده است. و از كسانى نام مى برد كه بودنِ شان در كربلا و همين طور، زنده ماندنِ شان در حادثه عاشورا، مورد اختلاف صاحبان مقاتل است.

    نكته اين كه، در برخى نقل ها(1) به دنبالِ «مَنْ لَحِقَ بِي» كلمه «مِنْكُمْ» آمده


    1. نَفَس المَهموُم، ص164. مرحوم محدّث قمّى اين نامه را از محمّد بن يعقوب كلينى، از كتاب وسائل از حمزة بن حمران، نقل كرده است.
    • تعداد رکورد ها : 15
    پورتالستاد بزرگداشت شهداي گمنامباشگاه خبرنگاران جوانصفحه شخصي حميدرضا غريب رضاشهداي روحانيرهبريانديشه جاويدمرکز فقهي ائمه اطهار (ع)نکونامپايگاه اطلاع رساني استاد حسين انصاريانصفحه شخصي دکتر عصام العمادمرکز خدمات حوزه هاي علميهموسسه گفتگوي دينيحضرت آيت الله گيلانيدفتر حضرت آيت الله العظمي حاج سيد محمد حسيني شاهرودي حضرت آيت الله حاج شيخ مجتبي تهرانينور معرفتاستاد علوي سرشکي صحيفه سجاديهنمايشگاه قرآن کريم قمحوزه علميه آل البيتآدينه فومنهدايتپايگاه اطلاع رساني حاج آقا صديقيانجمن هاي اسلامي دانش آموزانراه و رسم طلبگيمنارهپايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني