مرکز فقهي ائمه اطهار (ع)
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
  • عنوان :  
  • پاسداران وحى  
  • نویسنده :  
  • حضرت آيت الله العظمى آقاى حاج شيخ محمّد فاضل لنكرانى (قدس سره) و آيت الله آقاى شهاب الدين اشراقى (قدس سره)  
  • تعداد بازدید :  
  • 8043  
  •  فهرست کتاب

  • ( صفحه 90 )

    ( أَطِيعُوا ْ اللَّهَ وَأَطِيعُوا ْ الرَّسُولَ وَأُو ْ لِى الاَْمْرِ مِنكُمْ ) فَكَانَ عَلِيٌّ (عليه السلام) ، ثُمَّ صَارَ مِنْ بَعْدِهِ حَسَنُ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ حُسَيْنُ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ، ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ، ثُمَّ هَكَذَا يَكُونُ الاَْمْرُ، إِنَّ الاَْرْضَ لا تَصْلُحُ إِلاَّ بِإِمَام. (1)

    گواهى به توحيد و يگانگى خداوند و اين كه محمد (صلى الله عليه وآله) فرستاده اوست و اقرار به آن چه از سوى خداوند آورده است و رعايت حقوق اموال از قبيل زكوة و پذيرش ولايتى كه خداوند بدان فرمان داده است; يعنى ولايت آل محمّد (صلى الله عليه وآله) : چرا كه فرستاده خدا (صلى الله عليه وآله) فرمود: هر كه بميرد در حالى كه امامش را نشناسد، به مرگِ جاهليت مرده است. خداى عزيز و جليل فرمود: «از خداوند فرمان بريد. و از پيامبر و زمامداران خود فرمانبردارى كنيد». پس على (عليه السلام) از زمامداران است، آن گاه از پسِ ايشان حسن (عليه السلام) و از پسِ ايشان حسين (عليه السلام) و از پسِ ايشان على بن الحسين (عليهما السلام) و از پسِ ايشان محمّد بن على (عليهما السلام) ; و سپس به همين سان، ادامه مى يابد. ] آرى [ بى گمان زمين جز به امامى سامان نيابد.

    از ابو جعفر امام محمّد باقر (عليه السلام) در تفسير سخن خداوند عزيز و جليل: ( فَقَدْ ءَاتَيْنَآ ءَالَ إِبْرَ هِيمَ الْكِتَـبَ وَالْحِكْمَةَ وَءَاتَيْنَـهُم مُّلْكًا عَظِيمًا )(2) آمده است كه فرمود:

    جَعَلَ مِنْهُمُ الرُّسُلَ وَ الاَْنْبِيَاءَ وَ الاَْئِمَّةَ فَكَيْفَ يُقِرُّونَ فِي آلِ إِبْرَاهِيمَ (عليه السلام) وَ يُنْكِرُونَهُ فِي آلِ مُحَمَّد (صلى الله عليه وآله) ؟ قَالَ: قُلْتُ: ( وَءَاتَيْنَـهُم


    1. اصول كافى، ج2، ص21.
    2. نساء، آيه 54.

    ( صفحه 91 )

    مُّلْكًا عَظِيمًا ) قَالَ: الْمُلْكُ الْعَظِيمُ، أَنْ جَعَلَ فِيهِمْ أَئِمَّةً مَنْ أَطَاعَهُمْ أَطَاعَ اللَّهَ، وَ مَنْ عَصَاهُمْ عَصَى اللَّهَ، فَهُوَ الْمُلْكُ الْعَظِيمُ. (1)

    فرستادگان و پيامبران و پيشوايان را از ميان ايشان برگزيد. پس چگونه است كه در تبارِ ابراهيم اين گزينش را مى پذيرند، امّا در تبارِ محمّد (صلى الله عليه وآله) انكار مى كنند؟! بريد عجلى گويد: درباره «وآتَيْنَاهُمْ مُلْكاً عَظِيماً» پرسيدم، فرمود: «مُلْكِ عَظيم»; اين است كه در ميان ايشان پيشوايانى برگزيد; هر كس ايشان را پيروى كند خدا را پيروى كرده، و هر كس نافرمانىِ ايشان كند، خدا را نافرمانى كرده است.

    توضيح اين كه: «مُلْك» ـ به ضمّ ـ پادشاهى، سلطه، فرمانروايى به كشور، بزرگى، عظمت، كشور، مملكت، ولايت، مَلَكَ الشَّىْءَ مُلْكاً: آن چيز را مالك شده به دست آورد، مَلَكَ عَلَى القَوْمِ: بر آن قوم چيره شد و فرمان راند. مَلَكَ عَلَيْهِ اَمْرَهُ، بر كار او مسلط شد، مَلَكَ نَفْسَهُ، بر نفس خود غلبه كرد و چيره شد.

    «مِلْك» ـ به كسر ـ به معناى زمين زراعى و خانه مسكونى، مال، دارايى، آن چه در قبضه تصرّف باشد.

    «مَلِكْ»: پادشاه، خداوندِ مُلْك و دولت و قدرت. از نام هاى خداى تعالى است.

    خداوند كريم، هم مَلِك جهان است و هم مالك آن: ( قُلِ اللَّهُمَّ مَــلِكَ الْمُلْكِ ).(2) و چون «مُلْك» همچنان كه گفته شد، به معناى كشور است، صاحب مُلْك; پادشاه و زمامدار كشور است; درباره حضرت داود (عليه السلام) فرمود: ( وَ شَدَدْنَا


    1. اصول كافى، ج1، ص206.
    2. آل عمران، آيه 26.

    ( صفحه 92 )

    مُلْكَهُ و وَءَاتَيْنَـهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ ).(1) و فرمانروايى او را استوار كرديم و به او فرزانگى و گفتار پايان بخش ] در داورى [ داديم.

    و امّا در آياتى كه سخن از «مُلْك» است، بيش تر معناى سرپرستى منظور است; چرا كه تشديد مبانى قدرت و تسديدِ اركان حكومت، در پرتو قدرت و دانايى و فرزانگى و تدبير حاكم و زمامدار است. و اين كه فرمود: فرمان روايى داود را استوار ساختيم، يعنى در سايه دانايى و فرزانگى و گفتارِ متقن در مقام داورى، كه به داود عطا كرديم، سلطنت او را استوار و كشورى را كه او بر آن فرمان مى راند، در برابر دشمن نيرومند و توانا كرديم. و اين نكته، بسيار ظريف است كه امام محمّد باقر (عليه السلام) با تعبير «أَنْ جَعَلَ فِيهِمْ أَئِمَّةً» بدان اشاره فرموده است. رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرمود:

    «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا»: كِتَابَ اللَّهِ، وَ عِتْرَتِي أهْلَ بَيْتِي».

    من در ميان شما امت، دو ] يادگار [ گرانبها مى گذارم ـ كتاب خدا (قرآن) و عترتِ من ـ تا آن گاه كه به اين دو تمسّك مى جوييد هرگز گمراه نمى شويد.

    اين حديث، كه در ميانِ فريقين (شيعه و سنّى) با عنوان «ثَقَلَيْن» شناخته شده، و از شهرت بايسته اى برخوردار است، مورد اتّفاق عالمانِ هر دو فرقه است و در صدور قطعى آن از پيامبر (صلى الله عليه وآله) و تواترِ آن، هيچ كس ترديد نكرده است، بيانگرِ اطاعت بى قيد و چون از قرآن كريم و عترت پيامبر است; همان ها كه در اين حديث طَراز «قرآن»اند و در آيه سوره نساء با عنوان «اولوا الامر» از آن ها ياد شده است، كسانى هستند كه اطاعت از آنان در رديف و در طول اطاعت رسول


    1. ص، آيه 20.

    ( صفحه 93 )

    خدا (صلى الله عليه وآله) است. در حقيقت حديث «ثَقَلَيْن» با آيه «اولوا الامر»، به لحاظ مضمون و محتوى، هماهنگ و همساز با هم اند.

    مرحوم شيخ مرتضى انصارى (ره) كه از فقيهانِ بزرگ و شيخ مشايخِ فقه است در كتاب پرارج خود، رسائل كه از متون بسيار غنى در اصول فقه است، در بحثِ حجّيت ظواهر كتاب و سنّت گويد:

    اِنَّ خَبَرَ الثَّقَلَيْنِ لَيْسَ لَهُ ظُهُورٌ اِلاّ في وُجُوبِ اِطاعَتِهِما وَحُرْمَةِ مُخالِفَتِهِما. (1)

    بى گمان حديث «ثقلين» در هيچ معنايى جز آن كه اطاعت از كتاب و سنت واجب است، و مخالفت با آن دو حرام، ظهورى ندارد.

    قرآن كريم، كتاب آسمانى و از همه حوادثى كه مسلمانان با آن درگير خواهند شد، آگاه است و دستورات و قوانين آن جاودانه است و از خطا و اشتباه مصون است. و اين حقيقتى است كه همه مذاهب اسلامى بدان پاى بندند. و امّا اين كه عترت (= صاحبان امر) كه در سخن رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در كنارِ كتاب الهى و قرين آن نهاده شده است، دليل آن است كه ايشان نيز، همه ويژگى هاى قرآن را دارند. علاوه، اگر اين كتاب آسمانى، قرآنِ صامت است، آن بزرگواران، قرآن ناطق اند. از اين رو، همچنان كه اطاعت از قرآن كريم، به لحاظ اين كه كلام خداوند و مصون از خطاست، بى هيچ قيد و شرط، واجب است، اطاعت از عترت (= اولوا الامر) نيز، به لحاظ اين كه برگزيدگانِ خدا و پيامبر او هستند، بى هيچ قيد و شرط واجب است. و تسليم در برابر اين دو، و تمسّك به اين دو، مايه سعادت ابدى و رهايى از گمراهىِ جاودانه است.


    1. فرائد الاُصول (رسائل)، تراث الشيخ الأعظم، ج1، ص168.

    ( صفحه 94 )

    حاصل پيش گفته ها اين كه، آيه «اولوا الامر» به تنهايى، خود دليل آن است كه «صاحبان امر» به لحاظ روحى و در حوزه انديشه و عمل، جز دريافت وحى از جانب خداوند، در مرتبه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) هستند. و به دلالتِ اين آيه، مانند پيامبر، بى هيچ قيد و شرطى، مطاع اند. و رواياتى كه در ذيل اين آيه بررسى شد، به ويژه حديثِ «ثقلين»، كه در تواتر آن ترديدى نيست، مضمون و پيام آيه را تأكيد و تأييد مى كنند.

    بر اين اساس، منزلتِ امامت، همان طور كه باورِ شيعيان است امرى الهى است و هيچ شخص و گروهى از مسلمانان، داراى هر موقعيت و جايگاهى كه باشند، در گزينش آن نقشى; بلكه حقّى ندارند. و اولوا الامر، با اين كه به استناد حديث ثقلين مرجعيت علمى و فكرى دارند و شارحان و مفسران قرآن و سنّت نبوى و معلمانِ حلال و حرام خدا هستند، از سوى خداوند تكليف يافته اند كه دامنه حكومت نبوى را گسترش دهند و جامعه دينى را از كج روى ها در علم و عمل، بازدارند.

    امام حسين (عليه السلام) در پاسخ بزرگان كوفه كه ايشان را براى تأسيس حكومت اسلامى و نجات جامعه از سلطنتِ آل ابوسفيان فراخوانده بودند، نوشت:

    فَلَعَمْرِي مَا الإمامُ اِلاَّ الْحاكِمُ بِالْكِتابِ، القائِمُ بِالْقِسْطِ، الدّائِنُ بِدِينِ الحَقَّ، الْحابِسُ نَفْسَهُ عَلى ذَاتِ اللهِ. (1)

    به جانِ خودم سوگند، پيشوا و امام كسى است كه به قرآن داورى كند و عدالت را در كشور بگستراند و مؤمن به دين حق، و خود را پاى بند فرمان خدا قرار دهد.

    على (عليه السلام) فرمود:


    1. ارشاد مفيد، ج2، ص39.

    ( صفحه 95 )

    لَمْ تَكُنْ بَيْعَتُكُمْ إِيَّايَ فَلْتَةً(1) وَ لَيْسَ أَمْرِي وَ أَمْرُكُمْ وَاحِداً. إِنِّي أُرِيدُكُمْ لِلَّهِ وَ أَنْتُمْ تُرِيدُونَنِي لاَِنْفُسِكُمْ. أَيُّهَا النَّاسُ أَعِينُونِي عَلَى أَنْفُسِكُمْ، وَ اَيْمُ اللَّهِ لاَءَنْصِفَنَّ الْمَظْلُومَ مِنْ ظَالِمِهِ وَلاََقُودَنَّ الظَّالِمَ بِخِزَامَتِهِ حَتَّى أُورِدَهُ مَنْهَلَ الْحَقِّ وَ إِنْ كَانَ كَارِهاً. (2)

    بيعت شما با من بى انديشه و تدبير نبود و كار من و كار شما يكسان نيست من شما را براى خدا مى خواهم و شما مرا براى نفس خود مى خواهيد. اى مردم! از راه مخالفت با هوا و هوس خود، مرا يارى كنيد و خدا گواه است كه حق ستمديده را از ستمگر خواهم گرفت و ستمگر را مهار خواهم كرد تا او را به آبشخور حق بكشانم اگرچه خوش نداشته باشد.

    و در جاى ديگر فرمود:

    اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ يَكُنِ الَّذِي كَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِي سُلْطَان، وَ لاَ الْتِمَاسَ شَيْء مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَ لَكِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِينِكَ، وَ نُظْهِرَ الاِْصْلاحَ فِي بِلادِكَ، فَيَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ، وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِكَ. (3)


    1. از آنجا كه «فلته» به معناى كارى است كه بى مطالعه و ناگهانى و بدون استحكام صورت مى گيرد، امام (عليه السلام) مى خواهد اوّلاّ: روشن سازد كه بيعت با او كاملا حساب شده و پس از مشورت مردم و سران قوم با يكديگر انجام گرفت. ثانياً: تعريضى به بيعت با «ابوبكر» است كه در يك محيط كاملا بسته، با موافقت گروهى از هم فكرانِ او صورت گرفت. عمر «خليفه دوّم» كه خود از صحنه پردازانِ اصلى سقيفه بود، در سخن معروفش گفت: «اِنَّ بيعَةَ أَبي بَكر كانَتْ فَلتَةً وَقَى اللهُ شَرَّهَا; بيعت با ابوبكر بى مطالعه بود، خداوند مسلمانان را از پيامدهاى ناخوشايند آن نگهداشت». و در بعضى نقل ها به دنبال آمده است: «فَمَنْ عَادَ اِلَى مِثْلِهَا فَاقْتُلُوهُ; هر كس به سراغ مثل آن برود، او را بكشيد»، (صحيح بخارى، ج6، ص2505).

    2. نهج البلاغه، خطبه 136.
    3. همان، خطبه 131.

    ( صفحه 96 )

    پروردگارا! تو مى دانى كارى كه از دست ما سرزد، نه براى اشتياق در امر سلطنت بود و نه براى خواهش چيزى از زيادى كار دنيا، بلكه براى اين بود كه معالم دين را باز گردانيم و در شهرهاى تو اصلاح را آشكار سازيم، تا بندگان ستمديده ايمن گردند و آن چه از حدود تو فرو گذاشته شده است، برپا داشته شود.


    ( صفحه 97 )

    فصل دوّم:

    آيه ولايت


    ( صفحه 98 )


    ( صفحه 99 )

    ( إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ و وَالَّذِينَ ءَامَنُوا ْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَ كِعُونَ ).(1) بى گمان سَرْوَر و سرپرست شما، خداوند و پيامبر اوست و ] نيز [ كسانى هستند كه ايمان آورده اند; همان كسانى كه نماز بر پا مى دارند و در حال ركوع زكات مى دهند.

    سرپرستى مسلمانان; بر عهده خداوند و پيامبر اوست: اللهُ وَرَسولُهُ. و سپس، در طولِ سرپرستى پيامبر (صلى الله عليه وآله) ، از آنِ شمارى از مؤمنان است: ( وَالَّذِينَ ءَامَنُوا ْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَ كِعُونَ ). نه همه مؤمنان; چرا كه سرپرستى همه مؤمنان نسبت به همه، موجب هرج و مرج و مستلزم آشفتگى و از هم گسيختگىِ نظام اجتماعى است. در حالى كه خداوند در اين آيه (آيه ولايت) در مقام تشريع منصب ولايت و سرپرستى اى است، كه محور اصلى در تنظيم نهادهاى اجتماعى مسلمانان است. از اين رو، خداى تعالى با تعبير توصيفى: ( وَالَّذِينَ ءَامَنُوا ْ ... وَهُمْ رَ كِعُونَ )، به توصيفِ: ( وَالَّذِينَ ءَامَنُوا ْ )، پرداخته و مؤمنانى را منظور داشته است، كه نماز را بر پا مى دارند و زكات را مى پردازند; يعنى در شكل و قواره يك «قضيّه خارجى» كه بيانگرِ كارى ويژه از شخصى خاصّ است، گروهِ خاصّى از مؤمنان را، به سرپرستى مسلمانان برگزيده


    1. مائده، آيه 55.

    ( صفحه 100 )

    است. به تعبير ديگر، همچنان كه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) از سوى خداوند، ولىّ و سرور و سرپرست مسلمانان است، به تصريح كلام الهى گروهى از مؤمنان نيز، پس از پيامبر (صلى الله عليه وآله) ، ولىّ و سرور و سرپرست مسلمانان خواهند بود. و اين حقيقت را، سبك و سياقِ آيه پيش به روشنى تأكيد و تأييد مى كند:

    ( يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا ْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ ى فَسَوْفَ يَأْتِى اللَّهُ بِقَوْم يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ و أَذِلَّة عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّة عَلَى الْكَـفِرِينَ يُجَـهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَ لـ ِم ذَ  لِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ وَاللَّهُ وَ سِعٌ عَلِيمٌ ) . (1)

    اى مؤمنان: هر كس از دينش برگردد، خداوند به زودى گروهى را مى آورد كه دوستشان مى دارد و دوستش مى دارند; در برابر مؤمنان خاكسار و در برابر كافران دشوارند، در راه خداوند جهاد مى كنند و از سرزنش سرزنش گرى نمى هراسند. اين بخشش خداوند است كه به هر كس بخواهد ارزانى مى دارد و خداوند نعمت گسترى داناست.

    و همين طور، سبك و سياق آيه اى كه در پى آيه مورد بحث آمده است:

    ( وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ و وَالَّذِينَ ءَامَنُوا ْ فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَــلِبُونَ ) . (2)

    و هر كس سرورى و سرپرستى خداوند و پيامبرش و آنان را كه ايمان دارند، بپذيرد ] از حزب خداوند است [ بى گمان حزب خداوند پيروز است.


    1. مائده، آيه 54.
    2. همان، آيه 56.

    ( صفحه 101 )

    توضيح اين كه، در اين دو آيه «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» خطاب، به همه مسلمانان است و قهراً ضمير متّصلِ «كُمْ» در «إِنَّمَا وَلِيُّكُمْ» نيز همه مسلمانان خواهند بود; يعنى ولىّ و سرپرست و سرورِ شما مسلمانان، تنها خداوند و پيامبر (صلى الله عليه وآله) و گروهى از مؤمنان اند; چرا كه سرپرستى همه مسلمانان بر همه آنان، به طور عام، لغو و بيهوده و از ساحتِ قدسِ حكمتِ الهى، كه در موقعيّتِ تشريع ولايت و سرپرستى براىِ امت است، به دور است. براى همين، در آيه ولايت،(1) فرمود: هر كس


    1. يادآورىِ نكته هايى در اين جا، ضرورى است:

    يك، عنوان «ولىّ» از جمله عناوينِ با شكوهى است كه، در قرآن كريم و روايات تفسيرى، درباره امام على بن أبى طالب (عليه السلام) به كار رفته است. مادّه: «وَ، ل، ى» از پراستعمال ترين واژه هاى قرآن است، كه به شكل هاى گوناگون به كار رفته است. اَلوَلاءُ وَالتَّوالي: اَن يَحْصُلَ شيئان فَصاعِداً حُصولاً لَيْسَ بَيْنَهُما ما لَيْسَ مِنْهُما; دو چيز يا بيش تر در كنار يكديگر، به گونه اى قرار گيرند، كه بيگانه اى در ميان آنها نباشد. در جايى كه چند نفر نشسته اند اگر بخواهيم چگونگى و ترتيب نشستنِ آنها را باز گوئيم، مى گوييم: زيد، در بالاى مجلس نشسته و «يَليهِ عمروٌ» و «يَلى عمرواً بَكْرٌ» و همين طور; يعنى بدون فاصله در كنار زيد، عمرو نشسته و در كنار عمرو، بكر نشسته است. براى همين، اين مادّه يعنى: «و، ل، ى» به معناى قرب و نزديكى نيز به كار رفته است: خواه نزديكى مكانى، خواه معنوى. و به معناى دوستى، يارى، تصدّىِ امر، تسلط و... نيز، به كار رفته است; چرا كه در همه اين موارد، نوعى اتّصال و مباشرت و پيوستگى وجود دارد. و در وضع و قراردادِ نخستين در امور مادّى به كار رفته است. سپس به تدريج و بر اثر گذشت زمان، از باب تشبيه معقول به محسوس، در امورى معنوى نيز، به كار رفته است، (مفردات راغب، چاپ جديد، ص885).

    دو، اين آيه در ميان مفسران شيعى و سنى به آيه «ولايت» شُهره است. و همگى بر اين قول اند كه درباره امام على بن ابى طالب (عليه السلام) فرو فرستاده شده است و در تجليلِ از آن حضرت است، آن گاه كه انگشترىِ خود را در حال نماز، به سائل مستمندى بخشيد. روشن است كه آيه ولايت در صددِ اثباتِ ولايت به طور عام و شامل، يعنى ولايت همه مؤمنان بر همه مؤمنان نيست. در مقام تشريع يك قانون كلىِ استحباب يا وجوب زكاة در حال ركوع، به عنوان يك تكليفِ مندوب يا يك فريضه الهى نيست; بلكه اشاره به يك عمل الهى است كه تحقق يافته و قرآن كريم آن عمل شايسته ستايش را، ستوده و معرِّف و شناساننده شخصى مى داند، كه انجام دهنده آن است. در حقيقت كنايه گونه، حكمى را كه همان ولايت و سرپرستى خاص است براى شخص خاصّى اثبات مى كند. و ما شيعيان بر اين باوريم كه آن شخص خاصّ، امام على بن ابى طالب (عليه السلام) است. علاوه، پرداخت زكوة، در حالت ركوع، در ميان مسلمانان، امرى بى سابقه است نه پيش از آن و نه پس از آن، هيچ كس چنين كار بزرگ و معنوى را انجام نداده است. از اين رو، نمى توان گفت آيه مورد بحث، در مقام مدح و ثناى همه مسلمانان است و مى خواهد با اين توصيف ولايت را براى همه مؤمنان اثبات كند. و اين خود گواهِ اين حقيقت است كه مورد آيه، امرى شخصى و ويژه است; يعنى يك فرد شناخته شده اى، در حالت ركوع و در هنگام فريضه نماز به چنين كارى، اقدام كرده است. و جالب اين كه انجام فريضه نماز، او را از سامان دادن به زندگى نيازمندان، غافل نكرده است. به تعبير ديگر، «وَهُمْ راكِعُونَ» كه جمله حالى است، اشارتى است به اين كه، اين عمل شايسته، از شخص خاصى سر زده، كه در باورِ ما شيعيان و بر اساس نقلِ فريقين، آن بزرگوار امام على بن ابى طالب (عليه السلام) است و هيچ كس با او در اين كار شريك نبوده است.

    سه، اين گونه سخن گفتن; يعنى بازگو كردنِ كارى از يك فرد، با لفظ «جمع» به تعبير ديگر استعمال لفظ جمع و اراده واحد، از شيوه هايى است كه در جاى جاى قرآن كريم، به كار رفته است. و در اين جا به چند مورد اشاره مى شود: 1ـ ( الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا ْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ ) كسانى كه مردم به آنان گفتند: مردم دربرابر شما هم داستان شده اند، از آن ها پروا كنيد! (آل عمران، آيه 173). به اجماع مفسّران و محدثان و دانشمندان تاريخ، گوينده اين سخن: «مردم در برابر شما هم داستان شده اند»، تنها «نعيم بن مسعود اشجعى» است; يعنى يك نفر بيش نيست، امّا خداوند لفظ «النّاس» را، كه در جمع به كار مى رود، درباره او به كار برده است. و با اين تعبير از مؤمنان مجاهدى كه سخنان دروغ او را به هيچ گرفته و با تكيه بر ايمان نيرومندى كه داشتند، گفتند: «حَسْبُنَا اللهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ; خداوند ما را بس و او كارسازى نيكوست»، تجليل كرده است. 2ـ ( اذْكُرُوا ْ نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَن يَبْسُطُوا ْ إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنكُمْ ) اى مؤمنان، از نعمت خداوند بر خود ياد كنيد، آن گاه كه گروهى بر آن بودند تا بر شما دست درازى كنند و خداوند دست شان را از شما كوتاه كرد، (مائده، آيه 11). شخصى به نام «غُورث» از بنى محارب يا «عمرو بن جحاش» از بنى نضير بود كه مى خواست پيامبر خدا را ترور كند امّا خداوند دست او را از انجام اين جنايت كوتاه كرد و در اين آيه به خاطرِ عظمت و بزرگى نعمت خداوند درباره پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) با لفظ «قوم» ياد كرده است. 3ـ ( يَقُولُونَ لَـ ل ـِن رَّجَعْنَآ إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الاَْعَزُّ مِنْهَا الاَْذَلَّ ) مى گويند: چون به مدينه بازگرديم، فرا پايه تر، فرو پايه تر را از آنجا بيرون خواهد راند (منافقون، آيه 8). گوينده اين سخن، تنها عبدالله بن أبىّ بن سلول رئيس منافقان است، امّا از او با لفظ جمع ياد شده است. و نظير اين موارد ياد شده در قرآن كريم فراوان است.

    مرحوم امين الاسلام طبرسى گويد: هيچ كس را نسزد كه بگويد: لفظ «الَّذِينَ آمَنُوا» جمع است و روا نيست كه در يك فرد (على (عليه السلام) ) به كار رود; چرا كه دانشمندانِ لغت گاهى براى بزرگداشت و ارجمند گردانيدنِ كارى، لفظ جمع را به جاى مفرد به كار مى برند و اين گونه كاربرد. آن چنان مشهور است، كه نيازى به آوردنِ دليل نيست. و همين طور، نسزد كه گويند «وَهُمْ رَاكِعُونَ» شناساننده خصلت و منش مؤمنان است در اداى فريضه زكوة; يعنى مومنان همواره زكوة را در حال ركوع مى دهند; زيرا عمل ركوع در «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ» لحاظ شده و جزئى از صلوة است. بر اين اساس اگر بيانگرِ خوى و منش مؤمنان در اداى زكوة باشد، و نه حال از ضمير «يُؤْتُونَ»، تكرار بى حاصل خواهد بود، در حالى كه تأويل سودبخش و بارآور، بهتر از توجيه بى حاصل است، (مجمع البيان، ج3، ص212).

    زمخشرى گويد: اگر گفته شود: چگونه اين آيه، تنها توصيف على (كَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ) است; در حالى كه لفظ جمع «الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ» در آن به كار رفته است. خواهيم گفت: اگرچه سبب نزول آيه، بى ترديد، كارى است كه آن بزرگوار انجام داده است. امّا دليلِ «استعمال جمع و اراده واحد» اين است كه ديگران در انجام چنين كارهايى ترغيب شده، به او اقتدا كنند و نيز بيانگر اين درس مهمّ است، كه سزاوار است مؤمنان چنين خوى و منشى داشته باشند; يعنى شيفته و بى قرار انجام كارهاى نيك و احسان به فقرا و تفقد و دل جويى از حال آنان بوده و انجام چنين تكليفِ بزرگ و انسانى را، حتّى، در حال نماز از ياد نبرند و آن را چنان مهم بدانند كه تا پايان نمازشان نيز به تأخير نيفكنند، (الكشاف، ج1، ص624).

    مرحوم سيد عبدالحسين شرف الدّين گويد: براى اين منظور جمع آورده، كه احساساتِ دشمنانِ على (عليه السلام) را برنيآشوبد; چرا كه دشمنان على (عليه السلام) و دشمنان بنى هاشم و ديگر منافقان و رقيبان را، طاقت شنيدن اين همه فضايل درباره على (عليه السلام) نبود. اگر به صورت مفرد مى آورد، راهِ مخالفت و گمراه گرى به روى شان بسته مى شد و در نهايت اسلام از سوى آنان به خطر مى افتاد. از اين رو، به صورت جمع «الَّذِينَ آمَنُوا» آورد، تا اسلام را از گزندِ آنان نگه دارد، سپس به تدريج و به دنبال هم و با تعبيرهاى گوناگون در جاهاى مختلف، بدان تصريح كرده و امر ولايت را وسعت بخشيد، تا اين كه خداوند دين خود را كامل كرد و نعمت خويش را تمام. و اين روش حكيمانه را در ابلاغ اين امرِ مهمّ كه براى برخى شنيدن و پذيرفتن آن سخت و ناگوار بود، در پيش گرفت. و اگر آيه به صورت مفرد و به تصريح، داستانِ ولايت على (عليه السلام) را مطرح مى كرد، از شدت كينه و دشمنى، سرانگشتان در گوش ها فرو مى بردند و جامه ها بر سر مى كشيدند و در كفرشان پاى مى فشردند و سخت گردن فرازى مى كردند.

    جالب اين كه اين روش حكيمانه، در جاى جاى قرآن حكيم در آياتى كه بيانگر فضايل امام اميرمؤمنان و اهل بيت (عليهم السلام) است، به كار رفته است و ما، به تفصيل، در كتاب «سبيل المؤمنين» و «تنزيل الآيات» توضيح داده ايم، (موسوعة الامام السّيّد عبدالحسين شرف الدين، المراجعات، مراجعه 41 و 42، ص253).


    ( صفحه 102 )


    ( صفحه 103 )

    سرورى و سرپرستى خداوند و پيامبرش و آنان را كه ايمان دارند، بپذيرد ] از


    ( صفحه 104 )

    حزب خداوند است و [ حزب خداوند پيروز است. و روشن است كه، همه مسلمانان، اين ولايت و سرپرستى را نمى پذيرند; بلكه تنها عدّه اى از آنان اند كه به دنبال پذيرش ولايت و سرپرستى خداوند و پيامبرِ او، ولايت و سرپرستى مؤمنانى را كه در اين آيه به توصيف و ستايش آنان پرداخته است، مى پذيرند. و همين گروه ويژه اند كه «حزب خداوند» را در برابر «حزب شيطان» تأسيس مى كنند. و همين گروه اند كه پيروزند. بدين ترتيب خداوند مسلمانان را هشدار داده است كه:

    اوّلاً: مبادا از مواضع دينى خود روى گردانند; زيرا اگر هشدار خداوند را درنيابند، به زودى گروهى را جاى گزين آنان خواهد كرد كه دوستشان مى دارد و آن ها نيز، خداوند را دوست مى دارند، و به دنبال اين محبّت الهى، در راه تحقق آموزه هاى دينِ خداوند پايدار و مقاوم خواهند بود، و سرزنشِ سرزنشگران آن ها را از راهى كه برگزيده اند، باز نخواهد داشت.

    ثانياً: امت اسلامى نيازمند ولىّ و سرپرستى است كه زندگى آنان را سامان بخشد و زمينه حيات پاكيزه در اين سراى و سراى واپسين را، فراهم آوَرَد. و روشن است كه اين ولىّ و سرپرست، جز خداى تعالى و پيامبر او و مؤمنانى كه در اين آيه (آيه ولايت) ستايش شده اند، نيست.

    ثالثاً: مؤمنان با پذيرش سرپرستى و ولايت خداوند و پيامبر و مؤمنانى كه در اين آيه توصيف شده اند، قهراً به حزب خداوند مى پيوندند كه نيرومند و پيروز است و با درآمدن در اين حزب، هرگز در برابر دشمن شكست نخواهند خورد.

    حاصل پيش گفته ها، اين كه: «وَالَّذِينَ آمَنُوا» نه همه مؤمنان; كه گروهِ ويژه اى از ايشان اند كه پس از پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) ، به فرمان خداوند، عهده دارِ رهبرى و سرپرستى امت اسلامى هستند. و امّا اين گروهِ ممتاز، چه كسانى هستند؟ بر عهده رواياتى است كه در ذيل آيه ولايت آمده است. در متون روايى و تفسيرى شيعى و


    ( صفحه 105 )

    سنّى، نقل است:

    سائلى به مسجد درآمد و از مسلمانان خواست كه حاجت او را برآورند; ولى كسى به درخواست او توجّه نكرد. در اين حال، امام على بن ابى طالب (عليه السلام) كه مشغول نماز و در حالت ركوع بود، به وى اشاره كرد و انگشترىِ خود را بدو داد. پس از اين واقعه، آيه ياد شده در شأن امام على (عليه السلام) نازل شد. (1)

    بررسى پاره اى از روايات

    1 ـ مُعَلّى بن خُنَيس گويد: درباره سخن خداى عزّ وجلّ: ( إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا ْ الاَْمَـنَـتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا ْ بِالْعَدْلِ ).(2)خداوند به شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به صاحب آن ها بازگردانيد و چون ميان مردم داورى مى كنيد، با دادگرى داورى كنيد» از امام صادق (عليه السلام) پرسيدم، در پاسخ فرمود:

    عَدْلُ الإِمامِ: اَنْ يَدْفَعَ ما عِندَهُ إلىَ الاِمامِ الَّذي بَعْدَهُ، وَاُمِرَتِ الأئِمّةٌ أَنْ يَحْكُمُوا بالعَدْلِ، وَاُمِرَ النّاسُ أَنْ يَتَّبِعوُهُم. (3)


    1. داستان انگشترى اميرمؤمنان (عليه السلام) كه در حالت نماز به سائل داده است، علاوه بر منابع شيعى در مصادر اهل سنّت نيز به تفصيل گزارش شده است. و مرحوم علاّمه امينى، در كتاب شريف الغدير، ج2، صص3 و 52؟؟؟ از بسيارى از آن مصادر ياد كرده است. و به همين گونه مرحوم سيد عبدالحسين شرف در المراجعات، مراجعه 40 گويد: ولَولا مراعاة الاختصار، وكون المسئلة «كالشمسِ في رائِعةِ النَّهارِ»; لاَسْتَوفَينا ما جاء فيها مِن صحيحِ الاخبار، لكِنَّها والحمد للهِ مِما لارَيْبَ فيه، (همان، مراجعه 39 و 40، ص247).

    2. نساء، آيه 58.
    3. وسائل الشيعه، ج27، ص14، باب 1 از ابواب صفات قاضى، ح6.

    ( صفحه 106 )

    دادگرى امام، آن است كه آن چه ] از مواريث و اسرار امامت [ در نزد اوست به امام پس از خود، بسپارد، و امامان ] از سوى خداوند [ فرمان يافته اند تا با دادگرى داورى كنند و مردمان ] نيز [ فرمان يافته اند كه از آنان پيروى كنند.

    2 ـ امام صادق (عليه السلام) فرمود:

    اتَّقُوا الْحُكُومَةَ; فَإِنَّ الْحُكُومَةَ إِنَّمَا هِيَ لِلإِمَامِ الْعَالِمِ بِالْقَضَاءِ، الْعَادِلِ فِي الْمُسْلِمِينَ لِنَبِيّ، أَوْ وَصِيِّ نَبِيّ. (1)

    از داورى ] در ميان مردم [ پروا كنيد چرا كه داورى تنها از آنِ امام داناىِ به داورى، دادگرِ در ميان مسلمانان است. آرى، چنين داورى تنها، براى پيامبر يا جانشين اوست.

    3 ـ سَعْد گويد: از ابوجعفر امام محمّد باقر (عليه السلام) درباره آيه: ( وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَن تَأْتُوا ْ الْبُيُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَـكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَى وَأْتُوا ْ الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَ بِهَا ).(2) و نيكى آن نيست كه از پشتِ خانه ها به درون آن ها درآييد; بلكه ] حقيقت [ نيكى ] از آنِ [ كسى است كه پرهيزگارى وَرْزَد; و به خانه ها از دَرْ درآييد.» پرسيدم; در پاسخ فرمود:

    آلُ مُحَمَّد (صلى الله عليه وآله) أَبْوَابُ اللَّهِ وَ سَبِيلُهُ، وَ الدُّعَاةُ إِلَى الْجَنَّةِ، وَ الْقَادَةُ إِلَيْهَا، وَ الأَدِلاّءُ عَلَيْهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَة. (3)

    دودمان محمد (صلى الله عليه وآله) درهاى، به سوى خدا و راه هاى، به سوى


    1. همان، ص17، باب 3 از ابواب صفات قاضى، ح3; به نقل از تهذيب، ج6، ص217.
    2. بقره، آيه 189.
    3. وسائل الشيعه، ج27، ص20، باب 3 از ابواب صفات قاضى، ح10; به نقل از تفسير عياشى، ج1، ص86.

    ( صفحه 107 )

    اويند، و فراخوانانِ به بهشت و پيشوايان به سوى آن، و راهنمايان به آن، تا روز رستاخيز.

    4 ـ حمزة بن طيّار گويد: پاره اى از خطبه هاى امام محمّد باقر (عليه السلام) را به ابو عبدالله امام صادق (عليه السلام) عرضه كردم تا رسيد به جايى كه فرمود: دست نگه دار و خاموش باش، و آن گاه فرمود:

    (إِنَّهُ) لا يَسَعُكُمْ فِيمَا يَنْزِلُ بِكُمْ مِمَّا لا تَعْلَمُونَ إِلاّ الْكَفُّ عَنْهُ وَ التَّثَبُّتُ، وَ الرَّدُّ إِلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى حَتَّى يَحْمِلُوكُمْ فِيهِ عَلَى الْقَصْدِ، وَ يَجْلُو عَنْكُمْ فِيهِ الْعَمَى، وَ يُعَرِّفوكُمْ فيهِ الْحَقّ، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ( فَسْـَلُوا ْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ )(1)،(2).

    در آن چه به شما مى رسد (حوادثى كه براى شما رخ مى دهد) و درباره آن چيزى نمى دانيد، چاره اى نيست، جز آن كه از اقدام به آن باز ايستيد و شتاب نورزيد، و براى فهم آن به امامانِ هدايت، رجوع كنيد، تا مرادِ از آن را، براى شما، آشكار كنند و كورىِ گمراهى را از پيشِ روى تان بردارند، و حقيقت را، به شما، بشناسانند. خداى تعالى فرمود: «اگر خود نمى دانيد از اهل ذكر بپرسيد». (3)


    1. نحل، آيه 43.
    2. همان، ص25; به نقل از اصول كافى، ج1، ص50.

    3. «اَهْلُ الذِّكر» متخصّصانِ قرآن اند. قرآن كريم نيز ـ مانند هر چيز مهمّ ديگر ـ متخصّصانى دارد كه رجوع به آنان براى فهم قرآن ـ فهم تأسيسى يا تأكيدى ـ ضرورى است. اين متخصّصان و قرآن شناسان راستين را خود قرآن كريم معرّفى كرده است: ( فَسْـَلُوا ْ أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ) ; درباره هرچه از قرآن نمى دانيد ـ يا نياز به دانستن بيش تر داريد ـ به اهل (متخصّصانِ) قرآن رجوع كنيد و از آنان بپرسيد و جويا شويد». و اين متخصّصان به ناگزير بايد معصوم باشند، يعنى پيامبر يا امام; چرا؟ براى اين كه قرآن كتابى است كه به نصّ خود قرآن در آن اختلافى نيست، پس كسانى هم كه قرآن مى فرمايد براى توضيح آيات نادانسته ـ يا مورد بحث و نظر ـ به آنان رجوع كنيد بايد كسانى باشند كه در ميان آنان و مجموعه تعاليم آنان اختلافى وجود نداشته باشد، و داراى مكتب ها و مذهب ها و مشرب هاى مختلف نباشند; و چنين كسانى فقط معصومانند; زيرا به شهادت تجربه تاريخى، ميان همه دانشمندان اسلامى (متكلمان، فيلسوفان، فقيهان، مفسّران، معلّمان اخلاق و سلوك، عالمان سياست و اقتصاد...)، و در رشته هاى مختلف علوم اسلامى، همواره اختلاف نظر وجود داشته است و دارد; پس اگر مقصود از «اهل ذكر» مطلق عالمان اسلام باشند، قرآن كريم خود، خود را نقض كرده است، زيرا اگر صاحبنظران مختلف، مرجع تبيين قرآن باشند، اختلاف نظرها به قرآن كريم و آيات معارف و آيات احكام و ديگر مرادها و مقصودهاى قرآن سرايت مى كند; چنان كه كرده است. و اين همه اختلاف هاى نظرى و عملى كه در ميان اهل قبله وجود داشته است و دارد، براى عدم رجوع ـ يا عدم رجوع تام ـ به «اهل ذكر» است و به تعبير علاّمه طباطبايى: «تحميل آراء فنّى و صناعى خود بر قرآن كريم» است: (اجتهاد و تقليد در فلسفه، ص102).


    ( صفحه 108 )

    5 ـ اميرمؤمنان در سفارش خود به كميل بن زياد، فرمود:

    يَا كُمَيْلُ! لا تَأْخُذْ إِلا عَنَّا، تَكُنْ مِنّا. يَا كُمَيْلُ! الدِّينُ لِلّهِ فَلا يَقْبَلُ اللهُ مِنْ اَحَد القِيامَ بِهِ اِلاّ رَسولاً أوْ نَبيّاً أوْ وَصيّاً. يَا كُمَيْلُ! هِيَ نُبُوَّةٌ وَ رِسَالَةٌ وَ إِمَامَةٌ، وَ لَيْسَ بَعْدَ ذَلِكَ إِلا مُوَالِينَ مُتَّبِعِينَ أَوْ عامِهِينَ مُبْتَدِعِينَ، إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ. (1)

    اى كميل! ] ديانت و فقاهت در دين را [ جز از ما نگير، تا از ما باشى. اى كميل! دين از آنِ خداست و خداوند از هيچ كس بر پا كردنِ دينى ] و پرچمدارى آن را [ نمى پذيرد، مگر آن كه پيامبر يا نبىّ يا وصىّ باشد. اى كميل! ] وظيفه هدايت [ نبوّت است و رسالت و امامت. و پس از آن مقامى نيست، مگر دوستدارانِ پيرو يا سرگردانانِ بدعت گذار. همانا خداوند، تنها از پرهيزگاران ] عبادت و طاعت شان را [ مى پذيرد.


    1. تحف العقول، ص175.

    ( صفحه 109 )

    6 ـ پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) فرمود:

    إِنِّي قَدْ تَرَكْتُ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ، مَا اِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي، وأَحَدُهُمَا أَكْبَرُ مِنَ الآْخَرِ: كِتَابُ اللَّهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الأَرْضِ، وَ عِتْرَتِي أَهْلُ بَيْتِي أَلاَ وَاِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا، حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ. (1)

    در ميان شما امّت، دو يادگار گرانبها مى گذارم، كه يكى از ديگرى بزرگتر است، 1 ـ كتاب خدا، كه ريسمانى است آويخته از آسمان (عالَم الهى) تا زمين. 2 ـ عترت و خاندانم، اكنون خوب بنگريد كه پس از من، با آن دو چگونه رفتار خواهيد كرد. زيرا اين دو، «هرگز» از هم جدا نمى شوند، تا ] در روز رستاخيز [ ، در لبِ حوض كوثر نزد من آيند.

    7 ـ ابو جعفر امام محمّد باقر (عليه السلام) پس از برشمردنِ تكيه گاه هاى اسلام، فرمود:

    أَمَا لَوْ أَنَّ رَجُلاً قَامَ لَيْلَهُ، وَ صَامَ نَهَارَهُ، وَ تَصَدَّقَ بِجَمِيعِ مَالِهِ، وَ حَجَّ جَمِيعَ دَهْرِهِ، وَ لَمْ يَعْرِفْ وَلايَةَ وَلِيِّ اللَّهِ فَيُوَالِيَهُ، وَ يَكُونَ جَمِيعُ


    1. پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) بارهاى بار، و با تعبيرهاى مهمّ و بسيار، در عرصه هاى مختلف زمانى و مكانى، به ويژه در سال آخر زندگى پر بارش، در عرفه، مسجدِ خَيف، غديرِ خُم، آخرين سخنرانى، و وصيّت خصوصى، درباره قرآن و اهل بيت و اين كه تمسك به اين هر دو با هم، سبب نجات امت از ضلالت و گمراهى است، سخن گفته است «ما اِنْ تَمسّكَتُم بِهِما لن تَضِلّوا». و به طور صريح و قاطع فرمود: هرگز، هرگز، تا دامنه قيامت، اين دو از هم جدا نخواهند شد: «لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَى الحَوْضَ» (در نفحات الازهار في خلاصة عبقات الانوار، ج2، ص90 به بعد; المراجعات، مراجعه 8، بسيارى از منابع آن، آمده است و از علامه امينى (صاحب «الغدير») شنيده شده است كه مى فرمود: من در پژوهش هاى خويش، شمار عالمان و محدّثانِ اهل سنّت، كه اين حديث را روايت كرده اند، به مقدارى بسيار بيش تر از گروه بزرگ مذكور در «عبقات» رسانده ام. و آن بزرگوار حديث ثقلين را در مجلّدات چاپ نشده «الغدير» آورده است، (پيام جاودانه، ص195).

    • تعداد رکورد ها : 15
    پورتالستاد بزرگداشت شهداي گمنامباشگاه خبرنگاران جوانصفحه شخصي حميدرضا غريب رضاشهداي روحانيرهبريانديشه جاويدمرکز فقهي ائمه اطهار (ع)نکونامپايگاه اطلاع رساني استاد حسين انصاريانصفحه شخصي دکتر عصام العمادمرکز خدمات حوزه هاي علميهموسسه گفتگوي دينيحضرت آيت الله گيلانيدفتر حضرت آيت الله العظمي حاج سيد محمد حسيني شاهرودي حضرت آيت الله حاج شيخ مجتبي تهرانينور معرفتاستاد علوي سرشکي صحيفه سجاديهنمايشگاه قرآن کريم قمحوزه علميه آل البيتآدينه فومنهدايتپايگاه اطلاع رساني حاج آقا صديقيانجمن هاي اسلامي دانش آموزانراه و رسم طلبگيمنارهپايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني