مرکز فقهي ائمه اطهار (ع)
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
  • عنوان :  
  • پاسداران وحى  
  • نویسنده :  
  • حضرت آيت الله العظمى آقاى حاج شيخ محمّد فاضل لنكرانى (قدس سره) و آيت الله آقاى شهاب الدين اشراقى (قدس سره)  
  • تعداد بازدید :  
  • 8054  
  •  فهرست کتاب

  • ( صفحه 110 )

    أَعْمَالِهِ بِدَلالَتِهِ إِلَيْهِ، مَا كَانَ لَهُ عَلَى اللَّهِ ـ جَلَّ وَ عَزَّ ـ حَقٌّ فِي ثَوَابِهِ، وَ لا كَانَ مِنْ أَهْلِ الاِيمَان. (1)

    آگاه باش، اگر مردى همه شب به عبادت برخيزد، و همه روز، روزه بدارد، و همه دارايى اش را، انفاق كند و همه عمر حج گزارد، امّا ولايتِ ولىّ خدا را نشناسد، تا از او پيروى كند و كارهايش را به راهنمايى او سامان دهد، نه براى او بر خداوندِ ـ جليل و عزيز ـ حقِّ پاداشى است و نه، او از مؤمنان است.

    8 ـ در ذيل سخن خداى تعالى: «فَاسْتَمْسِكْ بِالَّذِي أُوحِىَ إِلَيْكَ إِنَّكَ عَلَى صِرَاط مُسْتَقِيم. وَإِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَلِقَوْمِكَ وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ.(2)

    پس بدان چه به تو وحى شده است، دست بياز، كه بى گمان تو بر راه راست هستى. و همانا آن، ياد كَردى براى تو و قوم توست و زودا كه بازخواست شويد»، از امام صادق (عليه السلام) و همين طور از امام محمّد باقر (عليه السلام) ، آمده است كه فرمودند:

    فَرَسُولُ اللَّهِ (صلى الله عليه وآله) الذِّكْرُ، وَ أَهْلُ بَيْتِهِ ألْمَسْؤُولُونَ، وَ هُمْ أَهْلُ الذِّكْر. (3)

    پيامبر خدا، «ذكر» است، و اهل بيت او، همانانند كه بازخواست خواهند شد، و ايشان، اهل ذكراند.

    اين دو امام بزرگوار، فرمودند: مراد از قومِ پيامبر (لِقَوْمِكَ)، مائيم، و مراد از «صراط مستقيم» همان راه و روشى است كه قرآن كريم ارائه داده است; بدين معنا كه خداى تعالى به پيامبر گرامى اسلام فرمود: از آنجا كه اين كتاب (قرآن)


    1. اصول كافى، ج2، ص19.
    2. زخرف، آيات 43 ـ 44.
    3. وسائل الشيعه، ج27، ص62، باب 7 از ابواب صفات قاضى، ح1.

    ( صفحه 111 )

    («ذكر»، يادآورى) است و مايه بيدارى تو و قوم توست (اهل بيت (عليهم السلام) )، مسئوليتى بزرگ بر دوش تو و بر دوش آنان (اهل بيت (عليهم السلام) )، برنهاده است. بر اين اساس، مُفاد و مفهوم اين دو آيه، به ضميمه و پيوست رواياتى كه در ذيل آن ها آمده است، خداى تعالى، امامان شيعه (عليهم السلام) را، هم چون پيامبر (صلى الله عليه وآله) ، در جايگاهِ هدايت خلق و سامان دهىِ زندگى مادّى و معنوى آنان، قرار داده است; يعنى آن ها نيز، چون پيامبر (صلى الله عليه وآله) ، از سوى خداوند براى هدايت و سامان دهى جامعه دينى، برگزيده شده اند كه بايد امورِ دينى و دنيايى مؤمنان را، بر اساس طرحى كه قرآن كريم ارائه داده است، سامان داده و اين مسئوليت بزرگ را، كه پس از پيامبر گرامى، هر يك پس از ديگرى، بر عهده دارند و در رستاخيز درباره آن، بازخواست خواهند شد: «وَسَوْفَ تُسْأَلُونَ»، جامه عمل بپوشند.

    نتيجه آن چه در اين دو آيه با پيوستِ روايات، بدان ها اشاره شده، عبارت است از:

    1 ـ امامان شيعه (عليهم السلام) همگى، چون پيامبر (صلى الله عليه وآله) هدايتگر مردمند.

    2 ـ آموزه هاى قرآنى بيانگرِ طرحى است، كه بر اساس آن جامعه دينى تدبير مى شود.

    3 ـ امامان شيعه (عليهم السلام) هم چون پيامبر (صلى الله عليه وآله) ، نبايد در انجام رسالتى كه بر دوش دارند، كوتاهى وَرْزند.

    4 ـ آن بزرگواران هم چون پيامبر، در قبال اين مسئوليت الهى در پيشگاه خداوند، بازخواست خواهند شد.

    5 ـ امامان (عليهم السلام) داراى فهم معصوم اند; يعنى «فهم معيار» و آشناىِ به كتاب الهى.


    ( صفحه 112 )


    ( صفحه 113 )

    فصل سوّم:

    امامت ابراهيم(عليه السلام)


    ( صفحه 114 )


    ( صفحه 115 )

    ( وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَ هِيمَ رَبُّهُ و بِكَلِمَـت فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِن ذُرِّيَّتِى قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِى الظَّــلِمِينَ ) . (1)

    و (به ياد آر) آن گاه كه ابراهيم را پروردگارِ وى، با كلماتى چند آزمود، و او آنها را به انجام رسانيد; ] خداى [ فرمود: من تو را پيشواى مردم مى گمارم. ] ابراهيم [ گفت: و از فرزندانم (چه كسى را)؟ فرمود: پيمان من به ستمكاران نمى رسد.

    اِبتَلى اِبتِلاً: او را آزمود و امتحان كرد. اِبْتَلَى الاَمرَ: آن كار را آزمايش كرد و شناخت. به چيزى يا مشكلى يا دردى گرفتار شد. مبتلا شد.

    ابتلا: گرفتارى، تكليفِ دشوار، آزمايش.

    كَلِمات، جمع كلمه: لفظ، واژه، سخن، گفتار، لفظى كه براى معناى مفرد وضع شده باشد; خواه يك حرف باشد مانند «واو» قسم، يا چند حرف. جمله و عباراتى كه معنايى تمام را برساند. به حقايق عينى خارجى نيز، كلمه گفته مى شود، مانند حضرت عيساى مسيح كه در قرآن، كلمه ناميده شده است; «إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَة مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ».(2)


    1. بقره، آيه 124.

    2. در قرآن كريم «كلمه» به معناى «كلام» آمده است: ( قُلْ يَـأَهْلَ الْكِتَـبِ تَعَالَوْا ْ إِلَى كَلِمَة سَوَآءِم بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ... ) ; بگو اى اهل كتاب، بياييد بر كلمه اى كه ميان ما و شما برابر است، هم داستان شويم» (آل عمران، آيه 64). ( ...وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا ْ السُّفْلَى وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِىَ الْعُلْيَا... ) ; و سخن كافران را فروتر نهاد و سخن خداوند است كه فراتر است» (توبه، آيه 40). ( وَتَمَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ صِدْقًا وَعَدْلاً لاَّ مُبَدِّلَ لِكَلِمَـتِهِ ى ... ) ; و سخن پروردگارت، به راستى و دادگرى، كامل شد; هيچ دگرگون كننده اى براى سخنان وى نيست» (انعام، آيه 115). ( أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ... ) ; و آيا تو، كسى كه فرمان عذاب بر او به حقيقت پيوسته است، كسى را كه در آتش است مى رهانى؟» (زمر، آيه 19)... ( وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى وَ كَانُوا ْ أَحَقَّ بِهَا... ) ; و سخن پرهيزگارى ـ توحيد (بسم الله الرحمن الرحيم) ـ را با آنان همراه داشت و ايشان بدان سزاوارتر بودند»، (فتح، آيه 26).

    و همين طور كلمه، به معناى هدايت به حق كه يك حقيقت خارجى است، نيز آمده و علاوه بر هدايت به معناى راهنمايى است كه سر و كارش با اعتبار است. و در قرآن كريم از آن به «كلمه باقيه» تعبير شده است: ( وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ هِيمُ لاَِبِيهِ وَقَوْمِهِ ى إِنَّنِى بَرَآءٌ مِّمَّا تَعْبُدُونَ * إِلاَّ الَّذِى فَطَرَنِى فَإِنَّهُ و سَيَهْدِينِ * وَ جَعَلَهَا كَلِمَةَ م بَاقِيَةً فِى عَقِبِهِ ى لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ) ; و (ياد كن) آن گاه كه ابراهيم به پدر و قوم خود گفت: من از آن چه مى پرستيد بيزارم، مگر آن (خداى) كه مرا آفريده كه او مرا راهنمائى خواهد كرد، و آن كلمه توحيد را در فرزندان خود سخن پاينده كرد تا شايد (قومش و ديگر مشركان از شرك به دين توحيد و خداپرستى) باز گردند» (زخرف، آيات 26 ـ 28) و از شخص حضرت عيساى مسيح (عليه السلام) كه يك حقيقت خارجى است به كلمه تعبير شده است; او كلمه اى گزيده و ممتاز از كلمات خدا بود كه در فصول تكامل و سلسله هاى ممتدّ كلمات با اراده خداوند و امرِ «كُن» پديد آمد: ( إِذْ قَالَتِ الْمَلَـ ل ـِكَةُ يَـمَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَة مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ... ) ; آن گاه فرشتگان گفتند: اى مريم! خداوند تو را به كلمه اى از خويش نويد مى دهد (كه) نامش مسيح پسر مريم است» (آل عمران، آيه 45). در مسيحيت «كلمة الله» يا مطلق «كلمة»: اقنوم دوم از اقانيم سه گانه مقدّس است، كه لقب حضرت عيساى مسيح (عليه السلام) است. اُقنوم: اصل هر چيز، جمع اقانيم است. در مسيحيت اَب، ابن، و روح القدس... به اقانيم سه گانه معتقد شدند، اى خداى واحد موجود در اقانيم ثلاثه روح او را بيامرز. «سه اقنوم و سه فرقت را به برهان بگويم مختصر شرح موفا» (خاقانى).

    امام; پيشوا، پيش رو، رهبر رئيس، امام الصلوة پيش نماز، خليفه، فرمانده سپاه. و از نظر مسلمانان، خود قرآن: ( وَ كُلَّ شَىْء أَحْصَيْنَـهُ فِى إِمَام مُّبِين ) ; همه چيز را در قرآن بيان كننده آشكار ثبت كرديم» (يس، آيه 12). راه پيموده شده و دنبال شده: وَ لِكُلّ قَوم سُنّة وَ اِمامُها; و براى هر قومى آيين و راهى است; ريسمانى كه بنّايان جلو ديوار كشند و آجرها را به كمك آن در يك رديف، طراز بچينند، ريسمان كار، جادّه و راه آشكار: ( ...وَ إِنَّهُمَا لَبِإِمَام مُّبِين ) ; و بى گمان آن دو بر راهى آشكارند» (حجر، آيه 79). نزد باطنيان حجت خدا بر خلق و هر يك از هفت پيشواى آنان.

    الاِمَامَة; پيشوايى، رهبرى، رياستِ مسلمانان، امامت. مرد نمونه اى كه از وى پيروى شود و ريشه آن: اَمَّ كه به معناى قصد كردن، به چيزى روى آوردن است.
    ذُريّه: نسل انسان، فرزندان و دودمان، زنان وكودكان. ج ذُرّيّات و ذَرارى.
    يَنالُ: از ريشه، النَيل: هديه، بخشش، جايزه، آن چه بدان نايل شوند. آن چه بدان دست يابند.

    ( صفحه 116 )


    ( صفحه 117 )

    اِتمام: اَتمَّ اِتْمَاماً: آن را تمام كرد و به كمال رساند، آن را انجام داد و به پايان رساند. اَتَمَّ الْقَمَرُ: ماه، بدرِ كامل شد.

    اين آيه اشارتى است، به اجمال، به جايگاه رفيع امامت در قرآن كريم. و بيانگر آن است كه خداوند ابراهيم (عليه السلام) را، در عرصه هاى مَهيب و مرد افكن، آزمايش كرد، و او از همه اين عرصه ها با سربلندى و پيروزمندى بدر آمد، و شايستگى و استعداد پذيرش اين منزلت را، از خود بروز داد و از سوى خداوند به امامت برگزيده شد: ( وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَ هِيمَ رَبُّهُ و بِكَلِمَـت فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا... ).

    و امّا امورى كه خداوند ابراهيم را بدان ها آزمود، عبارتند از:

    1 ـ ايمان و توكل و اعتمادِ ابراهيم به قدرت بى پايان خداوند در ابلاغ پيام توحيد و توجه دادن مردم به مبدأ يگانه يكتاى آفرينش، و ايستادگى در برابر همه مظاهر شرك و كفر و پرستش هاى ناروا.

    2 ـ دانش وسيع، همراه با منطق نيرومند و حجت قوى و شهامت و شجاعت او در رويارويى با نمرود، كه موجب درماندگى و حيرت آن پادشاه پر غرور گرديد.

    3 ـ عشق و محبّت خالص ابراهيم به خداوند و چشم پوشى او از وابستگى هاى قومى و قبيله اى و ايستادگى در دعوت خويش و رو دَر رو شدنش با پدر خوانده خود و تخطئه باورهاى ناصحيح و آميخته به اوهام و خرافات او.

    4 ـ شكيبايى و صبر ورزى و مقاومت كم نظير او در اين دعوت.


    ( صفحه 118 )

    5 ـ چشم پوشى از زيبايى هاى دلفريب و زود گذر دنيا و ناديده انگاشتن مال و دارائى و موقعيت خانوادگى و... در راه خداوند.

    6 ـ تسليم بى قيد و شرط در برابر خداوند و فرمان هاى او، و عبور از همه دلدادگى ها، حتّى از دلدادگى به فرزند و بردن او به قربانگاه براى اجراى فرمان خداوند و اقدام به آن.

    اين حقايق سخت و سنگين و سهمگين و نظير اين ها بود، كه ابراهيم را براى پذيرش منصب امامت از سوى خداوند آماده كرد، و تسليم و خلوص و ايمان و عشق و پايدارى و آگاهى او بود كه شايستگى ها و توانايى هاى نهفته در نهانِ وجود او را آشكار ساخت. و خداوند با توجه به اين همه والايى ها مقام رفيع «امامتِ» آدميان را در اختيار او نهاد: ( وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَ هِيمَ رَبُّهُ و بِكَلِمَـت فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا... ).(1)


    1. اين نكته در خور دقت و تأمل است كه خداوند جليل، در آياتى از قرآن كريم، تابلوهايى در اوج زيبايى و جمال و سرشارِ از شكوه و جلال از حماسه عرفانى ابراهيم (عليه السلام) به تصوير كشيده است; تصويرى از درافتادن ابراهيم، در عرصه هاى كلمات است، كلماتى كه ذهن و دل ابراهيم را سرشار از جذبه الهى كرده و او را به سوى خود كشانده و مبتلايش كرده بود: پيمودن راه دشوار عبوديت و عبور از گذرگاه هاى خوف انگيز و برخورد با جاذبه هايى كه هر يك به تنهايى مى توانست او را از وصول به سرمنزل مقصود و نقطه اوج تعالى، كه همان ستيغ بلند امامت بود، باز دارد. و امّا ابراهيم همه اين گذرگاه ها را، در روشناى معرفت و ايمان، آن سان كه سزاوار بود، پيمود، تا اين كه منزلت امامت را دريافت. با پدر خوانده و سرپرست خود گفت: آيا بت ها را به خدايى مى گزينى؟ من تو و قوم تو را در گمراهى آشكار مى يابم.

    با شهود ملكوت آسمان ها در زمين، به مقام يقين (باور قطعى) نايل گرديد و خود را از محيط شرك آلود، بيرون كشيد و در خلوت خود به بررسى آفاق و انفس پرداخت. و با دريافت كلمه ربوبيّت، قوم خويش را به چالش كشيد و گفت: اى قوم من، من از آن چه شريك خداوند قرار مى دهيد، بيزارم، من با درستى آيينى كه بر گزيده ام، روى خويش به سوى كسى آورده ام كه آسمان ها و زمين را آفريده است و من از مشركان نيستم. و در روشناى يقين كه بدان نايل گرديده بود، خاطرش از اضطراب و ترس بياسود و به امنيت رسيد و در پرتوِ آن از تهديد به خشم خدايان، نهراسيد. و چون به سنّ رشد و كاردانى رسيد; سرپرست قوم خويش را گفت: اين تَنديس ها چيست كه شما به خدمت آن ها ماندگاريد؟ گفتند: پدران مان را پرستنده آن ها يافته ايم، گفت: بى ترديد شما و پدران تان در گمراهى آشكار بوده ايد. و اين جا بود كه با شجاعتى بى نظير و با سوگند به خداوند گفت: تا سر بگردانيد، در كار بت هاتان چاره اى خواهم كرد. و مى كوشيد تا چشم آن مردم غفلت زده را، به تدبير و تصرّف خداوند باز كند و ربوبيّت پروردگار جهانيان را، بنماياند. براى همين گفت: خداى من همان است كه مرا آفريده و هموست كه مرا رهنمون است، و هموست كه به من مى خوراند و مى پوشاند، و چون بيمار شوم، اوست كه بهبودى ام مى بخشد. و هموست كه مرا مى ميراند سپس زنده مى كند، و هموست كه اميد مى برم در روز پاداش و كيفر، لغزش مرا ببخشايد، آن گاه از خداوند خواست تا به او حكمتى ارزانى دارد و او را به شايستگان بپيوندد، و براى او در ميان آيندگان، نامى نيكو، بر جاى بگذارد. و او را از ميراث برانِ بهشت قرار دهد. و باز ابراهيم را در عرصه اى بسيار خوف انگيز مى بينم، كه در برابر پادشاهى مستبد و خود كامه و پر غرور، كه درباره پروردگارش چون و چرا مى كند، با قامتى استوار ايستاده و با برهان حيات و تسخير و تصرّف، پروردگارش را مى نماياند، تا آنجا كه بادِ نخوت و غرور خدايى اش را خوابانيد و درمانده اش كرد.
    در جاى ديگر او را مى بينم، كه با زبان اِلحاح و تضرّع به درگاه خدا، سرّ حيات و راز معاد را مى طلبد، تا دلش آرام گيرد. با نگاهى درس آموز به ستارگان، در حالى كه پشت به خلق گمراه كرده، سخن خود را متوجه بت ها مى كند و با سرزنش آن ها و پرستندگانِ شان پتك بيدارى را بر مغزشان مى كوبد. و با دست گير شدن و به آتش در افتادن و به سلامت جستن از گزندِ آن، و گفت و گو با فرزند دلبندش و باز گو كردن آن چه در خواب ديده و بدان فرمان يافته بود و به مسلخ بردن او، و تن دادن به فرمان پروردگارش، با همه اين ها، سلوك خويش را به پايان مى بَرَد و به مقام رفيع امامت نايل مى گردد، و در ميان آيندگان، از خود نامى نيكو بر جاى مى نهد، (بقره، آيات 258 ـ 260; انعام آيات 74 ـ 76; انبياء، آيات 51 ـ 57; شعراء، آيات 78 ـ 83; صافات، آيات 83 ـ 110).

    ( صفحه 119 )

    درخواست هاى ابراهيم

    ( وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْرَ هِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْمَـعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّـآ إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ * رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَ أَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَ تُبْ عَلَيْنآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ * رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُوا ْ عَلَيْهِمْ ءَايَـتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَـبَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ) . (1)


    1. بقره، آيات 127 ـ 129.

    ( صفحه 120 )

    و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل، پايه هاى خانه (كعبه) را فرا مى بردند (گفتند): پروردگارا! از ما بپذير، بى گمان توئى كه شنواى دانايى، پروردگارا! و ما را فرمانبردار خود بگمار و از فرزندان ما، گروهى را فرمانبردار خويش (گردان) و شيوه هاى پرستشِ مان را به ما بنما و توبه ما را بپذير بى گمان تويى كه توبه پذير مهربانى. پروردگارا! و در ميان آنان از خودشان پيامبرى را كه آيه هايت را براى آن ها مى خواند و به آنان كتاب (آسمانى) و فرزانگى مى آموزد و به آن ها پاكيزگى مى بخشد; برانگيز! بى گمان تويى كه پيروزمند فرزانه اى.

    اين آيات، بازگو كننده تجديد بناى كعبه و بالا بردن پايه هاى آن، به دست ابراهيم و فرزند او اسماعيل است.(1) و سپس، بيانگرِ درخواست هاى او از خداوند است.

    نخستين چيزى، كه ابراهيم در اين نيايش با شكوه از خداوند طلبيد. اين بود كه در پرتو ربوبيّت خود اين كوشش ناچيز; يعنى تجديد بناى كعبه و بالا بردن پايه هاى آن را، از او و فرزندش اسماعيل بپذيرد: ( رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّـآ إِنَّكَ أَنتَ


    1. اين خانه پيش از بناى ابراهيم (عليه السلام) پى ريزى شده است، على (عليه السلام) فرمود: اَلا تَرَوْنَ اَنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ اخْتَبَرَ الأوّلِينَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِ اِلَى الآخِرِينَ مِنْ هَذَا الْعَالَم بِاَحْجَار لاتَضُرُّ وَ لاتَنْفَعُ، وَ لاتُبْصِرُ وَلا تَسْمَعُ، فَجَعَلَهَا بَيْتَه الحَرامَ الَّذي جَعَلَهُ لِلنَّاسِ قِياماً...; نمى بينيد خداى سبحان، پيشينيان از آدم (عليه السلام) تا پسينيانِ از اين عالم را آزمود ـ به حرمت نهادن ـ سنگ هايى بى زيان و سود، كه نبيند و نتواند شنود، پس خدا آن را خانه با حرمت خود ساخت و براى فراهم آمدن و عبادت مردمان اش پرداخت (نهج البلاغه، خطبه 192). و ابراهيم(عليه السلام) به هدايت خداوند. اين بناى عتيق را، تجديد كرد: ( وَ إِذْ بَوَّأْنَا لاِِبْرَ هِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ... ) و (ياد كن) آن گاه كه جاى آن خانه را براى ابراهيم، جايگاه عبادت ساختيم» (حج، آيه 26). از اين رو، در سوره بقره، پس از طرح مسئله امامت فرمود: ( وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْرَ هِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ... ) .


    ( صفحه 121 )

    السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ).(1)

    دوّمين چيزى كه از خداوند طلبيد، تسليم بودنِ او و فرزندش، هر دو، در برابر اراده و خواست خداوند و روى گردانى از هر چه جز اوست. و همين طور، امّتى سراپا تسليم از ميان «ذُريّه و نسل» او و اسماعيل پديد آيد، ذريّه اى كه همانندِ همه پديده هاى جهان، همواره بر محورِ حق و عدل بوده و هيچ گاه، خود را به هيچ گونه ظلم و باطلى، نيالايند، «وَ مِنْ ذُرّيَّتِنَا اُمَّةً مُسْلِمَةً».

    سوّمين چيزى كه اين دو; پدر و پسر، از خداوند طلب كردند، ارائه مناسكِ مربوط به اين معبدِ توحيد بود، تا بر طبق آن عمل كنند و همه انگيزه ها و رفتارهاى خود را بر اساس آن، نظم دهند و در پرتو اين مناسك از همه جاذبه هاى باز دارنده، بِرَهند، و توبه شان در پيشگاهِ پروردگارشان پذيرفته شود.

    چهارمين و آخرين چيزى كه ابراهيم و فرزندش در نيايش خود، با خداوند، در ميان نهادند، برانگيخته شدن پيامبرى از همين «ذُرِّيه»; از ميان اين نسلى، كه از اسلام فطرىِ پايدار، بر خوردار است و همواره در برابر خداوند تسليم است، برانگيخته شود، براى تلاوت آيات الهى و تعليم كتاب و پروردن و بار آوردنِ انسان هايى پاك و پاكيزه براى هدايت خلق: ( رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُوا ْ عَلَيْهِمْ ءَايَـتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَـبَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ... ).

    نتيجه اين كه، ابراهيم و پسرش اسماعيل، پس از بناى دوباره كعبه، از خداوند خواستند، تا در سايه ربوبيّت خود، اين كار ناچيز را بپذيرد و آن دو، و برخى از ذريّه ايشان را، فرمانبردارِ خالص خود قرار دهد و مناسك و شيوه هاى بندگى را،


    1. از خدا خواست تا در روشنايى ربوبيّت خويش، سنگ و گلى را كه بر روى هم چيده است و در معرض فنا و زوال است، مانند ديگر ثابت هاى عالم، ثبات و بقا بخشد و اين خانه كه به دست او و فرزندش احياء شده، براى هميشه محور توحيد و تعليم كتاب و تلاوت آيات و تزكيه نفوس آدميان و قبله موحدان، باقى بماند.

    ( صفحه 122 )

    به آن ها بنماياند و توبه آن ها را بپذيرد. و در نهايت از خداوند طلب كردند، كه از همين نسل و در ميان همين ذريّه فرمانبردار، انسانى را به پيامبرى برانگيزد، تا هدف نهايى از بناى كعبه، كه تعليم كتاب و تزكيه جان هاست، تحقق يابد. بر اين اساس، روشن مى شود، كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) از ذرّيه ابراهيم و اسماعيل است. جالب اين كه، آن چه را ابراهيم و اسماعيل براى خود طلبيدند، براى ذريّه خويش نيز، طلب كردند. ( ... وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ... ).

    «مِنْ» در «مِن ذُرِّيَّتِنَآ» براى تبعيض است; يعنى برخى از ذرّيه، نه همه آن ها; چرا كه ابراهيم خود مى دانست كه همه ذريّه او به لحاظ «تسليم خدا بودن»، نمى توانند مرتبه تسليمِ ابراهيم و فرزندش اسماعيل را دريابند. و اكنون بايد ديد، برخى از ذريّه، كه ابراهيم از شايستگى آن ها براى تسليم آگاه بود، چه كسانى هستند؟ به تعبير ديگر اين گروه ممتاز، كيانند كه با ابراهيم و اسماعيل، و همين طور، با پيامبر (صلى الله عليه وآله) در مصافِ تعبّد و تسليم، همراهند؟ آيا همه امت اند؟ هرگز; چرا كه بسيارى از آنان به راه نفاق رفته و بسيارى ديگر...

    آرى، اينان، همان نخبگان و برجستگانى هستند، كه پيامبر (صلى الله عليه وآله) پس از بر انگيخته شدن، بى هيچ واسطه اى به تعليم و تربيت و باليدن آنها پرداخته است. اين پرسش كه اين گروه ممتاز و به تعبير ديگر «امت راستين محمّد» كه در نيايش ابراهيم و اسماعيل، مطرح بوده اند، چه كسانى هستند، ذهن و دل بسيارى از مسلمانان را، به خود مشغول كرده بود، از اين رو، ابو عمرو زُبيرى گويد، به ابو عبدالله، امام صادق (عليه السلام) عرض كردم:

    «اَخْبِرْنِي عَنْ اُمَّةِ مُحَمّد (صلى الله عليه وآله) مَنْ هُمْ؟ قالَ: اُمَّةُ مُحَمَّد بَنُو هَاشِمَ خَاصّةً، قُلتُ: فَمَا الْحُجَّةُ فِي اُمَّةِ مُحَمَّد اَنَّهُمْ اَهْلُ بَيْتِهِ الّذِينَ ذَكَرْتَ دُونَ غَيْرِهِم؟ قَالَ: قَوْلُ اللهِ عَزّوَجَلَّ: ( وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْرَ هِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ


    ( صفحه 123 )

    الْبَيْتِ وَ إِسْمَـعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّـآ إِنَّكَ أَنتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ * رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَ أَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَ تُبْ عَلَيْنآ إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ ) .

    فَلَمَّا اَجَابَ اللهُ اِبْرَاهِيمَ وَ اِسْمَاعِيلَ، وَ جَعَلَ مِنْ ذُرّيَّتِهِمَا اُمَّةً مُسْلِمَةً، وَ بَعَثَ فِيهَا رَسُولا مِنْهَا ـ يَعْني مِنْ تِلْكَ الاُمَّةِ ـ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِه وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُم الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ، رَدِفَ اِبْرَاهِيمُ دَعْوَتَهُ الاُولى بِدَعْوَتِهِ الاُخْرى فَسَألَ لَهُمْ تَطْهِيراً مِنَ الشِّرْكِ وَ مِنْ عِبَادَةِ الاَصْنَامِ لِيَصِحَّ اَمْرُهُ فيِهِم وَ لاَيَتْبَعُوا غَيْرَهُم، فَقَالَ: ( وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ هِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـذَا الْبَلَدَ ءَامِنًا وَ اجْنُبْنِى وَ بَنِىَّ أَن نَّعْبُدَ الاَْصْنَامَ )(1) فَهَذِهِ دِلالَةُ عَلَى اَنَّهُ لاتَكُونُ الاَئِمَّةُ وَ الاُمَّةُ الْمُسْلِمَةُ الَّتي بَعَثَ فِيهَا مُحَمَّدُ (صلى الله عليه وآله) إلاّ مِنْ ذُرّيَةِ اِبْرَاهيِمَ; لِقَولِهِ: وَاجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ اَنْ نَعْبُدِ الاَصْنَامَ. (2)

    امّت محمد را به من بشناسانيد: كه چه كسانى هستند؟ فرمود: امت محمد تنها بنى هاشم اند، عرض كردم، امت محمد چه دليلى دارند كه آن ها، همان اهل بيت اند، كه ياد كرديد، نه ديگران؟ فرمود: (دليل شان) سخن خداوند است كه فرمود: «و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل، پايه هاى خانه (كعبه) را فرا مى بردند (گفتند): پروردگارا! از ما بپذير، بى گمان تويى كه شنواى دانايى، پروردگارا! و ما را فرمانبردار خود گردان و از فرزندان ما، گروهى را فرمانبردار خويش (برآور) و شيوه هاى پرستش مان را به ما بنما و توبه ما را


    1. ابراهيم، آيه 35.
    2. تفسير عياشى، ج1، ص61.

    ( صفحه 124 )

    بپذير، بى گمان تويى كه توبه پذير مهربانى» و چون خداوند دعاى ابراهيم و اسماعيل را اجابت كرد و از ميان ذريّه آن دو، امتى فرمانبردار، برآورد و در ميان امت فرمانبردار، پيامبرى از خودشان بر انگيخت، كه آيه هاى خدا را براى آن ها بخواند و آن را پاكيزگى ببخشد و به آنان كتاب و فرزانگى بياموزد، از پى خواسته نخست، خواسته دوّمش را مطرح كرد و از خداوند خواست كه آن ها را از شرك ورزى و پرستشِ بت ها، پاك نِگه دارد تا امر (امامت) به درستى سامان يابد و (مردم) جز آنان را پيروى نكنند. براى همين بود كه گفت: مرا و فرزندانم را از پرستيدنِ بت ها، دور بدار. پروردگارا به درستى آنان (= بتان) بسيارى از مردم را گمراه كرده اند، پس هر كه از من پيروى كند، از من است و هر كه با من سركشى وَرْزَد، بى گمان تو آمرزنده اى بخشاينده اى، پس اين آيه دليل آن است كه امامان و امت فرمانبردارى كه محمد (صلى الله عليه وآله) در ميان آن ها برانگيخته شده است، جز از ذريّه ابراهيم نيستند; چرا كه فرمود: «مرا و فرزندانم را از پرستيدنِ بت ها، دور بدار».

    در حقيقت حضرت ابراهيم و فرزندش اسماعيل با تعبير «وَ مِنْ ذُرّيَّتِنَا اُمَّةً مُسْلِمَةً»، از خداى تعالى دو چيز را در خواست كرده اند:

    يك، بر انگيخته شدن پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله) .

    دو، نماياندن و بر آوردنِ گروهى ممتاز از دودمان هاشم، تا پس از پيامبر بر اساس تعليم او هدايت مردم را بر عهده بگيرند.

    بر اين اساس، همچنان، كه پيامبرىِ پيامبر (صلى الله عليه وآله) ، امرى ريشه دار و اصيل و از پىِ پيامبرى ابراهيم و اسماعيل است، امامت امامان معصوم كه از دودمان هاشم اند


    ( صفحه 125 )

    نيز، ريشه دار و اصيل بوده و از امامت ابراهيم مايه مى گيرد. و اين ها همه، حقايقى است كه در مضمون بسيار سرشارِ خواسته هاى ابراهيم تعبيه شده است: «وَ مِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ...».(1)


    1. قرآن كريم، نسل پيامبران الهى را در شكلِ حلقه هايى به هم پيوسته و متصّل، شناسانده است. اين نسل در ميان نسل ها و نژادهاى ديگر ممتاز و ويژه است، درست مانند نوع انسان، در ميان انواع ديگرِ حيوانات. اگر چه در ميان همين انسان ها، بسيارند كسانى كه تنها نماد و صورت انسانى دارند، اما خِرَد و وجدانِ شان در درونِ شان تباه شده است و از هر درنده اى، درنده تر و از هر حيوانى، حيوان ترند: «إِنْ هُمْ إِلاَّ كَالاَْنْعَـمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلاً»، (فرقان، آيه 44).

    با اين حال، در ميان همين انسان ها، بسيارند كسانى كه از همه كاينات هستى برتر و فراترند; چرا كه در جاذبه خورشيد ربّانى قرار گرفته و همواره با خورشيدِ حقيقت و روشنايىِ هدايت دمسازند. وسوسه ها و ترديدها و گمراهى ها به نهانخانه وجودشان راه ندارد. «گر هلالم گر بلالم ميدوم   /   مقتدى بر آفتابت مى شوم». نسل پيامبران نيز به همين گونه است; اگر چه در ميان شان، كسانى هستند كه از ديگر نژادهاى انسانى فروترند و فرومايه تر: ( وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَ إِبْرَ هِيمَ وَ جَعَلْنَا فِى ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكِتَـبَ فَمِنْهُم مُّهْتَد وَ كَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَـسِقُونَ ) ; و نوح و ابراهيم را فرستاديم و در فرزندان آنان پيامبرى و كتاب (آسمانى) نهاديم، آن گاه برخى از آنان رهيافته اند و بسيارى از ايشان از فرمان حق بيرون شدند» (حديد، آيه 26).

    و اما پيامبران و اولياى بزرگ خداوند، كه به توفيق الهى راه به حقيقت برده و مهتدى بوده اند، از همين نسل اند كه اسلام، به معنى واقعى كلمه، بر همه وجودشان استيلا يافته است و همه نيّت ها و انگيزه ها و رفتارهاشان در سمت و سوى قرب و كمال، در تكاپوست. و تعبد و تسليم، سراپاى وجودشان را محكوم اراده قاهر خداوند كرده است. و در حقيقت نمونه هاى كامل انسانى براى هدايت و تكميل ديگران اند. در سوره مريم، نام عده اى از پيامبران را مى برد، آن گاه مى فرمايد: ( أُو ْ لَـ ل ـِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ مِن ذُرِّيَّةِ ءَادَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوح وَ مِن ذُرِّيَّةِ إِبْرَ هِيمَ وَ إِسْرَ ءِيلَ وَ مِمَّنْ هَدَيْنَا وَ اجْتَبَيْنَآ إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ ءَايَـتُ الرَّحْمَـنِ خَرُّوا ْ سُجَّدًا وَ بُكِيًّا ) ; آنان كسانى از پيامبران اند از فرزندان آدم كه خداوند به آنان نعمت بخشيده است و از (فرزندان) آن كسان اند كه با نوح (در كشتى) برداشتيم و از فرزندان ابراهيم و اسماعيل اند و از آنان اند كه رهياب كرديم و برگزيديم; چون بر آنان، آيات خداوند بخشنده، خوانده مى شد، سجده كنان و گريان به خاك مى افتادند» (مريم، آيه 58) و در جاى ديگر فرمود: ( إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى ءَادَمَ وَنُوحًا وَءَالَ إِبْرَ هِيمَ وَءَالَ عِمْرَ نَ عَلَى الْعَــلَمِينَ * ذُرِّيَّةَ م بَعْضُهَا مِن م بَعْض وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ) ; خداوند، آدم، نوح و خاندان ابراهيم و خاندان عمران را بر جهانيان برترى داد; در حالى كه برخى فرزند زادگانِ برخى ديگرند و خداوند شنواى داناست»، (آل عمران، آيات 33 و 34).

    بر اين اساس گفت و گوى ابراهيم (عليه السلام) با خداوند: ( قَالَ وَ مِن ذُرِّيَّتِى قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِى الظَّــلِمِينَ ) ; گفت: و از فرزندان من (نيز پيشوا قرار ده)، گفت: پيمان من به ستمكاران نرسد» حاكى از آن است كه:

    اَوّلاً: ذريّه ابراهيم دو گروه اند; گروهى بر هدايت و گروهى بر ضلالت اند.
    ثانياً: امامت و پيشوايى، عهد و پيمان الهى است.
    ثالثاً: اين عهد الهى به ستمكاران از ذريّه ابراهيم، هرگز، نرسد; چرا كه ستم در هر شكل آن; خواه شرك به خداوند (ظلم عظيم و ستم بزرگ)، خواه ستم به بندگان خداوند، خواه ستم به خويشتن (ظلم به نفس)، اساس انحرافى است كه آدمى را از نيل به عهد و پيمان خداوند، باز مى دارد و شايستگى منزلت امامت را از او مى گيرد.

    رابعاً: خداوند در اين گفت و گو خواسته ابراهيم را كه امامت برخى از ذريّه اش بود، اجابت كرد. و جالب اين كه، محمّد مصطفى (صلى الله عليه وآله) و بعثت جهانى و همواره او، اجابت همان خواسته ابراهيم است كه گفت: «رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْهُمْ...».

    پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله) خود، فرمود: «انا دعوة ابى ابراهيم» (الميزان، ج1، ص281) و در جاى ديگر فرمود: «فَانْتَهَتِ الدَّعْوَةُ إلَيَّ وَ إلى عَليٍّ، لَمْ يَسْجُدْ اَحَدٌ مِنَّا لِصَنَم قَطُّ، فَاتَّخَذَني اللهُ نَبِيّاً، وَ اتَّخَذَ عَلِياً وَصيّاً; درخواست ابراهيم از خداوند در نهايت من و على بوديم، كه هيچ يك از ما، هرگز بتى را سجده نكرده است; براى همين، خداوند مرا به پيامبرى برگزيد، و على را به وصايت»، (موسوعةُ الامامة في نصوص اهل السنّة، ج1، ص109).

    خامساً: درخواست مقام امامت براى ذريّه، همراه با استرحام و نگرانى، و تصريح خداوند به طهارت از گناه; هر گونه گناهى، و دورى از ظلم; در هر شكل آن و همين طور، استقامت در راه حق، بيانگر تأثير وراثت فكرى و روحى، در نيل به مقام رفيع و استثنايى پيشوايى، و در عين حال، مشعرِ به دوام و بقاء امامت و هدايتِ ـ خاصّ ـ در دودمان ابراهيم است. و اين حقيقت شگفتى است كه خداوند، خود بدان تصريح كرده، كه همواره در ميان ذريّه ابراهيم باقى خواهد بود: ( وَ إِذْ قَالَ إِبْرَ هِيمُ لاَِبِيهِ وَقَوْمِهِ ى إِنَّنِى بَرَآءٌ مِّمَّا تَعْبُدُونَ * إِلاَّ الَّذِى فَطَرَنِى فَإِنَّهُ و سَيَهْدِينِ * وَ جَعَلَهَا كَلِمَةَ م بَاقِيَةً فِى عَقِبِهِ ى لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ) ; و (ياد كن) آن گاه كه ابراهيم به پدر و قوم خود گفت: من از آن چه مى پرستيد بيزارم، مگر آن (خداى) كه مرا آفريده كه او مرا راهنمايى خواهد كرد. و آن ـ يعنى كلمه توحيد ـ را در فرزندان خود، سخنى پاينده كرد تا شايد (قومش و ديگرِ مشركان را از شرك به دين توحيد و خدا پرستى) باز گرداند»، (زخرف، آيات 26 ـ 28).


    ( صفحه 126 )


    ( صفحه 127 )

    فصل چهارم:

    رهبرى و فرماندهىِ طالوت


    ( صفحه 128 )


    ( صفحه 129 )

    ( أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلاَِ مِن م بَنِى إِسْرَ ءِيلَ مِن م بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا ْ لِنَبِىّ لَّهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُّقَـتِلْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلاَّ تُقَـتِلُوا ْ قَالُوا ْ وَمَا لَنَآ أَلاَّ نُقَـتِلَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَـرِنَا وَأَبْنَآ لـ ِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا ْ إِلاَّ قَلِيلاً مِّنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمُ م بِالظَّــلِمِينَ * وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا ْ أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَـ ل ـهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ و بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِى مُلْكَهُ و مَن يَشَآءُ وَاللَّهُ وَ سِعٌ عَلِيمٌ * وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ ءَايَةَ مُلْكِهِ ى أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَى وَءَالُ هَـرُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلَـ ل ـِكَةُ إِنَّ فِى ذَ  لِكَ لاََيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ) . (1)

    آيا به (سرگذشت) بزرگان بنى اسرائيل پس از موسى ننگريسته اى كه به پيامبرى كه داشتند گفتند: پادشاهى بر ما بگمار تا در راه خدا كار و زار كنيم. گفت: آيا گمان نمى كنيد كه اگر جنگ بر شما مقرّر شود، كار و زار نكنيد؟ گفتند: چرا در راه خداوند


    1. بقره، آيات 246 ـ 248.
    • تعداد رکورد ها : 15
    پورتالستاد بزرگداشت شهداي گمنامباشگاه خبرنگاران جوانصفحه شخصي حميدرضا غريب رضاشهداي روحانيرهبريانديشه جاويدمرکز فقهي ائمه اطهار (ع)نکونامپايگاه اطلاع رساني استاد حسين انصاريانصفحه شخصي دکتر عصام العمادمرکز خدمات حوزه هاي علميهموسسه گفتگوي دينيحضرت آيت الله گيلانيدفتر حضرت آيت الله العظمي حاج سيد محمد حسيني شاهرودي حضرت آيت الله حاج شيخ مجتبي تهرانينور معرفتاستاد علوي سرشکي صحيفه سجاديهنمايشگاه قرآن کريم قمحوزه علميه آل البيتآدينه فومنهدايتپايگاه اطلاع رساني حاج آقا صديقيانجمن هاي اسلامي دانش آموزانراه و رسم طلبگيمنارهپايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني