مرکز فقهي ائمه اطهار (ع)
ArticleID PicAddress Subject Date
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
  • عنوان :  
  • پاسداران وحى  
  • نویسنده :  
  • حضرت آيت الله العظمى آقاى حاج شيخ محمّد فاضل لنكرانى (قدس سره) و آيت الله آقاى شهاب الدين اشراقى (قدس سره)  
  • تعداد بازدید :  
  • 8054  
  •  فهرست کتاب

  • ( صفحه 170 )

    شكواى عمو را نزد رسول خدا برد و عرض كرد: اى فرستاده خدا، گروهى ديوار خانه عمويم را سوراخ كرده و مقدارى غذا را، كه براى زن و فرزندانش فراهم آورده بود، با يك شمشير و يك زره به سرقت با خود برده اند. و از سويى در ميان قبيله بنى اُبَيْرَق، مردى شجاع و مؤمن، امّا فقير به نام «لُبَيْد بن سهل» با آن ها زندگى مى كرد. بنى ابيرق، كه مردمانى شرور بودند، در پاسخ قتاده كه از نزد رسول خدا بازگشته بود، گفتند: اين سرقت، كار لُبَيْد است. لُبَيْد، با شنيدنِ اين خبر دست به شمشير برده، به سوى آنان شتافت و گفت: اى بنى اُبَيْرَق، آيا مرا به دزدى متهم مى كنيد؟ با اين كه شما خود، به آن سزاوارتريد؟ و با اين كه منافق هستيد و بارها شنيده ام، كه رسول خدا را در اشعارتان هجو مى كرديد و آن را به قريش نسبت مى داديد؟! اكنون يا بايد حقيقت آشكار شود و دزد شناخته شود، يا اين كه شمشير خود را، از خونِ تان سيراب خواهم كرد؟!

    بنى اُبَيْرَق چون چنين ديدند، از درِ مدارا و نرمى درآمده، به او گفتند: خداى تو را رحمت كند، تو بازگرد كه از اين گناه بيگانه اى. آن گاه بنى اُبَيْرَق، نزد مردى از قبيله خود به نام «اُسيد بن عروه» كه مردى زبان آور و سخن پرداز بود، رفته و ماجرا را با او در ميان نهادند، و او را همراه با گروهى به دفاع از خويش نزد رسول خدا فرستادند. اُسيد به پيامبر (صلى الله عليه وآله) عرض كرد: اى رسول خدا! قتادة بن نعمان، جمعى از خاندان ما را، كه مردمانى اصيل و شريف اند، به دزدى متهم كرده است; با اين كه آن ها اين كاره نيستند. پيامبر از شنيدن اين سخن، سخت اندوهگين شد. از اين رو، وقتى قتاده نزد آن حضرت آمد به او فرمود: آيا به سوى خاندان شريفى مى روى و آن ها را به دزدى متهم مى كنى؟ قتادة از اين گونه برخورد رسول خدا سخت دل تنگ شده، نزد عمويش بازگشت و به او گفت: اى كاش مرده بودم و با رسول خدا در اين باره سخن نمى گفتم و اين چنين، مورد سرزنش آن حضرت قرار نمى گرفتم!! عمويش گفت: «الله المُسْتَعان. تنها خداوند


    ( صفحه 171 )

    است كه بايد از او يارى خواست».(1)

    مفاد اين آيه و مناسبت نزول آن، حاكى از آن است كه رسول خدا با قطع نظر از «وحى» حقاً در پاره اى موضوعات و امور جزيى، متكى به غيب است. با اعتماد به غيب است كه حقايقِ پوشيده بر او آشكار مى گردد; خائن از امين جدا مى شود. و به مضمونِ «ما اَراك اللهُ»، خداوند، حقّاً در مقام داورى، دست او را مى گيرد. و با يك نگاهِ وسيع و «الغاء خصوصيت» از مورد آيه، روشن مى شود كه نه تنها پيامبر (صلى الله عليه وآله) ; بلكه همه آن هايى كه با گزينش خداوند و با ابلاغ پيامبر، رهبرى امت و اداره شئون زندگى آنان را بر عهده دارند جز با اعتماد به غيب نمى توانند، آن چنان كه بايد، امور دنيايى و آخرتى مسلمانان را، بسامان كنند.(2)


    1. تفسير تبيان، ج3، ص317; مجمع البيان، ج3، صص174 ـ 175; تفسير قمّى، ج1، صص150 ـ 151.

    2. پيامبران و امامان (عليهم السلام) ، منزلت اجتماعى متضادّ دارند; يعنى در جايگاهى قرار گرفته اند كه لازمه آن ايفاى نقشى دوگانه است; نقشى كه حتّا تصوّر آن، براى اوهام ضعيف دشوار است. به سخن ديگر، پيامبران و امامان (عليهم السلام) از سِرّ «قَدَر» آگاهند، و از دانشى موهوبى برخوردارند. باطن جهان و آدميان و عاقبت امور را مى دانند. در جهانى بسى فراخ تر از اين جهان زندگى مى كنند; جهانى كه لايه ها و بطون بسيار دارد. با اين حال چنان زندگى مى كنند كه گويى بى خبرانند كه در اين جهان تنگ به سر مى برند.

    با اين كه مسير و عاقبت كاروان حيات را مى بينند، و امّا هم چون بى خبران با كاروانيان همراهند. على (عليه السلام) درباره آنان فرمود: «اِنَّ اَولِياءَ اللهِ هُمُ الَّذِينَ نَظَروا اِلى بَاطِنِ الدُّنيَا اِذَا نَظَرَ النَّاسُ اِلَى ظَاهِرِهَا وَاشْتَغَلُوا بآجِلِهَا اِذَا اشْتَغَلَ النَّاسُ بِعَاجِلِهَا; دوستان خداوند آنانند كه به درون دنيا نگريستند، هنگامى كه مردم برون آن را ديدند، و به فرداى آن پرداختند آن گاه كه مردم خود را سرگرم امروز آن ساختند، (نهج البلاغه، حكمت 432).

    در جاى ديگر فرمود: «صحبوا الدُّنيَا بابْدَان اَروَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالمَحَلِّ الاَعْلَى; ] اولياى خداوند [ هم نشين دنيايند با بدن هاشان، و جان هاشان به جايگاهِ برترى (ملاء اعلى) وابسته است»، (همان، حكمت 147).

    آن ها كه محرم اسرار غيب اند، جز در مواضع ضرورى، لب از گفتن مى بندند و جز به فرمان حق لب نمى گشايند:

    گفتمش: اين علم نه در خوردِ تست *** دفع پنداريد گفتم را و سست

    دست را بر اژدها آن كس زند *** كه عصا را دستش اژدرها كند

    سِرّ غيب آن را سزد آموختن *** كه ز گفتن لب تواند دوختن

    در خورِ دريا نشد جز مرغِ آب *** فهم كن، واللهُ اعلم بالصواب

    مثنوى، دفتر سوّم، ابيات 3385 ـ 3388.


    ( صفحه 172 )

    2 ـ ( رَبِّ قَدْ ءَاتَيْتَنِى مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِى مِن تَأْوِيلِ الاَْحَادِيثِ ) . (1)

    پروردگارا مرا از پادشاهى بدادى و از تعبير خواب ها بياموختى. (2)


    1. يوسف، آيه 101.
    2. تَأويلُ الاَحاديثِ، التّأويلُ مِنَ الاَوْلِ، اى: الرجوع اِلَى الاصلِ، ومِنْهُ الموئِل لِلموضِعِ الّذى يُرْجَعُ اِلَيهِ، وَذلِكَ هُوَ ردُّ الشّىِ اِلَى الْغايَةِ المُرادةِ مِنْهُ، عِلماَ كانَ او فِعْلاً; تاويل، از ريشه «اَوْل» به معناى بازگشت به اصل است. و از همين ريشه است «مَوْيلْ»: جايى كه بدان بازگشت شود. و اگر به باب تفعيل برود (تاويل) به معناى برگرداندن است: مانند برگرداندن متشابه به يك مرجع و مأخذ (محكم). و تاويل قرآن، به معناى مأخذى است كه معارف قرآن از آنجا مايه مى گيرد. به معناى: عاقبت، نتيجه، پايان، انجام نيز، آمده است. اَحادِيثَ جمع حَدِيث است، كه گاهى بر «رؤيا» هم گفته مى شود; چرا كه رويا، در حقيقت، «حديث نفس» است.

    در عالم خواب امورى به صورت هايى در برابر نفس آدمى تجسم پيدا مى كند. همان طور كه، در بيدارى، گوينده مطالب خود را براى شنونده مجسم مى كند. از اين رو، رؤيا هم مانند بيدارى، حديث است. نكته اين كه تاويل، از مفاهيمى كه معنا و مفهوم لفظى دارند، نيست; بلكه امورى خارجى و عينى است. در آغاز داستان حضرت يوسف (عليه السلام) آمده است، كه به پدرش گفت: «اى پدر! من ] در خواب [ يازده ستاره و خورشيد و ماه را ديدم، كه به من سجده مى كردند» (يوسف، آيه 4). و در پايانِ داستان آمده است، كه: «پدر و مادرِ خود را بر اورنگِ خويش فرا بُرد و همه بدو سجده بردند و گفت: پدر جان،اين تاويلِ خواب پيشين من است كه خداوند آن را درست گردانيد; يعنى آن چه در خواب ديده بودم، از يازده ستاره و خورشيد و ماه، امروز تحقق يافت» (همان، آيه 100). در تاويل احاديث: «تاويل» در پديده هايى به كار رفته است، كه خواب بدان منتهى شده است، و آن چه يوسف در خواب ديد صورت و مثالى از آن رخدادها بود. رابطه ميان آن رخدادها و خواب، همان رابطه صورت و معناست. و به تعبير ديگر، رابطه حقيقت تجسم يافته (سجده پدر و مادر و برادران) با مثال آن حقيقت (خورشيد و ماه و ستارگان) است. براى توضيح بيشتر به تفسير الميزان، ج3، ذيل آيه 7 رجوع شود.


    ( صفحه 173 )

    3 ـ ( وَقَتَلَ دَاوُ و دُ جَالُوتَ وَءَاتَـ ل ـهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ و مِمَّا يَشَآءُ ) . (1)

    و داوود، جالوت را بكشت و خداوند به او پادشاهى و حكمت داد و از آن چه مى خواست او را بياموخت.

    3 ـ ( وَ جَعَلْنَـهُمْ أَ لـ ِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَ أَوْحَيْنَآ إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَ تِ وَ إِقَامَ الصَّلَوةِ وَ إِيتَآءَ الزَّكَوةِ وَ كَانُوا ْ لَنَا عَـبِدِينَ ) . (2)

    و ايشان (ابراهيم و اسحق و يعقوب) را پيشوايانى كرديم كه به فرمان ما راه نمايند، و به آن ها، انجام كارهاى نيك و برپا داشتن نماز و دادنِ زكات را وحى كرديم، و ما را پرستندگان بودند.

    نتيجه اين كه، برگزيدگان خداوند; پيامبران و اولياى بزرگ
    خداوند مانند يوسف و طالوت و ابراهيم و اسحق و يعقوب و... همه و
    همه، در اداره شئون جامعه و سامان دهى امور مادى و معنوى
    انسان ها، كه مستلزم دانايى وسيع است، از دانش غيب و مددها و
    راهنمايى هاى خداوند برخوردارند و اين خداوند است كه آن ها را، در مواضع سرنوشت ساز، رهنمون است، و آن ها را از پديده هايى كه در آينده روى مى دهد، آگاه مى كند و آن چه را كه اقتضاى زمامدارى و تدبير امور انسان ها است و تأمين كننده سعادت دنيا و آخرتِ آنان است، مى آموزد; يوسف را «تأويل احاديث» و داود را حكمت و مُلْك دارى مى آموزد و پيامبرانى را كه به پايگاهِ امامت راه يافته اند تا رهبرى معنوى و باطنى را نيز، بر عهده گيرند، به انجام كارهاى نيكو وا مى دارد.


    1. بقره، آيه 251.
    2. انبياء، آيه 73.

    ( صفحه 174 )

    اهل بيت نيز، از دانشِ غيب برخوردارند

    در باورِ ما شيعيان، تنها پيامبران الهى نيستند كه از علوم غيبى برخوردارند; بلكه «اهل بيت» پيامبر (صلى الله عليه وآله) ، در گستره بسيار وسيعى، از اين دانش هاى الهى برخوردارند. على (عليه السلام) فرمود:

    فَاسْأَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي، فَوَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لا تَسْأَلُونِي عَنْ شَيْء فِيمَا بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ السَّاعَةِ، وَ لا عَنْ فِئَة تَهْدِي مِائَةً وَ تُضِلُّ مِائَةً اِلاّ أَنْبَأْتُكُمْ بِنَاعِقِهَا وَ قَائِدِهَا وَ سَائِقِهَا، وَ مُنَاخِ رِكَابِهَا، وَمَحَطِّ رِحَالِهَا وَ مَنْ يُقْتَلُ مِنْ أَهْلِهَا قَتْلا، وَ يَمُوتُ مِنْهُمْ مَوْتاً. (1)

    از من بپرسيد، پيش از آن كه مرا نيابيد. سوگند بدان كس كه جانم به دست اوست، نمى پرسيد از چيزى كه ميان شما تا روز قيامت است، و نه از گروهى كه صد تن را به راه راست مى خواند و صد تن را موجب ضلالت است، جز آن كه شما را از آن آگاه مى كنم: از آن كه مردم را بدان مى خواند، و آن كه رهبرى شان مى كند، و آن كه آنان را مى راند; و آنجا كه فرود آيند، و آنجا كه بار گشايند; و آن كه از آنان كشته شود، و آن كه از ايشان بميرد.

    ابن ابى الحديد گويد: ابو عمر، محمّد بن عبد البِرّ، نويسنده كتابِ «الاستيعاب» آورده است كه گروهى از راويان و محدّثان گفته اند: «سَلُوني» را، جز على بن ابى طالب (عليه السلام) هيچ يك از صحابه (رض) نگفته است. و شيخ ما ابو جعفر اسكافى در كتاب «نَقْضُ العثمانيه» از علىّ بن جعفر و او از ابن شُبْرمه، آورده است كه گفت: جز على بن ابى طالب (عليه السلام) ، كس را نسزد كه بر «منبر» بنشيند و


    1. نهج البلاغه، خطبه 93، و نزديك به همين مضمون، خطبه 189.

    ( صفحه 175 )

    «سَلُونى» را بر زبان آوَرَد. ابن ابى الحديد در ذيل اين خطبه، فصلى را درباره پاره اى از امور غيبى كه امام (عليه السلام) خبر داده و محقّق شده، گشوده است. او مى گويد:

    بدان كه على (عليه السلام) در اين فصل به خداوندى كه جانش در دست اوست، سوگند خورده است، كه آن ها از او چيزى از امورى را، كه تا روز قيامت ميان آنان واقع خواهد شد، نخواهند پرسيد، مگر آن كه از آن به ايشان خبر خواهد داد. همچنين از هر گروه صد نفرى كه به هدايت يا ضلالت باشند نمى پرسند، مگر اين كه به همه موارد آنان كه چه كسى رهبر آنان و گرداننده ايشان است و كجا فرود مى آيند و چه كسى از ايشان كشته مى شود و چه كسى به مرگ طبيعى مى ميرد، خبر خواهد داد. اين ادّعا كه على (عليه السلام) كرده است نه ادعاى ربوبيّت است و نه ادعاى پيامبرى; بلكه مى گفته است: پيامبر (صلى الله عليه وآله) او را به اين امور آگاه كرده است.(1) ما اخبارى را كه على (عليه السلام) داده است، آزموده و آن را مطابق با حقيقت يافته ايم. به همين سبب استدلال مى كنيم، كه ادعاى على (عليه السلام) راست و صدق است. همچون خبرى كه در مورد خود، داده و گفته است: ضربتى بر سرش زده خواهد شد كه ريش او از آن خضاب مى شود. و خبر


    1. على (عليه السلام) فرمود: «اِنَّ رَسوُلَ اللهِ ـ صَلّى اللهُ عَلَيهَ وَآله ـ عَلَّمَني اَلْفَ بَاب مِنَ الحَلاَلِ وَالحَرامِ مِمَّا كَانَ وَمِمَّا هُوَ كائنٌ اِلَى يَوْمِ القِيَامَةِ، كُلُّ بَاب مِنْهَا يُفْتَحُ اَلْفَ بَاب، فَذَلِكَ اَلْفَ اَلْفَ بَاب حَتّى عُلِّمْتُ عِلْمَ المَنَايَا وَالبَلاَيَا وَفصْلَ الخِطَابِ; رسول خدا (صلى الله عليه وآله) هزار درِ دانش، از حلال و حرام، از آن چه بود و از آن چه تا روزِ رستخيز خواهد شد (رخدادهاى آينده) به من آموخت، كه هر درى، خود هزار دَر مى گشايد. پس هزار هزار (يك ميليون) در ] به رويم گشود [ به گونه اى كه اكنون از زمان فرارسيدن مرگ و پيش آمدهاى ناگوار آگاهم و با گفتارِ روشن و پاكيزه ـ كه ميان حقّ و باطل را، جدا كند ـ به داورى مى پردازم» (الاختصاص، ص283). و اين همه دانش، در يك نجوا بوده است، و امّا نجواهاى بسيار ديگر...!!


    ( صفحه 176 )

    دادن او از كشته شدن پسرش حسين (عليه السلام) و آن چه به هنگام عبور از سرزمين كربلاء اظهار فرموده است. (1)


    1. شرح نهج البلاغه، ج7، ص48.

    ابن ابى الحديد، درباره امور غيبى، كه امام على بن ابى طالب (عليه السلام) خبر داده و تحقق يافته است، موارد ديگرى را ياد كرده است. مانند: خبر دادنِ آن حضرت به اين كه معاويه پس از او پادشاهى خواهد كرد. و مسائل حجاج، و يوسف بن عمر، و آن چه از اخبار خوارج در نهروان گفته بود و خبر دادنِ آن حضرت به يارانش كه كدام يك از ايشان كشته و كدام بر دار كشيده خواهند شد، و خبر دادن از جنگ هاى جمل و صفين و نهروان و خبر دادن از شمار سپاهيانى كه به هنگام حركت او به بصره از كوفه به يارى او خواهند آمد و پيش گويى حضرت در مورد عبدالله بن زبير كه فرمود: حيله گرى كينه توز است. آهنگ كارى دارد كه به آن دست نمى يابد. دام دين براى شكار دنيا مى گستراند و سپس بر دار كشيده قريش خواهد بود: «خَبٌّ ضَبٌّ، يَروُمُ اَمْراً وَلا يُدْرِكُهُ، يَنْصِبُ حُبالةَ الدّينِ لاِصْطِياد الدُّنيا، وَهُوَ بَعْدُ مَصْلُوبُ قُرَيشْ». و همين طور، خبر دادنِ على (عليه السلام) از نابودى بصره با طغيانِ آب، هلاك شدنِ مردم آن، بار ديگر به دست «زنج»; كه قومى، در اين كلمه تصحيف كرده و آن را، به غلط، «ريح» ] باد و طوفان [ خوانده اند.

    و خبر دادن ظهور پرچم هاى سياه از ناحيه خراسان و نام بردن آن حضرت از گروهى از خراسانيان كه به بنى رزيق ـ با تقديم راى بدون نقطه بر زاى نقطه دار ـ معروف اند و اسحاق بن ابراهيم كه اينان و افراد پيش از ايشان همگى از داعيان حكومت بنى عباس بوده اند. و خبر دادن على (عليه السلام) از اين كه گروهى از فرزندزادگان او در طبرستان ظاهر مى شوند و به حكومت مى رسند; هم چون ناصر و داعى و ديگران، كه در اين باره چنين فرموده است: همانا براى آل محمّد در طالقان گنجينه يى است كه هر گاه خداوند بخواهد آن را آشكار مى فرمايد تا به فرمان خدا قيام كند و مردم را به دين خدا فرا خواند (همان) و همو گويد: در بحث هاى گذشته برخى از اِخبار على (عليه السلام) به امور غيبى را بيان كرديم. از جمله شگفت ترين آنها موضوعى است كه آن را ضمن خطبه اى، كه در آن از خونريزى هاى آينده سخن مى گويد و اشاره به قرمطيان است، بيان كرده است. آن حضرت چنين فرموده است: مدّعى عشق و محبت نسبت به ما هستند و حال آنكه بغض و كينه ما را در دل نهان دارند و نشانه اين موضوع آن است كه ايشان وارثان ما را مى كشند و از كارهاى ما روى گردانند. جوانان ما را از خود طرد مى كنند. و آن چه از آن خبر داده بود همان گونه بوده است; چرا كه قرمطيان گروهى بسيار از آل ابوطالب (عليه السلام) را كشتند و نام هاى آن ها در كتاب مقاتل الطالبين ابو الفرج اصفهانى آمده است. به صص446 ـ 450 مراجعه شود. على (عليه السلام) ضمن همين خطبه در حالى كه به ستونى در مسجد كوفه، كه به آن تكيه مى داد، اشاره مى كرد، چنين فرموده است: گويى مى بينم «حجرالاسود» نصب شده است. اى واى بر ايشان! فضيلت حجر الاسود، در خودش نيست; بلكه در جايگاه و اساس آن است. آرى، حجر الاسود مدتى اين جا خواهد بود و سپس مدتى آن جا ـ و به بحرين اشاره فرمود ـ و سپس به جايگاه اصلى خود، برمى گردد. در مورد حجر الاسود همان گونه كه على (عليه السلام) خبر داده بود، اتفاق افتاد، (همان، ج10، ص14).

    سپس مى گويد: چه بسيار اخبار غيبى كه بيان فرموده و همين گونه صحيح بوده است، كه اگر بخواهيم همه را بياوريم بايد دفترهاى بسيار به آن اختصاص دهيم و كتاب هاى سيره آن اخبار را به صورت مشروح آورده اند (همان، ج7، ص50). نيز، مى گويد: من به خطبه هاى مختلفى از على (عليه السلام) دست يافته ام، كه در آنها پيش گويى هايى درباره خونريزى هاى آينده آمده است، و آنها را چنان ديدم كه مشتمل بر چيزهايى است كه نسبت دادن آن ها، به آن حضرت جايز است، (همان، ج10، ص14).


    ( صفحه 177 )

    تاريخ زندگى نورانى اميرمؤمنان على (عليه السلام) و همين طور ديگر امامان (عليهم السلام) ، سرشار از اين گونه خبرهاى غيبى است، كه اهالى انصاف و مردمان آزادانديش را، كه پوسته هاى تعصّب دريده اند، به شگفتى وا مى دارد.

    بررسى پاره اى از روايات

    1 ـ زراره گويد از ابو جعفر، امام محمّد باقر (عليه السلام) ، از سخن خداى عزيز و جليل پرسيدم: «وَ كَانَ رَسُولاً نَّبِيًّا ;(1) ] اسماعيل [ فرستاده پيامبر بود»، رسول كيست و پيامبر كدام است؟ فرمود:

    النَّبىّ الَّذِي يَرى فِي مَنَامِهِ وَيَسْمَعُ الصَّوْتَ وَلايُعَايِنُ المَلَكَ، وَالرَّسُولُ يَسْمَعُ الصَّوْتَ وَيَرى فِى المَنَامِ وَيُعَايِنُ المَلَكَ، قُلْتُ: الامَامُ مَا مَنْزِلَتُهُ؟ قَالَ: يَسْمَعُ الصَّوْتَ وَلايَرى وَلايُعَايِنُ المَلَكَ.(2) ثمّ تَلا هَذِه الآيَةَ: ( وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُول وَ لاَ نَبِىّ )(3) پيامبر كسى است كه در خواب بيند، و صدا را شنود، امّا فرشته را ديدار نكند. و


    1. مريم، آيه 54.
    2. اصول كافى، ج1، ص176.
    3. حج، آيه 52.

    ( صفحه 178 )

    رسول كسى است كه صدا را شنود و در خواب بيند و فرشته را ديدار كند. گفتم: امام چه مكانتى دارد؟ فرمود: صدا را شنود، امّا خواب نبيند و فرشته را ديدار نكند. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: «و پيش از تو هيچ فرستاده و پيامبرى نفرستاديم مگر آن كه چون...»

    2 ـ احول گويد: از امام باقر (عليه السلام) درباره «رسول، و پيامبر و مُحَدَّث» پرسيدم، فرمود:

    الرَّسُولُ الذّي يَأتِيهِ جَبْرِئيلُ قُبُلا فَيَراهُ وَيُكَلِّمُهُ فَهَذَا الرَّسُولُ. وَأمَّا النَّبِيُّ، فَهُوَ الّذي يَرى فِي مَنَامِهِ نَحْوَ رؤيا اِبْرَاهيمَ (عليه السلام) وَنَحْوَ مَا كَانَ رَأى رَسُولُ الله (عليه السلام) مِنْ أسْبَابِ النُّبُوَّةِ قَبْلَ الوَحْىِ حَتَّى اَتَاهُ جَبْرَئِيلُ (عليه السلام) مِنْ عِنْدِاللهِ بِالرِّسَالَةِ، وَكَانَ مُحَمّدٌ (صلى الله عليه وآله) حِينَ جُمِعَ لَهُ النُّبُوَّةُ وَجَاءته الرِّسَالَةُ مِنْ عِنْدِاللهِ يَجِيئُهُ بِهَا جَبْرَئِيلُ وَيُكَلِّمُهُ بِهَا قُبُلا، وَمِنْ الأنْبِيَاءِ مَنْ جُمِعَ لَهُ النُّبُوَّةِ وَيَرى فِي مَنَامِهِ وَيَأتِيهِ الرُّوُحُ وَيُكَلِّمُهُ وَيُحَدِّثُهُ مِنْ غَيرِ أنْ يَكوُنَ يَرى فِي اليَقْظَةِ. وَأمَّا المُحَدَّثُ فَهُو الّذِي يُحَدَّثُ فَيسْمَعُ وَلايُعَايِنُ وَلايُرى فِي مَنَامِهِ. (1)

    رسول كسى است كه جبرئيل با او، رو در رو شود و او را
    ببيند و با او سخن گويد، و اين رسول است. و امّا نبى (پيامبر)،
    كسى است كه در خواب بيند مانند خواب ابراهيم و چون خوابى كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله) ، پيش از دريافت وحى درباره اسباب پيامبرى ديد، تا اين كه جبرئيل از نزد خداوند رسالت را آورد. و چون اسباب پيامبرى براى محمّد (صلى الله عليه وآله) فراهم شد و رسالت را از جانب


    1. اصول كافى، ج1، ص176.

    ( صفحه 179 )

    خداوند دريافت كرد، جبرئيل به سويش مى آمد و با او، رو در رو، سخن مى گفت. برخى از پيامبران كسى است كه پيامبرى
    برايش فراهم مى شد، آن گاه در خواب مى ديد و روح نزد
    او مى آمد و با او سخن مى گفت و ] حقايق را [ برايش بازگو مى كرد، بى آن كه در بيدارى فرشته را بيند. و امّا «مُحَدَّث» كسى است كه ] فرشته [ با او حديث كند و او شنود، نه فرشته را ديدار كند و نه در خواب بيند.

    3 ـ امام رضا (عليه السلام) در پاسخ حسن بن عباس معروفى نوشت:

    الاِمامُ هُوَ الَّذى يَسْمَعُ الْكَلامَ وَلا يَرى الشَّخْصَ. (1)

    امام كسى كه سخن فرشته را مى شنود امّا او را نمى بيند.

    ماحَصَلِ اين روايات، اين است كه امام (عليه السلام) اگرچه فرشته را ديدار نمى كند، امّا سخن او را مى شنود و حقايق غيبى در شكلِ تجلّىِ علمى، بر او آشكار مى شود. از اين رو، دانش او تنها از راه ظاهرِ قرآن و تعليم رسول خدا نيست. علاوه، خداوند در قرآن كريم همراه رسول خدا، امامان (عليهم السلام) را نيز، گواه اعمال بندگانش مى داند و تأييد و تكذيب آن ها را معيار درستى و نادرستى اعمال شان. و اين گواهى و شهادت حاكى از آگاهى بر اعمال بندگان است:

    ( وَكَذَ لِكَ جَعَلْنَـكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُوا ْ شُهَدَآءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا ) . (2)

    و اين چنين شما را امتى ميانه ساختيم تا بر مردمان گواه باشيد و


    1. همان.
    2. بقره، آيه 143.

    ( صفحه 180 )

    پيامبر بر شما گواه باشد. (1)

    امام صادق (عليه السلام) پس از تلاوت اين آيه فرمود:

    فرَسولُ اللهِ (صلى الله عليه وآله) الشَّهِيدُ عَلَيْنَا بِمَا بَلَّغَنَا عَنْ اللهِ عَزَّ وَ جَلّ، وَنَحْنُ الشُّهَدَاءُ عَلَى النَّاسِ، فَمَنْ صَدّقَ يَوْمَ القِيَامَةِ صَدَّقنَاهُ، وَمَنْ كَذَّبَ كَذّبْنَاهُ. (2)

    پس رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بدان چه به ما ابلاغ كرده است، گواه بر ماست. و ما گواه بر مردمان هستيم. پس آن كس كه ما را تصديق كند او را در روز رستاخيز تصديق خواهيم كرد و آن كس كه تكذيب كند او را تكذيب خواهيم كرد.

    ( وَ جَـهِدُوا ْ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ى هُوَ اجْتَبَـ ل ـكُمْ وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَ هِيمَ هُوَ سَمَّـ ل ـكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ


    1. مراد از شهادت در اين جا، شهادت بر اعمال آدميان است. شاهدانِ عمل در دنيا، كه ظرف تحمل شهادت است، از اعمالِ آدميان آگاه مى شوند و در روز رستاخيز، كه ظرف اداى شهادت است، بر وفق آن چه ديده اند بازگو مى كنند. در اين گونه شهادت، گواهان عمل با بينش درونى از آن چه در باطن آدميان مى گذرد مى بينند و در روز رستاخيز بدان گواهى مى دهند. در روز رستاخيز آدميان، به آن چه در دل هاشان مى گذرد، بازخواست مى شوند: ( لاَّ يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِى أَيْمَـنِكُمْ وَلَـكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ ) ; خداوند شما را در سوگندهاى بيهوده بازخواست نمى كند، امّا از آن چه با دل آگاهى است ـ يعنى آگاهانه سوگند خورده ايد ـ بازخواست مى كند» (بقره، آيه 225). از اين رو، روز رستاخيز را، روز حضور گواهانِ عمل نيز، گويند: ( إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا ْ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ يَوْمَ يَقُومُ الاَْشْهَـدُ ) ; ما پيامبران خويش و مؤمنان را در زندگى اين جهان و در روزى كه گواهان ] به گواهى [ برخيزند يارى مى كنيم» (غافر، آيه 51). و روشن است كه اين منزلت كريمانه، براى همه امّت نيست; بلكه ويژه كسانى است، كه در دنيا با شهودِ ملكوتى خود، از باطن اعمال و باورهاى آدميان آگاهى يافته اند.

    2. اصول كافى، ج1، ص191; مرآة العقول، ج2، ص343.

    ( صفحه 181 )

    وَ فِى هَـذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى النَّاسِ ) . (1)

    در راه خدا جهاد كنيد چنان كه سزاوار جهاد است، او شما را ] بر همه ملّت ها [ برگزيده است، و بر شما در كار دين هيچ تنگى و دشوارى ننهاده است; اين همان آيين پدرتان ابراهيم است ـ يا آيين پدرتان ابراهيم را پيروى كنيد ـ او (خداى) پيش از اين ـ در كتاب هاى پيشين ـ و در اين ] قرآن [ شما را مسلمان ناميد، تا اين كه پيامبر ـ محمّد (صلى الله عليه وآله) ـ بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشيد. (2)

    تعبيرهاى «هُوَ اجْتَبَـكُمْ»، «مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَ هِيمَ»، «هُوَ سَمَّـكُمُ الْمُسْلِمِينَ» در اين آيه و «مِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةً مُسْلِمَةً» در آيه 128 سوره بقره، حاكى از آن است كه مخاطب در «تَكُونُوا شُهَدَآءَ عَلَى النَّاسِ» امامان معصوم اند. افزون بر همه اين ها، تحقيقاً «شاهِد» و گواه غير از «مدّعى» يا «منكر» است. و «النّاس» نيز، همه مردم اند; يعنى امامان (عليهم السلام) گواهِ همه مردمان اند و انديشه ها و رفتارهاى هيچ يك از مردم جهان، از آن ها پوشيده نيست. در اين جهان از انديشه و رفتارهاشان آگاهند و در رستاخيز در حضور پروردگار گواهى مى دهند. شهادت و گواهى بر انديشه ها و رفتارهاى آدميان، گستره دانشى است كه فراتر از دانشِ ظاهرِ قرآن و آموخته ها از پيامبر گرامى است. امام باقر (عليه السلام) فرمود:

    وَاللهِ اِنَّا لَخُزّانُ اللهِ فِي سَمَائِهِ وَأرْضِهِ، لا عَلى ذَهَب وَلا عَلَى فِضَّة


    1. حجّ، آيه 78.

    2. مضمون اين آيه، اشاره به آيه 128، سوره بقره است: ( رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ ) . و اين ابراهيم (عليه السلام) بود كه پيش از نزول قرآن، از خداوند طلب كرد، تا از نسل او «امّتى مسلمان» برآوَرَد، و او بود كه آنان را «مسلمان» ناميد، تا گواه بر اعمال و اخلاق و باورهاى آدميان باشند و پيامبر (صلى الله عليه وآله) گواهِ بر آنان.


    ( صفحه 182 )

    إلاّ عَلى عِلْمِهِ. (1)

    به خدا سوگند، ما گنجورانِ خداييم، در آسمان و زمين او، نه بر اندوخته هاى طلا و نقره; مگر بر علم او (تنها گنجور علم خداييم).

    ابو خالد كابلى گويد: از ابو جعفر امام محمّد باقر (عليه السلام) درباره سخن خداى عزيز و جليل: «فَـَامِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنزَلْنَا.(2) به خدا و پيامبرش و نورى كه فرو فرستاده ايم، ايمان بياوريد» پرسيدم، فرمود:

    يا أبا خالد النُّورُ و اللهِ الأئِمَّةُ مِنْ آلِ محمّد (صلى الله عليه وآله) اِلى يَومِ القِيَامَةِ، وَهُم وَاللهِ نورُ اللهِ الَّذِي أنْزَلَ، وَهُم وَاللهِ نُورُ الله فِي السَّمَواتِ وَالأرْضِ. وَاللهِ يَا أبَا خَالِد، لَنوُرُ الإمامِ فِي قُلوبِ المُؤمِنينَ أنْوَرُ مِنَ الشَّمسِ المُضيئَةِ بِالنَّهارِ. وَ هُم و اللهِ يُنَوِّرونَ قُلوبَ المُؤمِنينَ، وَيَحْجُبُ اللهُ عزَّ وَ جَلَّ نُورَهُم عَمَّنْ يَشاءُ فَتُظْلَمُ قُلوبَهُمْ، وَاللهِ يا أبَا خَالِد، لا يُحبُّنَا عَبدٌ وَ يتَوَلاّنَا حتّى يُطَهِّرَ اللهُ قَلْبَه، وَلاَ يُطَهِّرُ اللهُ قَلْبَ عَبد حتّى يُسلِّمَ لَنا وَ يَكوُنَ سِلْماً لَنا، فَاذَا كانَ سِلْماً لنَا سَلَّمَه اللهُ مِنْ شَديدِ الْحِسَابِ، وَآمَنَهُ مِنْ فَزَعِ يَومَ القِيامَةِ الأكبَرِ. (3)

    اى ابا خالد! نور ] در اين آيه [ به خدا امامان از آل محمّداند، تا روز رستاخيز. و ايشان به خدا سوگند، همان نوراند كه خدا فرو فرستاده است. و هم ايشان، به خدا سوگند، نور خدايند در آسمان ها و در زمين. اى اباخالد! به خدا سوگند، نور امام در دل هاى مؤمنان از پرتوِ خورشيد تابان در روز روشن تر است و هم ايشان اند، به


    1. اصول كافى، ج1، ص192.
    2. تغابن، آيه 8.
    3. اصول كافى، ج1، ص194.

    ( صفحه 183 )

    خدا سوگند كه دل هاى مؤمنان را روشن مى كنند. و خداىِ عزيز و جليل نورِ ايشان را از هر كس كه بخواهد مى پوشاند تا دل شان تاريك شود. به خدا سوگند، اى اباخالد، بنده اى ما را، دوست نمى دارد و ولايت ما را نمى پذيرد، مگر اين كه خداوند دلش را پاك مى گرداند و خداوند دل بنده اى را پاك نمى گرداند، تا اين كه تسليم ما شود و با ما از درِ سازش و صلح و صفا درآيد. و چون با ما در صلح و صفا باشد، خداوند او را از سختى عذاب ايمن گرداند و از هراس روز بزرگ رستاخيز، در امان خدا باشد.

    چرا بايد در شگفت بود؟

    اين جهان پهناور سرشار از شگفتى هاست. و ما با بسيارى از آن ها، روبرو مى شويم امّا بى تفاوت از كنارشان مى گذريم. مرتاضانى را مى بينيم كه در اثر رياضت ها ـ اگرچه رياضت هاى باطل ـ به حقايقى كه از ما پوشيده است، پى برده اند، يا مردمانِ پاك نهاد و سالكانِ نيكورفتارى را مى بينيم، كه در سايهِ سارِ گذشت از خواهانى هاى نفس و در پرتو سلوك شرعى شان، به مراتب بالايى از معرفت دست يافته اند، و دريچه هايى از غيب، به روى شان گشوده شده است. و به حقايقى، كه از نگاه ما آدميان پنهان است پى برده اند. از نهانى ها خبر مى دهند و از رازهاى درونىِ آدميان پرده برمى دارند. و حتّى زمان مرگ خود و ديگران را مى دانند. اين همه را مى بينيم، امّا در شگفت نمى مانيم! و چون به امامان پاك و اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه وآله) مى رسيم، و اين آگاهى ها را، درباره آن ها، مى شنويم، در شگفت مى مانيم! و گاهى راهِ انكار را پيش مى گيريم; چرا؟ در حالى كه اين بزرگواران در مَهبِط فرشتگان به دنيا آمده اند و در خانه نبوّت و رسالت


    ( صفحه 184 )

    باليده اند. و به تصريح قرآن و به تأييد روايات، اجابت دعاى ابراهيم شيخ الانبياء هستند. آرى، جاى هيچ گونه شگفتى نيست و نبايد باشد. خداى «وَاهِبُ العِلْمِ وَالْعَقْلِ» در سايه سار پاكى و ورع و تسليم و رضا و جهاد در راه حق و بندگى خالص و نابِ آن اولياى الهى، پهناىِ جان شان را لبريز از علوم ربّانى، كرده است. به يقين خاستگاه اين شگفتى جهل و نادانى ما خاك نشينان، از منزلتِ والاى آنان است.(1) عبدالله بن اَبان زيّات (روغن فروش)، كه در نزد حضرت رضا (عليه السلام) از


    1. برخى از ساده لوحانِ ساده انديش، كم سواد و «قَلِيلُ الفَهْمِ» كه گاهى شور هدايت را نيز در سر دارند، مى پندارند; اين ما هستيم كه على و اولادِ على (اهل بيت پيامبر (عليهم السلام) ) را بالا مى بريم. براى همين مى گويند: اين بزرگان را آن اندازه بالا نبريد، كه از دستْ رَسِ ما دور باشند و دور مانند. به آن ها ويژگى هاى فرابشرى ندهيد، كه از الگو بودن بيفتند! ما بالا نمى بريم، اساساً ما كى هستيم؟! آن ها، خود بالايند. امام رضا (عليه السلام) فرمود: «بِحَيْثُ النَّجْمِ مِنْ اَيدِي المُتَناوِلينَ، وَ وَصْفِ الواصِفِينَ; به منزله اخترى (ستاره زهره) از دست رسِ دست يازان و توصيف واصفان بدور است»، (اصول كافى، ج1، ص198).

    اين خداوند است، كه آن ها را بالا برده است: ( أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَآ ءَاتَـ ل ـهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ ى فَقَدْ ءَاتَيْنَآ ءَالَ إِبْرَ هِيمَ الْكِتَـبَ وَالْحِكْمَةَ وَءَاتَيْنَـهُم مُّلْكًا عَظِيمًا ) ; آيا براى آن چه خداوند به آنان از بخشش خود داده است، رشك مى برند؟ بى گمان ما به خاندان ابراهيم كتاب ] آسمانى [ و فرزانگى داديم و به آنان فرمانروايى سترگى بخشيديم» (نساء، آيه 54). و امّا الگو بودنِ شان با داشتن ويژگى هاى فرابشرى، به هيچ وجه در تعارض نيست; چرا كه پيامبران، به ويژه ابراهيم و حضرت محمّد (صلى الله عليه وآله) ، به تصريح قرآن كريم، با اين كه بشرند، و امّا ويژگى هاى فرابشرى دارند، بهترين و نيكوترين الگو براى ما آدميان اند: ( قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْرَ هِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ و ) ; بى گمان براى شما در ابراهيم و همراهان وى سرمشقى نيكوست» (ممتحنه، آيه 4). ( لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ يَرْجُوا ْ اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الاَْخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيرًا ) ; بى گمان براى شما در فرستاده خداوند سرمشقى نيكوست، براى آن كس كه به خداوند و به روز بازپسين، اميد دارد و خداوند را بسيار ياد مى كند» (احزاب، آيه 21).

    افزون بر اين، الگو بودن بدين معنا نيست كه پيروانِ پيامبر، يا امام، در روشناىِ اقتداى به آنان، هم سطح و هم سنگ و طرازِ آنان شوند; كه اين ناممكن و آرزويى دست نيافتنى است و مدعى چنين منزلتى، به طور قطع، دروغگوىِ دروغ پرداز، و در حوزه معرفت از ضعيفان و درماندگان است. و اساساً، چه نسبت خاك را با عالم پاك «اَيْنَ التّرابُ وَرَبُّ الأرباب»؟ چراغ مرده كجا شمع آفتاب كجا؟ على (عليه السلام) فرمود: «أَلا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُوم إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِيءُ بِنُورِ عِلْمِهِ، أَلا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ، وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ، أَلا وَ إِنَّكُمْ لا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ، وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَع وَ اجْتِهَاد، وَ عِفَّة وَ سَدَاد; آگاه باش، كه هر پيروى را پيشوايى است، كه پيروى آن پيشوا كند و از روشنايى دانشِ وى روشنى گيرد. نيز، بدان كه پيشواى شما از نوشيدنى و خوردنى اين جهان، به دو جامه فرسوده و دو گِرده نان بسنده كرده است. آرى، شما توان چنين روش را نداريد، امّا مى توانيد با پارسايى و بازكوشى و پاكدامنى و دورى جستن از گناه، مرا يارى دهيد»، (نهج البلاغه، نامه 45).


    ( صفحه 185 )

    مكانتى برخوردار بود، گويد: به امام رضا (عليه السلام) عرض كردم براى من و خاندانم در پيشگاه خداوند دعا كنيد، فرمود:

    اَوَ لَسْتُ اَفْعَلُ؟ وَاللهِ إنَّ اَعْمالَكُمْ لَتُعْرَضُ عَلَىَّ فِي كُلِّ يَوْم وَلَيْلَة. (1) آيا ] مى پندارى [ دعا نمى كنم، به خدا سوگند، كردار شما، هر روز و شب، به من عرضه مى شود.

    عبدالله بن زيات گويد: من اين سخن امام (عليه السلام) را بسيار بزرگ شمردم، فرمود:

    اَما تَقْرَأ كِتابَ الله عزَّ وَجَلَّ: ( وَ قُلِ اعْمَلُوا ْ فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ و وَ الْمُؤْمِنُونَ )؟(2) قالَ هُوَ واللهِ عَليُّ بنُ اَبِي طالب (عليه السلام) . (3) آيا كتاب خداى عزيز و جليل را نمى خوانى؟: «و بگو: كار كنيد، كه خدا و پيامبرِ او و مؤمنان ـ گواهانِ اعمال ـ كردار شما را خواهند ديد» فرمود: به خدا سوگند، آن مؤمن على بن ابى طالب (عليه السلام) است. (4)


    1. اصول كافى، ج1، ص219.
    2. توبه، آيه 105.
    3. اصول كافى، ج1، ص220.
    4. مراء از «مؤمنون» در آيه، انسان هاى ويژه اى هستند كه پيش از رسيدن رستاخيز از نهانِ اعمالِ آدميان ـ چه مؤمن، چه كافر، چه منافق ـ آگاهند. آن هايى هستند كه فرمود: ( وَكَذَ لِكَ جَعَلْنَـكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُوا ْ شُهَدَآءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا ) ; و اين چنين شما را امّتى ميانه ـ معتدل، راست، بهين، برگزيده ـ ساختيم تا بر مردمان گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه باشد» (بقره، آيه 143)، و در روايات شيعه از اهل سنّت آمده است كه مراد از مؤمنون در آيه فوق امامان معصومند كه گواه بر اعمال آدميان اند كه سرآمد آن ها على (عليه السلام) است. به تفسير الميزان، ذيل همين آيه رجوع شود.


    ( صفحه 186 )

    اميرمؤمنان على (عليه السلام) و زين العابدين على بن الحسين (عليهما السلام) و امام صادق (عليه السلام) فرمودند:

    اِنّا ـ اَهْلَ الْبَيْتِ ـ شَجَرَةُ النُّبُوّةِ، وَمَوْضِعُ الرِّسالَةِ، وَمُخْتَلَفُ الْمَلائِكَةِ، وَبَيْتُ الرَّحْمَةِ، ومَعْدِنُ العِلْمِ. (1)

    بى گمان، ما ـ اهل بيت ـ درخت نبوّت و پايگاهِ رسالت، و جايگاه آمدْشدِ فرشتگان، و خانه رحمت، و معدن علم و جايگاه اصلىِ دانشيم.

    امام صادق (عليه السلام) در پاسخِ بُرَيْه، كه عرض كرد: تورات و انجيل و كتاب هاى پيامبران، از كجا به دست شما رسيده است؟ فرمود:

    هِيَ عِندَنَا وِراثَةً مِنْ عِندِهُم، نَقْرَؤهَا كَمَا قَرَؤوهَا وَنَقوُلُهَا كَمَا قَالوُا، إنَّ اللهَ لايَجْعَلُ حُجَّةً في أرْضِهِ يُسْئَلُ عَنْ شيء فَيَقوُلُ: لا أدرِي. (2)

    همه آن ها از نزد خودشان به ما به ارث رسيده است و همانگونه كه آن ها، مى خواندند، ما مى خوانيم و همان گونه كه آن ها، بازگو مى كردند، بازگو مى كنيم. بى گمان خداوند، در زمين خود، حجتى قرار نمى دهد كه از او درباره چيزى بپرسند و گويد: نمى دانم.


    1. همان، ص221.
    2. همان، ص227.

    ( صفحه 187 )

    قرآن كريم، در آيه اى از شخصى ياد كرده است، كه دانش كتاب ـ قرآن ـ نزد اوست و گواه حقانيت پيامبر گرامى است. و در رواياتى از شيعه و سنّى، او را امام على بن ابى طالب (عليه السلام) دانسته اند:

    ( وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا ْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيدَ م ا بَيْنِى وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِندَهُ و عِلْمُ الْكِتَـبِ ) . (1)

    و كسانى كه كفر ورزيدند گويند: تو فرستاده ] خدا [ نيستى; بگو: ميان من و شما خدا گواهى بسنده است و آن كه دانش كتاب ـ قرآن ـ نزد اوست. (2)

    سَدير گويد: من و ابو بصير و يحيى بزّاز و داود بن كثير، در مجلس امام صادق (عليه السلام) بوديم، آن حضرت با چهره اى خشمگين وارد شد و چون در جاى خود نشست، فرمود:

    واعجبا (شگفتا) از مردمانى كه گمان مى كنند ما از دانش غيب برخورداريم، غيب را جز خداى عزيز و جليل نمى داند. من خود بر اين قصد بودم كنيزكم (فلانه) را تنبيه كنم، او از دستِ من گريخت و ندانستم در كدام اطاقِ منزل پنهان شده است.


    1. رعد، آيه 43.

    2. مطابق روايات متعدد از طريق شيعه و اهل تسنّن كه در كتاب هاى تفسير مانند تفسير روح المعانى، الدرّ المنثور و... آمده، مراد از كسى كه علم كتاب نزد اوست، على (عليه السلام) است كه از همه امت مسلمان به كتاب خدا داناتر بود. و اگر گفته شود: گواهى خدا به نبوّت پيامبر (صلى الله عليه وآله) و نيز گواهى على (عليه السلام) كه پسر عم او بود چگونه براى كافران حجت است؟ گوييم: گواهى خدا همان چيره و پيروز گردانيدن دين حق و پيامبر و فرستادن آيات و معجزات است، و امّا گواهى على (عليه السلام) فداكارى و استقامت بى نظير و مداومِ او و اقامه دليل و برهان بر حقّانيت اسلام و قرآن از جانب اوست.


    ( صفحه 188 )

    سدير گويد چون از جاى خود برخاست و به اندرون خانه تشريف برد، من و ابو بصير و بشير خدمت او شرفياب شديم و به آن حضرت گفتيم: فدايت شويم، از شما سخنى شنيديم; چنين و چنان درباره كنيزتان فرموديد، با اين كه ما مى دانيم شما را دانش بسيارى است، به شما نسبت علم غيب نمى دهيم! سدير گويد امام فرمود:

    اى سدير، مگر قرآن نمى خوانى؟ گفتم چرا، مى خوانم; فرمود: تو در آن چه از كتاب خداى عزيز و جليل خوانده اى آيا اين آيه را ديده اى: ( قَالَ الَّذِى عِندَهُ و عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَـبِ أَنَا ءَاتِيكَ بِهِ ى قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ )،(1) آن كه دانشى از كتاب ـ كتاب آسمانى يا لوح محفوظ ـ نزدش بود گفت: من آن را، پيش از آنكه چشم بر هم زنى ـ يا چون در چيزى نگرى تا چشم از آن بردارى ـ برايت مى آورم.» سدير گويد: گفتم: فدايت شوم اين آيه را خوانده ام. فرمود: آن مرد را شناختى چه علمى از كتاب نزد او بوده است؟ سدير گويد: گفتم، از آن به من خبر دهيد، فرمود: علم او به اندازه قطره اى در درياى اخضر (مديترانه)، بوده است. قطره را چه نسبت با دريا؟ «عِلْمٌ مِنَ الْكِتَابِ» كجا و «عِلْمُ الْكِتَابِ» كجا؟ گفتم: فدايت شوم، قطره را با دريا نسبتى نيست. فرمود: اى سدير; چه بسيارند كسانى كه خداوند او را به آن علمى منسوب كرده است كه من به تو خبر مى دهم. اى سدير، آيا در آن چه از كتاب خدا خوانده اى به چنين آيه دست يافته اى كه فرمود: «بگو: ميانِ من و شما، خدا گواهى بسنده است، و آن كه دانش كتاب ـ قرآن ـ نزد اوست.» سدير گويد: گفتم فدايت


    1. نمل، آيه 40.

    ( صفحه 189 )

    شوم، آن آيه را خوانده ام. فرمود: آيا كسى همه دانش كتاب نزد خود دارد داناتر است، يا آن كه پاره اى از دانش كتاب؟ گفتم: نه چنين است; بلكه آن كه دانش همه كتاب نزد اوست، داناتر است ] و اين هر دو در قياس با يكديگر نيستند. [ . سدير گويد: امام (عليه السلام) با دست خود به سينه اش اشارت فرمود و گفت: دانش كتاب، به خدا سوگند، همه آن، نزدِ ماست. دانش كتاب، به خدا سوگند، همه آن نزد ماست. (1)

    از پيش گفته ها، و همين طور، از بررسى آيات و روايات در حوزه دانش غيبى امامان پاك، و اهل بيت پيامبر گرامى، روشن شد، كه بى ترديد گستره دانش آنان، فراتر از حوزه تفسير و تاويل و شأن نزول آيات و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه، خاص و عام، مطلق و مقيد و... حتّى فراتر از بطون قرآن است. آرى، آن بزرگواران، به اذن خداوند و تعليم پيامبر و الهامات غيبى، افزون بر اين كه، همه اين ها را مى دانند، از حوادث گذشته و آينده و آن چه در نهانِ نهادِ اين جهان مى گذرد آگاهند; از رازهاى درونى آدميان تا سرنوشت نهايى آنان. على (عليه السلام) فرمود:

    وَلَقَدْ اُعْطيتُ خِصَالا لَمْ يَعطهنّ أحَدٌ قَبْلِى; عَلِمْتُ المَنَايَا وَالبَلايَا، وَالأنْسَابَ وَفَصْلَ الخِطَابِ، فَلَمْ يَفُتْنِي مَا سَبَقَني، وَلَم يَعْزُبْ عَنّي مَا غَابَ عَنّي، اُبَشِّرُ بِاِذْنِ اللهِ وَاُؤَدِّيُ عَنِ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ، كُلُّ ذَلكَ مَكَّنَني الله فِيهِ بِاِذْنِهِ. (2)

    فضيلت هايى به من عطا شده است، كه هيچ كس در آن ها بر من


    1. اصول كافى، ج1، ص257.
    2. همان، ص197.
    • تعداد رکورد ها : 15
    پورتالستاد بزرگداشت شهداي گمنامباشگاه خبرنگاران جوانصفحه شخصي حميدرضا غريب رضاشهداي روحانيرهبريانديشه جاويدمرکز فقهي ائمه اطهار (ع)نکونامپايگاه اطلاع رساني استاد حسين انصاريانصفحه شخصي دکتر عصام العمادمرکز خدمات حوزه هاي علميهموسسه گفتگوي دينيحضرت آيت الله گيلانيدفتر حضرت آيت الله العظمي حاج سيد محمد حسيني شاهرودي حضرت آيت الله حاج شيخ مجتبي تهرانينور معرفتاستاد علوي سرشکي صحيفه سجاديهنمايشگاه قرآن کريم قمحوزه علميه آل البيتآدينه فومنهدايتپايگاه اطلاع رساني حاج آقا صديقيانجمن هاي اسلامي دانش آموزانراه و رسم طلبگيمنارهپايگاه اطلاع رساني فرهنگ و ارتباطات ديني