تازه های نشر 99
تازه های نشر 99
تازه های نشر 99
تازه های نشر 99
فراخوانی مقاله و اولویت های پژوهشی
فراخوانی مقاله و اولویت های پژوهشی
سخن موسس فقید
سخن موسس فقید
احکام و حقوق کودکان در اسلام(1)

(464)

گفتار دوّم: حق تعليم و تربيت

1. تربيت در لغت

تربيت در لغت از ماده «ربا» به معني «زاد و نما»؛ افزايش يافت، نمّو کرد، گرفته شده است[1]. در لسان العرب مي‌نويسد: «ربا الشيئ يربو ربواً و رباءً: ‌اي زاد و نما».[2]

هم‌چنين تربيت از کلمه «ربّ» به معني مالک، سيد و مربّي اشتقاق مي‌يابد و اين‌گونه معني مي‌شود: انجام وظيفه کردن به شيوه نيکو و پسنديده.

«ربّ ولده و الصبي يربّه ربًا»[3]، يعني کودکِ خود را نيکو تربيت کرد و براي او به نحو شايسته انجام وظيفه نمود.

2. تعريف تربيت

با در نظر گرفتن مفهوم لغوي، مي‌توان تربيت را اين‌گونه تعريف کرد: تربيت عبارت است از انتخاب رفتار و گفتار مناسب، ايجاد شرايط و عوامل لازم و کمک به شخص مورد تربيت، تا بتواند استعدادهاي نهفته اش را در تمام ابعاد وجودي خويش به طور هماهنگ پرورش داده و شکوفا سازد و به سوي هدف و کمال مطلوب، به تدريج حرکت کند.


--------------------------------------------------

1. مصباح المنير: 217، مجمع البحرين2: 670 ـ 671.

2. لسان العرب29:3.

3. همان: 14.


(465)

مقصود از تربيت کودک به طور خاص آن است که مربّي، اعم از پدر، مادر، معلّم و... ، طفل را در بُعد روحي و اخلاقي پرورش دهد، به گونه‌اي که جسم و جان و عقل و علم او افزايش يابد و در اين‌باره به طوري انجام وظيفه نمايد که آن‌چه به مصلحت اوست از امور مربوط به دين و دنياي وي، انجام پذيرد.

اين معني را مي‌توان از بعضي آيات قرآن استفاده کرد، مانند آن‌که مي‌فرمايد: (وَ قُل رَّبَّ ارحَمهُمَا کَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا)[1]. يعني براي پدر و مادر خويش از درگاه خداوند در زمان حياتشان طلب مغفرت و رحمت بنما، پاداش آن‌چه تو را در کودکي تربيت نموده‌اند.[2]

لفظ «رحمت» در آيه شريفه در برگيرنده همه کارهاي پسنديده مربوط به دين و دنياست و شخص از پروردگار خويش درخواست مي‌نمايد، آن‌گونه که پدر و مادر نسبت به کارهاي پسنديده مرا تربيت کرده و به من احسان نمودند، آن‌ها را مشمول رحمت و مغفرت خويش قرار ده.[3]

از کلمه «اِرحَمهُمَا» استفاده مي‌شود پدر و مادر بايد بر اساس محبّت، فرزندان خود را تربيت نمايند. هم‌چنين از کلمه «رَبَّياني» استفاده مي‌شود انسان بايد از مربيان خود تشکّر و قدرداني کند.[4]

3. تربيت در اصطلاح فقه و حقوق

در عبارات فقها اصطلاح خاصّي در تعريف تربيت يافت نشد و مقصود آن‌ها از اين واژه همان معني لغوي است، بدان جهت به زني که طفل را شير مي‌دهد و او را نظافت و نگهداري و در جهت مصلحت او انجام وظيفه مي‌نمايد «مربيّه» مي‌گويند.[5]


--------------------------------------------------

1. سوره اسراء24:17.

2. مجمع البيان241:6.

3. ر. ک: تفسير الکبير(19 ـ 21): 327.

4. ر. ک: تفسير نمونه71:12به بعد.

5. شرائع الاسلام54:1، جواهر الکلام231:6، جامع المدارک222:1.


(466)

آنان حضانت را هم به معني تربيت دانسته و در تعريف آن گفته‌اند: «حضانت: ولايت و اقتداري است براي تربيت نمودن طفل»[1]. البته برخي ديگر فائده حضانت را تربيت طفل دانسته‌اند.[2]

در اصطلاح حقوقي نيز تربيت به معناي پرورش روحي و اخلاقي اطفال به‌کار رفته است[3]. يکي از صاحب‌نظران در حقوقي مدني آن‌را اين‌گونه تعريف مي‌نمايد: «تربيت طفل عبارت است از آموختن آداب اجتماعي و اخلاق متناسب با محيط خانوادگي او و هم‌چنين کوشش در فراگرفتن علم يا صنعت يا حرفه متناسب با زمان و وضعيت اجتماعي خانوادگي که بعداً بتواند به‌وسيله به دست آوردن عايدات کافي، زندگاني خود را به رفاه بگذارند».[4] اين تعريف شامل تعليم نيز مي‌باشد.

4. تعليم در لغت

تعليم از واژه «علم» اشتقاق يافته که به معني ضدّ جهل است و به معني معرفت و آگاهي نيز به‌کار رفته است.[5]

راغب در مفردات مي‌نويسد: «اعلام و تعليم در اصل به يک معني است، اعلام در موردي به‌کار مي‌رود که خبري سريعاً ذکر شود، و تعليم مربوط به جايي است که چيزي تکرار گردد، به صورتي که اثر آن در نفس متعلّم باقي بماند».[6]

5. تعريف تعليم

بنابراين تعليم عبارت است از آموختن معلّم آن‌چه را که مي‌داند و مي‌شناسد، با تکرار و تکثير به متعلّم، به طوري که اثر آن در نفس او باقي بماند.


--------------------------------------------------

1. قواعد الاحکام101:3، مسالک الافهام421:8.

2. رياض المسائل144:12.

3. سيد حسين صفايي، اسدالله امامي، حقوق خانواده149:2.

4. ر. ک: سيد حسن امامي، حقوق مدني190:5.

5. مصباح المنير: 427، مجمع البحرين1259:2، لسان العرب416:4.

6. مفردات الفاظ القرآن: 580 ـ 581.


(467)

به عبارت ديگر، تعليم عبارت است از انتقال علوم و فنون و به طور کلّي انتقال دانسته‌ها به فراگير (متعلّم).

معلّم به وسيله زبان و مناظر قابل رؤيت، کلمات و جمله هايي را با تکرار به متعلّم القا مي‌کند، اين الفاظ و مناظر از طريق گوش و چشم در اعصاب و مغز متعلّم اثر مي‌گذارد، و چون متعلّم با معاني اين الفاظ آشنا است، معاني و مفاهيم مزبور وارد ذهنش مي‌شود و به اين وسيله به مقصود متکلم پي مي‌برد و به مطالب آگاه مي‌گردد و به اصطلاح، عالم مي‌شود و استعداد آگاهي خود را به فعليت آگاهي تبديل مي‌سازد و نفس خويش را به کمال مي‌رساند. پس معلّم، مفاهيم و معاني علمي را از ذهن خودش به ذهن متعلّم منتقل نمي‌سازد، بلکه در اين مورد نقشي جز سخن گفتن و القاي الفاظ ندارد.

به عبارت ديگر، معلّم با اداي کلمات، زمينه را براي فهم و درک فراگير فراهم مي‌کند. بدين‌ترتيب از آن‌چه گفته شد، روشن گرديد تعليم نيز نوعي تربيت به شمار مي‌آيد.[1]

6. تعليم در اصطلاح فقها

فقيهان در معناي تعليم نيز همانند تربيت، اصطلاح خاصّي ندارند و مقصودشان از تعليم همان معناي لغوي است. دقّت در عبارات آنان که در خصوص تعليم ذکر نموده‌اند، اين مدّعا اثبات مي‌گردد.

7. اهميت تعليم و تربيت در اسلام

بشر با اين‌که يکي از موجودات زنده‌ي اين عالم است و از همان عناصري که سازنده‌ي ساير موجودات است، ساخته شده است ولي ويژگي‌ها و تمايزاتي دارد که او را از تمام موجودات زنده جهان جدا مي‌سازد.

حساب انسان با درختان، و گياهان و با حشرات و حيوانات از جهات متعدّد فرق دارد، از آن جمله اين‌که، حيوانات براي وصول به کمال لايقِ نوعي خود، احتياج به تعليم و


--------------------------------------------------

1. ر. ک: سيد محمد باقر حجّتي، اسلام و تعليم و تربيت: 11به بعد.

2. الخلاف305:1، مسأله52، تذکرة الفقها335:4، مسألة 599، شرائع الاسلام10:2، مسالک الافهام128:3.


(468)

تربيت ندارند، بلکه غرائزي که خداوند به هر يک از آنان عطا فرموده است، به طور منظّم و خودکار در تمام مراحل زندگي، آن‌ها را رهبري مي‌کند و هر کدام مسير تکامل خود را به‌درستي مي‌پيمايند، ولي بشر به آموزش و پرورش و فراگرفتن بسياري از مطالب نيازمند است و اگر با روشهاي علمي و عملي، تربيت نشود، به کمال لايق انسانيت نمي‌رسد و هرگز استعدادهاي درونيش از قوّه به فعليت نمي‌رسد.

موسي و هارون به امر الهي نزد فرعون آمدند تا او را به خداي يگانه دعوت کنند، فرعون از آنان سؤال کرد، خداي شما دو نفر کيست؟ (قَالَ فَمَن رَّبُّکُمَا يَا مُوسَي)[1] موسي گفت: خداي ما آن کسي است که به هر موجودي آن‌چه شايسته آن بوده است، عطا فرموده، به علاوه او را هدايت و راهنمايي نموده است، (قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعطَي کُلَّ شَيءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدَي).[2]

ساختمان طبيعي حيوانات و نوع غذاهايي که احتياج دارند، متفاوت است و خداوند حکيم براي ادامه حيات به هر حيواني، ابزارهاي لازم را به تناسب شرايط زندگي عنايت فرموده است.

البته قسمتي از برنامه‌هاي زندگي و قوانين تکاملي بشر با هدايت تکويني خداوند اداره مي‌شود و در آن موارد مانند حيوانات و حشرات، احتياج به معلّم و مربّي ندارند، معده در هضم غذا و کبد در جذب مواد غذايي، معلّم لازم ندارند و وظيفه خود را به خوبي مي‌شناسند.

ولي استعدادها و قابليت‌هاي مخصوصي نيز در انسان نهفته است که در هيچ حيواني وجود ندارد، اين قابليت‌ها مي‌تواند آدمي را در مدارج ايماني و مراحل اخلاقي به اوج اعلاي انسانيت برساند و او را از هر پليدي و ناپاکي محفوظ نگاه دارد و در مجاري علمي و درک نواميس خلقتِ حاکم بر جهان طبيعت سازد و کليه نيروهاي ارضي و مواليد زمين را مطيع و فرمانبردار او قرار دهد و به اجرام سماوي دست‌يازي کند و آن‌ها را نيز مسخّر نمايد.


--------------------------------------------------

1. سوره طه49:20.

2. همان: 50.


(469)

اين سرمايه منحصر به انسان مي‌باشد و در باطن وي به صورت قابليت و استعداد نهفته است و اين ذخاير عظيم از قوّه به فعليت مي‌آيد و قابل بهره برداري مي‌شود. صداها و آهنگ‌هاي حيوانات که هر يک به منزله علامتي است، احتياج به تعليم و تربيت ندارند، ولي سخن گفتن که اوّلين و ساده‌ترين ظهور انسانيت است، بدون مربّي نمي‌شود. اگر کودکي را از روز ولادت در تنهايي نگاه بدارند و با او حرف نزنند، قطعاً قابليت تکلّم در او مي‌ميرد و به فعليت نمي‌رسد، ساير استعدادهاي علمي انسان نيز فقط از راه تعليم و تربيت بروز مي‌کند.[1]

از آن‌چه ذکر شد اهميت تربيت در ظاهر ساختن کمالات باطني بشر و به فعليت آوردن استعدادهاي دروني وي، واضح گرديد.

در آيات قرآن يکي از اهداف مهم ارسال پيامبران، تزکيه و تربيت انسان بيان شده، خداوند متعال در اين زمينه مي‌فرمايد: او کسي است که از ميان مردم درس نخوانده، رسولي فرستاد تا آياتش را بر آن‌ها بخواند و آن‌ها را تزکيه نمايد و کتاب و حکمت بياموزد، (هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأُمَّييِّنَ رَسُولاً مِنهُم يَتلُوُا عَلَيهِم ايَاتِهِ وَ يُزَکِّيهِم وَ يُعَلِّمُهُمُ الکِتَابَ وَ الحِکمَةَ).[2]

اين مضمون چهار بار[3] در قرآن ذکر شده است. در اين آيات خداوند متعال هدف نهايي در بعثت انبيا را تزکيه و هدايت مؤمنين و تعليم کتاب و حکمت به آن‌ها بيان مي‌فرمايد.

تزکيه از ماده «زکات» به معني نمّو و افزايش، و پاکيزگي از آلودگي‌ها و کثافات است.[4] شيخ طوسي در اين باره مي‌گويد: «تزکيه مؤمنين به اين است که آن‌ها را به آن‌چه به وسيله آن در بعد روحي و اخلاقي، پاکيزه مي‌گردند و به راه خير و سعادت هدايت مي‌گردند، دعوت مي‌نمايد».[5]


--------------------------------------------------

1. گفتار فلسفي، کودک از نظر وراثت و تربيت1: 179 ـ 180.

2. سوره جمعه2:62.

3. سوره بقره 2: 129و151، سوره آل عمران164:3.

4. مصباح المنير: 254، مجمع البحرين776:2، لسان العرب192:3، مفردات الفاظ القرآن: 380.

5. تفسير التبيان39:3.


(470)

مرحوم علامه طباطبايي نيز در تفسير آيه شريفه (خُذ مِن أَموَالِهِم صَدَقَةً تُطَهَّرُهُم وَ تُزَکِّيهِم...)[1] مي‌نويسد: کلمه تطهير به معني برطرف کردن چرک و کثافت از چيزي است که بخواهند پاک و صاف شود و آماده نشو و نما گردد و برکاتش ظاهر شود، و کلمه تزکيه به معني رشد دادن همان چيز است، بلکه آن را ترقّي داده، خير و برکات را در آن بروز دهد، مانند درخت که با هرس کردن شاخه‌هاي زائدش، نموّش بهتر و ميوه اش درشت‌تر مي‌شود.[2]

در آيه ديگري آمده است: هر کس نفس خود را تزکيه نموده رستگار شده است و آن کس که نفس خويش را با معصيت و گناه، آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است. (قَد اَفلَحَ مَن زَکّهاَ وَ قَد خَابَ مَن دَسَّهاَ).[3] اين آيه با صراحت اعلام مي‌دارد، فلاح و رستگاري و سعادت از آنِ کسي است که نفس خويش را تربيت نمايد و با کسب فضائل اخلاقي و انجام اعمال نيک، رشد و نموّ دهد و از آلودگي‌ها (عصيان و کفر) پاک سازد.

کلمه «دَسّها» از ماده «دس» در اصل به معني داخل کردن چيزي توأم با کراهت است و در اين‌جا کنايه از آلودگي به گناه و معصيت و خوهاي شيطاني و درست نقطه مقابل تزکيه است.

جالب اين‌که، خداوند متعال اين مطلب را بعد از سوگندهاي پي در پي که در آغاز اين سوره آمده و بيشترين تعداد سوگندهاي قرآن نسبت به يک مطلب را در خود جاي داده است، بيان مي‌کند و به خوبي نشان مي‌دهد که مطلب مهمّي در اينجا مطرح است، مطلبي به عظمت آسمانها و زمين و خورشيد و ماه، مطلبي سرنوشت ساز و حيات بخش.[4] به هر صورت مقصود از تزکيه در اين آيات، درجه بالا و مرتبه نهايي تربيت است.


--------------------------------------------------

1. سوره توبه103:9.

2. تفسير الميزان377:9.

3. سوره شمس91: 9 ـ 10.

4. تفسير نمونه38:27و48 ـ 49.


(471)

هم‌چنين در روايات بسياري بر اهميت تربيت و تزکيه تأکيد گرديده است و مي‌توان آن‌ها را به دسته‌هاي مختلف تقسيم نمود:

دسته اوّل: رواياتي است که هدف از بعثت انبياء را تربيت نفوس و تعليم مکارم اخلاق مي‌داند. پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) در اين‌باره مي‌فرمايد: دليل بعثت و رسالت من به اتمام رساندن مکارم اخلاق بين مردم است. «إِنَّي بُعِثتُ لأُتَمَّمَ مَکارِمَ الأَخلاقِ».[1]

کلمه تتميم در موردي به‌کار مي‌رود که چيزي کامل نباشد و شخصي آن را کامل گرداند، گويا مکارم اخلاق در امّت‌هاي گذشته کامل نشده و با شريعت اسلام کامل مي‌گردد، هم‌چنين از اين کلمه استفاده مي‌شود، اين هدف، مشترک بين جميع انبيا است.

دسته دوّم: رواياتي است که در بيان پاداش عظيم تربيت وارد شده، مانند آن‌که پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) خطاب به امير المؤمنين(عليه السلام) و معاذ بن جبل فرموده است: يا علي! اگر خداوند يک نفر را به وسيله تو هدايت نمايد، براي تو بهتر است از نعمت‌هاي بسيار و گران قيمت[2]. در نقل ديگري فرموده است، از دنيا و آن‌چه در آن است بهتر است. «لَئن يهدِي الله بِکَ رَجُلاً واحِدَاً خَيرُ لَکَ مِنَ الدُّنيا وَ ما فِيها».[3]

دسته سوّم: رواياتي است که در بيان مقام فقها به عنوان مربّي مردم به طور خاص صادر شده است. مانند آن‌که امام عسکري از امام رضا(عليهما السلام) نقل مي‌کند، در روز قيامت به برخي از فقها گفته مي‌شود: ‌اي کسي که ايتام آل محمّد(صلي الله عليه وآله) را سرپرستي کردي، بايست و در مورد ضعفا و دوستداران و کساني‌که آن‌ها را هدايت نمودي و يا علم آموختي، شفاعت کن، او مي‌ايستد و جماعت بسياري از مردم که آن‌ها را تربيت نموده يا علم آموخته، شفاعت مي‌کند.[4]


--------------------------------------------------

1. مستدرک الوسائل 187:11، باب 6من ابواب جهاد النفس، ح1، سفينة البحار676:2، کنز العُمّال16:3، ح5217.

2. «لَئِن يهدِي اللهُ بِکَ رَجُلاً واحِدًا خَيرٌ لَکَ مِن اَن يکُونَ لَکَ حُمرَ النَّعَم» مرآه العقول3: 277 ـ 278، «حُمُر النعم» مَثل کسي است که در بيان اشياي نفيس به‌کار مي‌رود.

3. منية المريد: 12.

4. بحارالانوار5:2، کتاب العلم، ح10.


(472)

8. اهميت تعليم و تربيت در دوران کودکي

دوران کودکي[1] انسان از تمام حيواناتي که دوران کودکي دارند، طولاني‌تر است.

بعضي از حيوانات اساساً دوران کودکي ندارند، مثل نوع ماهي‌ها و حشرات و بعضي ديگر مثل درندگان و پرندگان و چهارپايان دوران کودکي دارند، زيرا پس از ولادت براي تغذيه و مراقبت، به پدر و مادر و بعضي تنها به مادر محتاجند، ولي به طور عموم دوران کودکي حيوانات از چند هفته يا چند ماه تجاوز نمي‌کند و خيلي زود از پدر و مادر بي نياز شده و مستقلاً به زندگي خود ادامه مي‌دهند، در حالي که دوران کودکي فرزندان انسان، بيش‌تر و مدّت احتياجشان به پدر و مادر طولاني‌تر است.

بچّه انسان دو سال شير مي‌خورد و مادر در طول اين مدّت مراقبت‌هاي لازم را در بهداشت و شستشوي کودک به عمل مي‌آورد، به علاوه او را از حوادث، سرما و گرما محافظت مي‌نمايد و موقعي که او را از شير مي‌گيرد آماده زندگي نيست، بلکه کودک ناتواني است که بايد تحت مراقبت پدر و مادر باشد و سال‌ها بر او بگذرد تا براي زندگي مستقل، انسان شايسته‌اي شود، گرچه سرعت رشد عضلاني در حيوان و کندي آن در انسان يکي از علل کوتاهي ايام کودکي حيوان است، ولي بدون ترديد يک علّت مهم طول دوران کودکي بشر، مربوط به تعليم و تربيت اوست، زيرا بچّه حيوان برنامه و دانستني‌هاي زندگي را از راه غريزه خداداد به طور خودکار مي‌داند و احتياج به فراگرفتن و تربيت ندارد، ليکن بچّه انسان علاوه بر تغذيه و بهداشت، بايد برنامه‌هاي دامنه دار زندگي را از مادر بياموزد و در واقع اطفال بشر از مادران دو غذا مي‌گيرند، غذاي جسم و غذاي روح و جان، آغوش مادران بشر علاوه بر تغذيه جسم، مدرسه تربيت کودک است و دوران اين مدرسه طولاني است و تا وقتي فرزند از اين مدرسه فارغ التحصيل نشود، کودک است.[2]


--------------------------------------------------

1. مراد از دوران کودکي، اوقاتي است که فرزندان نمي‌توانند مستقلاً زندگي کنند و به پدر و مادر محتاجند.

2. ر. ک: گفتار فلسفي، کودک از نظر وراثت و تربيت299: 1الي 231، با تلخيص.


(473)

بدان جهت، اسلام همان‌گونه که به سلامت جسمي و توانمندي فرزندان اهميت داده است، توجّه به جنبه‌هاي روحي و اخلاقي آنان نيز لازم دانسته است، بلکه مي‌توان گفت توجّه به نيازهاي مادّي فرزندان، مقدمه و زمينه‌ي لازم براي کسب ارزشهاي اخلاقي آن‌هاست.

به عبارت ديگر، آن‌چه بيش از هر چيز در تعاليم اسلامي مورد تأکيد قرار گرفته، جنبه‌هاي تربيتي و اخلاقي فرزندان است، زيرا تأمين خواسته‌هاي معيشتي فرزندان بر اساس علاقه‌هاي غريزي و عاطفه پدر و مادري در مرحله نخست، امري طبيعي است.

آن‌چه مهم است، تلاش براي تربيت فرزنداني صالح و مفيد در جامعه مي‌باشد، زيرا پايه و اساس سعادت و رستگاري از اين مرحله آغاز مي‌گردد، چرا که در اين دوره کودک فقط پدر و مادر و محيط خانواده خود را مي‌شناسد و به اصطلاح، چشم و گوش او بسته است و تنها تحت پوشش شخصيت خود تغذيه روحي و فکري مي‌شود، در اين دوره روح کودک فوق‌العاده حسّاس و اثرپذير است و همه رفتارها را در خود ضبط مي‌نمايد و به تدريج در دراز مدّت آن‌چه را که ديده و يا شنيده بروز مي‌دهد. بدين جهت اگر پدر و مادر در اين دوره در تربيت فرزند سهل انگاري کننند و خود در عمل الگوي تربيتي شايسته‌اي براي کودکان نباشند و تنها به امر و نهي خشک و خالي اکتفا کنند، کودکان نسبت به چنين توصيه هايي حساسيت لازم نشان نمي‌دهند و به رفتارها و خُلقيات نامطلوب گرايش خواهند يافت و در بيرون از خانه با الگوهاي منفي اخلاقي که روبرو مي‌شوند اقبال و اثرپذيري بيشتري از خود نشان مي‌دهند و بعد از آن، تربيت آنان در دوران جواني و ميان سالي بسيار مشکل و گاه غير ممکن است.

9. سفارش اولياي دين به تعليم و تربيت در دوران کودکي

در روايات وارد شده از اوليا و مربيان ديني، به مسأله تربيت در دوران کودکي بسيار اهميت داده شده است. روايات در اين زمينه بسيار است، اين روايات را به چند دسته تقسيم و از هر دسته نمونه هايي ذکر مي‌نماييم:


(474)

الف: خلقت کودک بر فطرت خداشناسي

دسته اوّل: رواياتي است که دلالت دارند کودکان بر فطرت پاک توحيدي متولّد مي‌شوند و پدر و مادر در باور ساختن اين فطرت و هدايت آنان به سوي فلاح و رستگاري مسئوليت سنگيني به عهده دارند. از امام صادق(عليه السلام) روايت شده که فرموده‌اند: هر طفلي بر فطرت خداشناسي و توحيد (اسلام) متولّد مي‌شود و پدر و مادر او سبب مي‌شوند تا به دين يهود و يا نصاري و يا غير اين دو گرايش پيدا کند. «قالَ: مَا مِن مَولُودٍ يُولَدُ إِلاّ عَلَي الفِطرَةِ فَأَبَواهُ اللَّذانِ يُهَوَّدانِهِ وَ يُنَصِّرانِهِ وَ يُمَجَّسانِهِ».[1]

مقصود از فطرت[2] در اين روايت، توحيد و خداشناسي است و از آن استفاده مي‌شود پدر و مادر مي‌توانند فطرت خداشناسي کودک را از قوّه به فعليت برسانند، اگر او را در سنين کودکي با روش صحيح تربيت نمودند، سعادتمند مي‌گردد، در غير اين صورت در راه شقاوت گام بر مي‌دارد.

ب: رسوخ تربيت در قلب کودک

دسته دوّم: رواياتي است که دلالت دارند تربيت در طفوليت در قلب کودک رسوخ مي‌کند و آثار آن در تمام عمر بروز مي‌نمايد. امير المؤمنين(عليه السلام) در سفارشي به فرزند خود امام حسن مجتبي(عليه السلام) به زمينه بسيار مستعد روحي کودکان براي رشد و تکامل اشاره کرده، مي‌فرمايد: بي ترديد دل کودک و نوجوان چون زميني خالي، آماده پذيرش هر بذري است که در آن افکنده شود پس به تربيت تو شتافتم پيش از آن‌که دلت سخت شود و خاطرت به چيزي مشغول گردد. «وَ إِنَّما قَلبُ الحَدَثِ کَالأَرضِ الخالِيةِ ما أُلقِي فِيهَا مِن شَيءٍ قَبِلَتهُ فَبادَرتُکَ بِالأَدَبِ قَبلَ أَن يَقسُوَ قَلبُکَ وَ يشتَغِلُ لُبُّکَ».[3]


--------------------------------------------------

1. وسائل الشيعه125:15، باب48من ابواب جهاد العدوّ، ح3.

2. کليني در الکافي در حديث صحيحه، از زرارة نقل مي‌کند، وي مي‌گويد: از امام صادق(عليه السلام) معناي اين آيه قرآن(فِطرَتَ اللهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيهَا) سوره روم30: 30سؤال کردم؟ فرمودند: مقصود اين است که خداوند مردم را بر فطرت خداشناسي و توحيد آفريد. الکافي 12:2، باب فطرة الخلق علي التوحيد، ح3.

3. وسائل الشيعة 478:21، باب84من ابواب احکام الاولاد، ح6.


(475)

هم‌چنين آن حضرت مي‌فرمايد: آموزش در کودکي، همانند نقش بر سنگ است[1] که هرگز از بين نمي‌رود.

امام صادق(عليه السلام) نقل مي‌کند، حضرت لقمان(عليه السلام) به فرزندش اين‌گونه سفارش کرد، فرزندم! اگر در کودکي ادب آموختي در بزرگي از آن بهره خواهي برد. فرزندم، هر که جوياي ادب و معرفت باشد در راه آن اهتمام مي‌ورزد و خود را به رنج سختي مي‌کشاند و هر کسي چنين باشد معرفت و همّت والا پيدا مي‌کند و ادب آموزي را پيشه و سيره خود قرار ده و بر حذر باش از سستي و تنبلي در اين راه و اين‌که ادب را بگذاري و چيز ديگري را طلب کني.[2]

ج: هفت سال تربيت مستمر

دسته سوّم: رواياتي است که در آن‌ها به سن کودک براي تعليم و تربيت اشاره شده و از آن‌ها استفاده مي‌شود که درخت تربيت به تدريج رشد و نموّ مي‌کند و در دراز مدّت تنومند و بارور مي‌شود. به بيان ديگر تربيت، صبر و بردباري و دقّت و هوشياري و نظارت مستمّر را مي‌طلبد، امّا ثمري که در پي دارد آن‌چنان شيرين و مسرّت بخش است که پدر و مادر را از همه تلاش‌هايي که در اين‌باره کرده و مي‌کنند، راضي و خشنود مي‌سازد.

امام صادق(عليه السلام) فرموده است: فرزندت را بگذار هفت سال بازي کند، سپس هفت سال زير نظر داشته باش و تحت تربيت مستمر و بي وقفه خود قرار ده، آن‌گاه اگر رستگار شد که چه بهتر وگرنه معلوم مي‌شود در او خيري نيست. «دَع اِبنَکَ يلعَب سَبعَ سِنينَ وَالزَمهُ نَفسُکَ سَبعَ سِنينَ فَإِن أَفلَحَ وَ إلاّ فَإِنَّهُ مَن لا خَيرَ فيهِ».[3]

در بيان ديگري آن حضرت مي‌فرمايد: کودک تا هفت سالگي با بازي و سرگرمي پرورش مي‌يابد، در هفت سال دوّم بايد به تعليم و تربيت او اهتمام نمود، پس از آن در هفت سال سوّم لازم است مسائل حلال وحرام را بياموزد و آن‌ها را رعايت کند.[4]


--------------------------------------------------

1. قَالَ: «اَلعِلمُ مِنَ الصَّغَر کَالنَّقشِ فِي الحَجَر»، بحارالانوار224:1، ح13.

2. «يا بُنَي إِن تَأَدَّبت صَغيرًا اِنتَفَعَت بِهِ کَبيرًا... » تا آخر حديث، بحارالانوار419:13، ح13.

3. وسائل الشيعة 473:21، باب82من ابواب احکام الاولاد، ح1.

4. الکافي47:6، ح3.


(476)

د: ترغيب والدين به تربيت کودک

دسته چهارم: رواياتي است که والدين را به تربيت فرزندان خود تشويق مي‌نمايد. امام صادق(عليه السلام) فرموده است: بهترين چيزي که پدران مي‌توانند براي فرزندان خود به ارث بگذارند ادب و تربيت نمودن آنهاست نه مال، زيرا مال از بين مي‌رود ولي تربيت فرزندان ماندگاري و دوام دارد. «إِنَّ خَيرَ ما وَرَّثَ الآباءُ لأَبنائِهِمُ الأَدَبُ لاَ المالُ فَإِنَّ المَالَ يَذهَبُ وَ الأَدَبَ يَبقَي».[1]

هم‌چنين امير المؤمنين(عليه السلام) فرموده است: بهترين هديه‌اي که پدر مي‌تواند به فرزند خويش دهد، آن است که او را نيکو تربيت نمايد.[2]

هـ: پدر و مادر مسئول تربيت کودکانند

دسته پنجم: رواياتي است که پدر و مادر را مسئول تربيت فرزندان مي‌داند، از پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) نقل شده که فرموده‌اند: شما در مقابل يکديگر مسئوليت داريد... مرد نسبت به خانواده، و اهل بيت خويش نگاهبان است و بايد آن‌ها را محافظت نمايد و در مورد آنان مسئوليت دارد، زن نيز نسبت به فرزندانش اين‌گونه مي‌باشد... «قال: ...الرَجُلُ راعٍ عَلي اَهلِ بَيتِه وَ هُوَ مَسئُولٌ عَنهُم... ».[3]

هم‌چنين امام سجاد(عليه السلام) در رساله‌اي که به رساله حقوق شهرت يافته خطاب به پدران فرموده است: شما در مقابل فرزند که ولايت و سرپرستي او را داري مسئول مي‌باشيد، تا به نحو شايسته او را تربيت نماييد و به راهي که بتواند خداوند را بشناسد، راهنمايي و هدايت کنيد، «و َأَنَّکَ مَسئُولٌ عَمّا وَلَّيتَهُ مِن حُسنِ الأَدَبِ وَالدَّلالَةِ عَلي رَبَّهِ».[4]

و: فوائد تربيت

فوايد تربيت صحيح در دوران کودکي و نوجواني، آن‌چنان روشن و آشکار است که نياز به بحث و بررسي ندارد، زيرا قسمت عمده پيروزي‌ها و موفقيت‌ها و بسياري از شکست‌ها و نابساماني‌هاي دوره بزرگسالي ريشه در کمال تربيت يا سوء تربيت در دوره کودکي دارد.


--------------------------------------------------

1. همان150:8، ح132.

2. قالَ: «ما نَحَلَ والِدُ وَلَدًا نُحلاً أَفضَلَ مِن أَدَبٍ حَسَنٍ» مستدرک الوسائل164:15، باب59 من ابواب احکام الاولاد، ح2.

3. مجموعه ورّام6:1، صحيح البخاري242:1، ح893.

4. تحف العقول: 263، باب حق الرحم.


(477)

شاعر نامدار سعدي مي‌گويد:

هـر کـه در خُرديش ادب نکننـد در بزرگـي فلاح از او برخـاست
چوب‌تر را چنان که خواهي پيچ نشود خشک جز به آتش راست

دسته ششم: رواياتي است که در آن‌ها به فوايد تربيت صحيح اشاره شده است، به عنوان نمونه:

از لقمان حکيم نقل شده که خطاب به فرزند خويش گفته است: فرزندم، تربيت صحيح را خُلق و عادت هميشگي خود قرار ده، زيرا تو جانشين گذشتگان و الگوي آيندگان خواهي بود که از ادب تو بهره مند خواهند شد، راغبان چشم اميد به ادب تو دارند و خائفان از صولت و حشمت تو هراسانند.[1]

پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) نيز فرموده است: فرزندي که به طور صحيح تربيت شده، گلي است که خداوند بين بندگانش تقسيم مي‌نمايد [همانگونه که مردم از بوي گُل لذّت مي‌برند، وجود فرزند صالح و نيکوکار نيز لذّت بخش مي‌باشد] حضرت در ادامه فرمود: گلهاي من در دنيا امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) مي‌باشند.[2]

هم‌چنين در روايتي امام صادق(عليه السلام) مي‌فرمايد: ارثي که خداوند به بندگانش مي‌دهد، فرزند مؤمن، صالح و پرهيزگار است، او براي والدين خويش به درگاه الهي استغفار مي‌نمايد. «قالَ: ميراثُ اللهِ مِن عَبدِهِ المُؤمِنِ الوَلَدُ الصّالِحُ يستَغفِرُ لَهُ».[3]

10. اقسام تربيت

تربيت داراي اقسامي است که مهم‌ترين آن‌ها عبارت است از:

الف: تربيت جسمي

مقصود از تربيت جسمي آن است که مربّي، اعمّ از پدر و مادر و ديگران، کودک را در برابر سرما و گرما و آفات و حوادث مختلف، از آسيب محافظت نمايد و حوايج مادّي


--------------------------------------------------

1. بحارالانوار419:13، ح13.

2. الکافي2:6، ح1.

3. من لا يحضره الفقيه481:3، باب فضل الاولاد، ح4689.


(478)

او از جهت بهداشت و نظافت و تغذيه و ديگر امور برطرف سازد، بنابراين آن‌چه مربوط به حضانت طفل است، تربيت جسمي محسوب مي‌شود.

ب: تربيت ايماني

مقصود از تربيت ايماني، پرورش و ربط دادن کودک به اصول اعتقادي است، مانند اعتقاد به خداوند متعال، رسولان الهي، ملائکه، ائمّه اطهار(عليهم السلام) و ديگر مباني اعتقادي و نيز وادار نمودن طفلي که مفهوم عبادت (مانند نماز و روزه) را مي‌شناسد به انجام آن و نيز به تلاوت قرآن و دوستي اهل بيت پيامبر(عليهم السلام).

ج: تربيت اخلاقي

مقصود از آن، پرورش و ربط دادن کودک به فضائل اخلاقي و وجداني است بدين ترتيب که اخلاق پسنديده را به او تلقين کرده و در جهت پذيرش و تخلّق و عادت به آن‌ها سعي وافر نمايد.

د: تربيت عقلي

مقصود از آن، کمک فکري به کودک است به گونه‌اي که عقل و استعداد وي در دراز مدّت قوي و بارور گردد و بتواند آن‌چه به نفع اوست از علوم و فنون را بياموزد و از آن‌چه به ضرر اوست دوري گزيند.[1]

11. حکم تعليم و تربيت

به نظر مي‌رسد که فقها به دليل بديهي و روشن بودن مسأله، تعليم و تربيت کودکان را به طور مستقل مطرح ننموده‌اند ولي از عباراتشان در ابواب مختلف مثل باب حضانت[2]، ابواب عبادات[3] و غير آن چنين استفاده مي‌شود که بر اوليا واجب است اطفال خود را نسبت


--------------------------------------------------

1. ر. ک: موسوعة احکام الاطفال و ادلتها264:3الي 266.

2. ر. ک: رياض المسائل144:12، مختلف الشيعة 314:7، الدروس الشرعية76:3، جواهر الکلام174:38.

3. ر. ک: الخلاف305:1، مسألة 52، المقنعة: 360 ـ 361، نهاية الاحکام: 318:1، تذکرة الفقها335:4، مسألة 599، مفتاح الکرامة 243:5.


(479)

به پذيرش اصول اعتقادي تربيت نمايند و احکام واجبات و آن‌چه شارع مقدّس به انجام آن اهتمام دارد را به آنان بياموزند، هم‌چنين بر اوليا واجب است که کودکان را از آن‌چه براي آن‌ها مضّر مي‌باشد و شارع تحقّق نيافتن آن‌را در خارج مهم دانسته، منع نمايند[1] و به ترک آن عادت دهند، هم‌چنين مستحب است کودکان را در جهت کسب ارزش‌ها و فضائل اخلاقي تربيت نمايند و علوم و فنون مفيد را آموزش دهند.

امام خميني(قدّس سرّه) در اين‌باره مي‌نويسد: «بر ولي کودک لازم است که او را از آن‌چه موجب فساد اخلاق مي‌شود، محافظت نمايد، تا چه رسد به آن‌چه مضّر به اعتقادات وي مي‌باشد».[2]

آيةالله گلپايگاني نيز در اين‌باره مي‌گويد: «والدين موظّفند کودکان خود را در جهت کسب اخلاق کريمه و آداب پسنديده تربيت نمايند و بر انجام کردار نيک و صفات مردانگي و کرامت عادت دهند و از آن‌چه به حال خود و ديگران مضّر است، منع نمايند و به طور کلّي ولي کودک وظيفه دارد او را به انجام آن‌چه صلاح و خير است، ترغيب و تشويق نمايد. تنبيه و تأديب اطفال در اين‌گونه موارد ظلم نيست، بلکه احسان به آن‌ها است تا در زندگي دنيا سعادتمند و به نعمت‌هاي الهي در آخرت دسترسي پيدا کنند.[3]

12. ادلّه وجوب تعليم و تربيت

اوّل: آياتي از قرآن

1ـ اي کساني که ايمان آورده ايد، خود و خانواده خود را از آتشي که هيزم آن، انسان‌ها و سنگ‌ها هستند، محافظت نماييد. (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ امَنُوا قُوا أَنفُسَکُم وَ أَهلِيکُم نارًا وَقُودُهَا النَّاسُ والحِجَارَةُ).[4]


--------------------------------------------------

1. ر. ک: مسالک الافهام49:7، تراث شيخ الاعظم، کتاب النکاح: 61، عروة الوثقي، (احکام صلاة القضاء)، 3: 74 ـ 75، مسألة 36، موسوعة الامام الخويي3: 311 ـ 312، مستمسک العروة الوثقي102:7.

2. تحرير الوسيلة 13:2، (کتاب الحجر) مسألة 11.

3. الدر المنضود2: 282 ـ 283.

4. سوره تحريم6:66.


(480)

کلمه «قوا» از ماده وقايه، به معني منع نمودن و محافظت کردن است.[1] و مقصود از اهل، اهل بيت (خانواده انسان) و اقربا مي‌باشد و اولاد را نيز شامل مي‌شود.[2]

از اين آيه شريفه، به قرينه وعيد به عذاب شديد (وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الحِجَارَةُ) استفاده مي‌شود بر مؤمنين واجب است اولاد خود را از ارتکاب هر چه خداوند نسبت به آن وعيد عذاب داده، منع و محافظت نمايند، هم‌چنان‌که واجب است نفس خود را نيز از انجام آن باز دارند، هم‌چنين بر آن‌ها واجب است فرزندان را به اطاعت از خداوند و آن‌چه در ترکش عذاب است، امر نمايند.

تحقّق اين امر متوقّف بر تربيت صحيح فرزندان است به گونه‌اي که اصول و مباني اعتقادي را بپذيرند و ضمن آگاهي نسبت به احکام الهي، به انجام واجبات و ترک محرّمات ترغيب و تشويق گردند، تا بعد از آن‌که به سن تکليف رسيدند، به اطاعت از پروردگار عادت نمايند و او را عصيان ننمايند، مفسّرين در ذيل اين آيه، به اين معني اشاره نموده‌اند.[3]

2ـ درباره فرزندان، کار را با مشاوره شايسته انجام دهيد. «وَأتَمِرُوا بَينَکُم بِمَعرُوفٍ».[4]

چنانکه پيش‌تر ذکر نموديم «وأتمروا» از ماده «ايتمار» گاه به معني پذيرا شدن دستور و گاه به معني مشاوره مي‌باشد، و در اين‌جا معني دوّم مناسب‌تر است. تعبير به «معروف» هم تعبير جامعي است که هرگونه مشاوره‌اي که خير و صلاح در آن باشد را شامل مي‌گردد.

به هر صورت، اين جمله خطاب به زوجين (پدر و مادرِ طفل) است، آيه در مقام بيان حکم طلاق و اجرت شير دادن فرزند به همسر است و از آن استفاده مي‌شود بر زوجين واجب است در مورد فرزند مشاوره شايسته و نيکو داشته باشند و از آن‌جا که امر به مشاوره، مطلق است، اختصاص به مورد، يعني مسأله شير دادن طفل ندارد. بنابراين تربيت


--------------------------------------------------

1. ابن اثير، النهاية في غريب الحديث و الاثر217:5، مصباح المنير: 669.

2. لسان العرب128:1.

3. ر. ک: تفسير التبيان50:10، مجمع البيان62:10، زبدة البيان: 720 ـ 721، تفسير القرطبي(الجامع لأحکام القرآن) 195:18، تفسير روح المعاني485:28، تفسير نمونه286:24.

4. سوره طلاق6:65.


(481)

اطفال به مفهومي که در اين بحث مقصود است را نيز شامل مي‌گردد و بر پدر و مادر واجب است در اين‌باره با يکديگر مشورت نمايند. اين معني از کلمات مفسّرين در ذيل آيه به دست مي‌آيد.[1]

علامه طباطبايي در تفسير الميزان مي‌نويسد: «در آيه مورد بحث، ائتمار به صيغه امر آمده و خطابش به زن و مرد است و مي‌فرمايد درباره فرزند خود مشورت کنيد تا به طور پسنديده به توافق برسيد به گونه‌اي که هيچ يک از شما و فرزندتان متضرّر نشويد».[2]

3ـ هيچ کدام از پدر و مادر حق ندارند به فرزند ضرر بزنند. (لاتُضَارَّ والِدَةُ بِوَلَدِهَا وَ لا مَولُودٌ لَّهُ بِوَلَدِهِ).[3]

شيخ طوسي در تفسير اين آيه مي‌نويسد: مادر نبايد نسبت به آن‌چه بر او واجب است، مانند شير دادن و غذا دادن و... به کودک ضرر بزند، هم‌چنين پدر نبايد در آن‌چه مربوط به اوست، مانند نفقه طفل و مادرش و محافظت از او و ديگر تعهّداتي که نسبت به کودک دارد، به او ضرر برساند[4]. عبارت برخي از مفسّرين ديگر نيز اين‌گونه مي‌باشد.[5]

نتيجه آن‌که، نهي از اضرار در آيه، عام است و شامل اضرار هر يک از والدين به کودک مي‌شود، بنابراين از آن استفاده مي‌شود جايز نيست پدر و مادر موجب ضرر بر فرزند شوند، اعمّ از اين‌که ضرر از ناحيه ترک حضانت باشد و يا ترک نفقه و يا غير اين دو. بديهي است ترک تعليم و تربيت طفل به معنايي که در اين بحث مقصود است، ضرر بر طفل است و از آن نهي شده است، بنابراين انجام آن واجب و متولّي آن پدر و مادر مي‌باشند.

4ـ خانواده خود را به نماز دستور ده و بر انجام آن شکيبا باش. (وَأمُر أَهلَکَ بِالصَّلاةِ وَاصطَبِر عَلَيهَا).[6]


--------------------------------------------------

1. ر. ک: تفسير التبيان37:10، مجمع البيان48:10، تفسير القرطبي (الجامع لاحکام القرآن) 169:18.

2. تفسير الميزان317:19.

3. سوره بقره233:2.

4. تفسير التبيان258:2.

5. تفسير الکبير(4 ـ 6): 462، تفسير مجمع البيان114:2، تفسير المنار346:2.

6. سوره طه132:20.


(482)

خطاب در اين آيه به شخص پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) مي‌باشد به‌ويژه آن‌که در وقت نزول اين آيه در مکّه[1]، غير از اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه وآله)، يعني حضرت خديجه و اميرالمؤمنين(عليهما السلام) نماز خوان نبوده و ليکن موردي که آيه مربوط به آن است، موجب تخصيص حکم آن نمي‌شود.

از اين رو برخي از مفسّرين گفته‌اند که عموم آن امّت اسلامي را شامل مي‌شود[2]، به‌ويژه به قرينه ذيل آيه (وَ العَاقِبَةُ لِلتَّقوَي) يعني آن‌چه باقي مي‌ماند و سرانجامش مفيد و سازنده و حيات بخش است، همان تقوي و پرهيزگاري است که همه مؤمنين خواستار آن مي‌باشند و «أهل» در اين آيه شامل اقارب و اولاد بالغ و مميّز غير بالغ مي‌باشد، بدان جهت به دستور اين آيه بر پدر و مادر و ديگر اوليا واجب است فرزندان و بستگان خود را به نماز امر نمايند. هم‌چنين واجب است احکام نماز را به آن‌ها آموزش دهند، زيرا امر به نماز اختصاص به اقامه آن ندارد، دليل بر اين مدّعا جمله (وَاصطَبِر عَلَيهَا) مي‌باشد، يعني در اداي اين تکليف و مشکلاتي که در انجام آن وجود دارد شکيبا باش. مشکلات احتمالي، مربوط به اداي نماز و تعليم احکام آن، هر دو مي‌باشد، نتيجه آن‌که، اين آيه دليل است بر وجوب تربيت کودکان به اقامه نماز و آموزش احکام آن، البتّه اين دليل اختصاص به مورد نماز دارد و ديگر موارد را شامل نمي‌گردد.

5- ‌اي کساني‌که ايمان آورده ايد، بايد بردگان شما و هم‌چنين کودکانتان که به حدّ بلوغ نرسيده‌اند در سه وقت ـ براي ورود به محل استراحت شما ـ از شما اجازه بگيرند، قبل از نماز فجر، و در نيم روز هنگامي که لباس‌هاي معمولي خود را بيرون مي‌آوريد، و بعد از نماز عشاء؛ اين سه وقت، وقت خصوصي براي شماست. (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ امَنُوا لِيَستَأذِنکُمُ الَّذِينَ مَلَکَت أَيمَانُکُم وَ الَّذِينَ لَم يَبلُغُوا الحُلُمَ مِنکُم ثَلَاثَ مِرَّاتٍ مِن قَبلِ صَلَاةِ الفَجرِ وَ حِينَ تَضَعُونَ ثِيابَکُم مِنَ الظَّهِيرَةِ وَ مِن بَعدَ صَلَاةِ العِشَاءِ)[3].


--------------------------------------------------

1. تفسير القرطبي(الجامع لاحکام القرآن) 163:11.

2. همان: 263، تفسير التبيان199:7، انوار التنزيل65:2، محاسن التأويل2829:7.

3. سوره نور58:24.


(483)

بسياري از مفسّرين فرموده‌اند: خطاب در آيه متوجّه پدر و مادر است که بايد اولاد خود را به آن‌چه در آيه دستور داده شده، امر نمايند.[1] بنابراين از آن استفاده مي‌شود، بر اولياي اطفال مميّز واجب است آن‌ها را امر نمايند در وقت ورود بر پدر و مادر در ايام خلوت اجازه بگيرند و يا به تعبيري ديگر، آن‌ها را به اين روش تربيت نمايند. البته بعيد نيست از آيه استفاده عموم شود، زيرا مناط حکم يعني لزوم تربيت کودک به آن‌چه از شرع و اخلاق است، در موارد ديگر نيز موجود است.

بدين‌ترتيب از آيه استفاده مي‌شود لازم است کودکان به آداب و اخلاق اسلامي و آن‌چه شرع مقدّس رعايت آن‌را لازم مي‌داند تربيت شوند تا به انجام آن عادت نمايند، مگر اين‌که گفته شود ظاهر آيه اختصاص به مورد خودش دارد و نمي‌توان به ديگر موارد تعميم داد، زيرا ما علم به ملاکات احکام نداريم.

دوّم: روايات

روايات در اين‌باره بسيار است و مي‌توان آن‌ها را به چند دسته تقسيم نمود:

دسته اوّل: رواياتي که به طور مطلق دلالت بر تربيت کودکان دارد، مانند آن‌که امام صادق(عليه السلام) مي‌فرمايد: فرزندت را بگذار تا سن هفت سالگي به بازي مشغول باشد، در هفت سال دوّم او را ادب و تربيت، کن، در هفت سال سوّم او را ملازم خود قرار ده اگر رستگار شد که چه بهتر وگرنه خيري در او نيست. (دَعِ ابنَکَ يلعَب سَبعَ سِنينَ وَ يُؤَدَّبُ سَبعَ سِنينَ وَ الزَمهُ نَفسُکَ سَبعَ سِنينَ فَإِن أَفلَحَ وَ إِلاّ فَلا خَيرَ فِيهِ)[2].

اين مضمون با کمي تفاوت به طريق ديگر نيز روايت شده است[3] که دوره بازي کودک را شش سال بيان کرده است، به هر صورت آغاز تربيت به استناد اين روايت از هفت سالگي شروع مي‌شود و بايد پيوسته ادامه داشته و کنترل شود، چنان‌چه مفاد جمله «إِلزَمهُ نَفسُکَ» چنين است.


--------------------------------------------------

1. ر. ک: تفسير التبيان407:7، مجمع البيان7: 269 ـ 270، راوندي، فقه القرآن2: 130 ـ 131، زبدة البيان: 694، تفسير الميزان163:15.

2. وسائل الشيعة 475:21، باب 83من ابواب احکام الاولاد، ح4.

3. همان: ح6.


(484)

دسته دوّم: رواياتي است که تربيت را حق اولاد مي‌داند. مرحوم کليني در کافي با سند معتبر نقل نموده است، مردي دست فرزندش را گرفته به حضور پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) رسيد و عرض کرد: ‌اي پيامبر خدا، حق اين فرزند بر من چيست؟ پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: نامي نيک براي او انتخاب کن، به طور صحيح و شايسته او را تربيت کن و او را در جايگاه خوبي قرار بده. «قالَ: تُحَسَّنُ اسمَهُ وَ أَدَبَهُ وَ ضَعهُ مَوضِعًا حَسَنًا».[1]

همين مضمون با اندکي تفاوت از امير المؤمنين[2] و امام سجاد[3] و امام صادق[4](عليهم السلام) نيز نقل شده است. اين روايات به صراحت بر وجوب تربيت اطفال در هر موردي که مصلحت و خير براي آنان باشد، دلالت دارد.

دسته سوّم: رواياتي است که در تفسير نخستين آيه از آياتي که در اين بخش ذکر شد، (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ امَنُوا قُوا أَنفُسَکُم وَ أَهلِيکُم نارًا... ) وارد شده و مقصود از آن را بيان مي‌نمايد، از جمله ابوبصير، مي‌گويد: از امام صادق(عليه السلام) سؤال کردم، چگونه اولاد و خانواده ام را محافظت نمايم تا به عذابي که در آيه ذکر شده گرفتار نشوند؟ فرمود: آن‌ها را به آن‌چه خداوند امر نموده، امر نما و به آن‌چه نهي فرموده، نهي کن، اگر تو را اطاعت کردند آن‌ها را از عذاب محافظت نموده‌اي و اگر تو را مخالفت کردند به وظيفه خود عمل نموده و بر تو چيزي نيست. «تَأمُرُهُم بِما أَمَرَاللهُ وَ تَنهَاهُم عَمّانَهَاهُمُ اللهُ فَإِن أَطَاعُوکَ کُنتَ قَد وَقَيتَهُم وَ إِن عَصَوکَ کُنتَ قَد قَضَيتَ مَا عَلَيکَ».[5]

در روايت ديگري وارد شده: آن‌ها را امر کن به آن‌چه بر خود امر مي‌کني و انجام آن را لازم مي‌داني و نهي کن از آن‌چه خود را از آن نهي مي‌کني.[6]

از اين روايت استفاده مي‌شود، مربّي بايد الگوي عملي باشد براي افرادي که مي‌خواهد آن‌ها را تربيت کند.


--------------------------------------------------

1. الکافي48:6، باب حق الاولاد، ح1، وسائل الشيعة 479:21، باب 86 من ابواب احکام الاولاد، ح1.

2. صبحي صالح، نهج البلاغة: 546، حکمت399.

3. تحف العقول: 263، شيخ صدوق، الخصال: 568.

4. الکافي49:6، باب حق الاولاد، بخشي از حديث6.

5. وسائل الشيعة 148:16، باب9من ابواب الامر و النهي، ح2.

6. همان، ح1.


(485)

دسته چهارم: رواياتي است که دلالت دارد بعضي از والدين به دليل اين‌که به وظايف شرعي و اخلاقي و انساني خود در قبال فرزندان عمل نمي‌کنند، عاق[1] آن‌ها قرار مي‌گيرند، مانند اين‌که پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) فرموده است: بر پدر و مادر لازم است نسبت به فرزندان به وظيفه خويش عمل نموده و عاق آن‌ها قرار نگيرند، چنان‌چه بر فرزندان نيز واجب است عاق پدر و مادر خويش نگردند. «يلزَمُ الوالِدَينَ مِنَ العُقُوقِ لوَلَدِهِما ما يلزَمُ الوَلَدَ لَهُما مِن عُقُوقِهِما»[2] و ديگر روايات.[3]

دسته پنجم: رواياتي است که دلالت دارند تنبيه و تأديب اطفال مميز در صورتي‌که مرتکب گناه و کردار ناپسند شوند، جايز است.

وجوب تربيت اطفال از اين دسته از روايات نيز استفاده مي‌گردد، زيرا تأديب و تربيت لازم و ملزوم يکديگرند، به اين معني که تأديب طفل به جهت ارتکاب سرقت يا ترک اصول اخلاقي، موجب مي‌شود سرقت را ترک و فضايل اخلاقي را کسب نمايد.

دسته ششم: رواياتي است که در مذمّت و نکوهش بعضي از پدران وارد شده است، از جمله نقل شده که پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) به سوي بعضي از کودکان توجّه نموده فرمودند: بدا به حال کودکاني که در آخر زمان خواهند آمد از ناحيه پدرانشان، شخصي از آن حضرت سؤال کرد آيا پدرانشان مشرکند؟ حضرت جواب فرمود: خير! پدرانشان مؤمنند، ولي احکام واجبات را به فرزندان خود نمي‌آموزند و اگر فرزندان، خود به آموختن اقدام نمايند آن‌ها را منع مي‌نمايند، در مقابل، به اين‌که مقدار ناچيزي از اموال دنيا به دست آورند خشنود مي‌گردند، من از چنين پدراني دور و آن‌ها نيز از من دورند. «فَأَنَا مِنهُم بَرِيءٌ وَ هُم مِنِّي بِرَاءٌ».[4]

اين روايت دلالت دارد که بر پدران واجب است نسبت به تعليم و تربيت و آموزش احکام شرعي به کودکان خويش سعي وافر داشته باشند، زيرا عدم انجام وظيفه در اين امور موجب جدايي از پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) که عذاب اليم است، مي‌باشد.


--------------------------------------------------

1. کلمه ي عاق عقوق از ماده عقّ به معني قطع است، ابن اثير، النهاية في غريب الحديث و الاثر276:3، و مقصود از آن در احاديث، قطع رحم از جانب اولاد و يا از جانب والدين مي‌باشد.

2. وسائل الشيعة 480:21، باب86من ابواب احکام الاولاد، ح5.

3. همان: 480 ـ 481، ح6و8.

4. مستدرک الوسائل164:15، باب 59من ابواب احکام الاولاد، ح1.


(486)

سوّم: ادّله ديگر

1ـ سيره مستمره مسلمانان (متشرعه) اين است که بر اوليا، اطفال خود را ملزم به تربيت آن‌ها مي‌بينند و سعي مي‌کنند آن‌ها را از انجام آن‌چه موجب فساد اخلاق است محافظت نمايند.[1] بعضي از فقها فرموده‌اند: سيره بر تأديب و تعزير اطفال نيز وجود دارد.[2]

2ـ عقل حکم مي‌کند به اين‌که واجب است بر وليّ کودک، تعليم و تربيت به آن‌چه موجب سعادت وي مي‌گردد، مانند تعليم اعتقادات صحيح ديني ونيز واجب است او را از انجام آن‌چه موجب فساد اخلاق يا ضرر و زيان بر وي خواهد شد، منع نمايد.

اين حکم بديهي و روشن است و نياز به اثبات ندارد، زيرا همان‌گونه که انسان، سعادت و رستگاري خويش را خواهان است، سعادت و رستگاري فرزندان خويش را نيز مي‌خواهد و اين خواسته فقط با تربيت صحيح فرزندان بدست خواهد آمد.[3]

3ـ اولويت قطعيه، با اين توضيح که گفته شود، وجوب حضانت اطفال و نفقه آن‌ها اقتضا دارد تربيت آنان به طريق اولي واجب باشد، زيرا نفقه اطفال و امور مربوط به حضانت آن‌ها در ارتباط با مسائل جسماني است و از اهميت کمتري برخوردار است، در حالي‌که تربيت صحيح آن‌ها موجب مي‌شود به فضايل اخلاقي و کردار نيک و پسنديده روي آورند و به زندگي سعادتمندانه در دنيا و آخرت دست يابند، چنان‌که کوتاهي در تربيت آن‌ها چه بسا موجب بدبختي و هلاکت و شقاوت دائمي آن‌ها خواهد شد، بديهي است آن‌چه مربوط به تربيت و جنبه روحي است، بسيار با اهميت‌تر از امور جسماني است، پس بايد به طريق اولي واجب باشد.[4]

13. اشتراک مادر با پدر در ولايت بر تربيت فرزندان

پدر و مادر، هر دو در قبال تربيت کودکانشان مسئول مي‌باشند و ادّله‌اي که ذکر شد همان‌طور که ولايت پدر را اثبات مي‌نمايد، بر ولايت مادر بر تربيت کودک نيز دلالت دارد .[5]


--------------------------------------------------

1. ر. ک: مهذّب الاحکام130:21.

2. جواهر الکلام21: 388 ـ 389، کتاب المکاسب - تراث شيخ الاعظم 256:1.

3. ر. ک: موسوعة احکام الاطفال و ادلتها 315:3.

4. همان: 316 ـ 317.

5. ر. ک: موسوعة احکام الاطفال و ادلتها 318:3 - 322.


(487)

14. استحباب تعليم و تربيت در بعضي امور

ادّله‌اي که تاکنون ذکر شد دليل است بر وجوب تربيت فرزندان نسبت به آن‌چه داراي مصلحت مي‌باشد و شارع نسبت به آن اهتمام دارد و در اصطلاح فقها «مصلحت ملزمه» ناميده مي‌شود، مانند تعليم اعتقادات مذهبي و معرفت نسبت به خداوند متعال و پيامبران و ائمّه معصومين(عليهم السلام) و يا تربيت بر ترک زشتي‌ها و اعمال ناپسند، مثل سرقت، زنا و... ، زيرا عدم انجام وظيفه در اين‌گونه موارد موجب ضرر بسيار بر طفل است.

علاوه بر اين، مستحب است والدين فرزندان را در اموري که داراي مصلحت کمتري نسبت به مورد اوّل مي‌باشد (مصلحت غير ملزمه) تعليم و تربيت نمايند، مانند وادار نمودن آن‌ها به آداب ملّي و آن‌چه در نزد عقلا پسنديده است و نيز ملزم ساختن آن‌ها به تمرين عبادات و تعليم علوم و فنوني که براي آن‌ها مفيد است و در آينده مي‌توانند از آن استفاده کنند، دليل اين حکم، برخي از آيات و روايات است، مانند آن‌که خداوند مي‌فرمايد: بر نيکي و تقوي تعاون و همکاري داشته باشيد، (تَعاوَنُوا عَلَي البَرَّ وَ التَّقوَي).[1]

آيةالله فاضل لنکراني در تقرير استدلال به اين آيه مي‌نويسد: «ظاهر آيه شريفه هر چند دلالت بر وجوب تعاون و همکاري بر نيکي و تقوي دارد، ليکن چون مي‌دانيم همکاري در اين‌باره به طور مطلق واجب نيست، به ناچار بايد از ظاهر آيه رفع يد نموده و حمل بر استحباب نماييم.[2]

بايد يادآور شد که عموم آيه شامل همکاري و تعاون والدين نسبت به فرزندانشان و تعليم و تربيت آن‌ها بر نيکي و تقواي الهي مي‌شود.

هم‌چنين در روايات[3] بسياري بر اين مسأله تأکيد شده، مانند آن‌که پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) مي‌فرمايد: فرزندان خود را اکرام و احترام کنيد و با تربيت آن‌ها به رعايت آداب نيک


--------------------------------------------------

1. سوره مائده2:5.

2. القواعد الفقهية: 461 ـ 462.

3. وسائل الشيعة 476:21، باب83من ابواب احکام الاولاد، ح8، مستدرک الوسائل169:15، باب63من ابواب احکام الاولاد، ح9وباب59ح2.


(488)

اجتماعي، به آنان احسان نماييد، در قبال اين انجام وظيفه، خداوند شما را خواهد بخشيد. «أَکرِمُوا أَولادَکُم وَ أَحسِنُوا آدَابَهُم يُغفَر لَکُم».[1]

15. ياد آوري چند مطلب

الف: تربيت کودک توسط وصي

پدر و مادر و جدّ پدري که بر تربيت طفل ولايت دارند، مي‌توانند وصيت کنند که بعد از فوتشان، وصي آن‌ها در امور مربوط به تعليم و تربيت کودک دخالت کند و مسئوليت آن‌را به عهده بگيرد، اين مسأله در باب وصيت به ولايت و تصرّف در اموال صغار مطرح شده و مورد توافق فقها[2] است.

ب: تربيت کودک توسط معلّم

پدر و مادر مي‌توانند به معلّم اجازه دهند فرزندشان را تعليم و تربيت نمايد، و به تعبيري ديگر او را جهت تربيت به معلّم واگذار نمايند، در اين صورت معلّم، وکيل آن‌ها در تربيت کودک مي‌گردد و از ناحيه آن‌ها ولايت بر تربيت دارد، سيره متشرّعه از گذشته بر اين امر قائم بوده و برخي از روايات[3] نيز بر جواز آن دلالت دارد.

ج: ولايت خويشاوندان بر تربيت کودک

بعد از پدر و مادر، جدّ پدري و نيز ديگر اقربا ( به شرحي که در بيان مسأله حضانت ذکر شد) بر تربيت اطفال، ولايت دارند و بر آن‌ها واجب است امور مربوط به تعليم و تربيت کودکان را به عهده بگيرند.[4]

د: وجوب کفايي تعليم و تربيت

به اين معني که تربيت کودک در زماني که مستعد قبول آن مي‌باشد و در ساختن شخصيت وي مؤثر است، نبايد مهمل گذاشته شود، زيرا عدم تربيت صحيح او در چنين


--------------------------------------------------

1. وسائل الشيعة 476:21، باب83، من ابواب احکام الاولاد، ح9.

2. ر. ک: موسوعة احکام الاطفال و ادلتها 504:2 و بعد از آن، 3: 329 ـ 330.

3. وسائل الشيعة 17: 154 ـ 155، باب 29من ابواب ما يکتسب به، ح2 ـ 3، الکافي268:7، باب النوادر، ح38.

4. ر. ک: موسوعة احکام الاطفال و ادلتها 331:3 و بعد از آن.


(489)

موقعيتي ضرر بر اوست و بي‌ترديد موجب فساد عقيده و عمل وي در آينده و انحراف او از صراط مستقيم خواهد شد و به‌طور قطع مبغوض شارع مقدّس است و بدان راضي نيست.

بنابراين، در صورتي که پدر و مادر هر دو زنده و واجد شرايط لازم براي تربيت کودک باشند، تعليم و تربيت بر هر دو واجب است و اگر يکي از آن‌ها به انجام آن مبادرت نمود، از ديگري ساقط مي‌شود و اگر هيچ کدام به مسئوليت خود عمل ننمودند، هر دو گناهکار مي‌باشند، البتّه نسبت به حضانت و نگهداري کودک به شرحي که پيش‌تر توضيح داده شد در سال‌هاي اوّل عمر کودک، مادر اولويت دارد.

و در صورتي‌که کودک پدر و مادر ندارد يا شرايط لازم براي تربيت وي را ندارند وجوب تربيت بر خويشاوندان کودک، يعني جدّ و جدّه پدري يا مادري و عموها و دايي‌ها و خاله‌ها به ترتيب طبقات ارث (الأقرب فالأقرب)، فعلي مي‌شود و بايد به انجام آن همّت گمارند.

مرحوم علامه در خصوص مسأله حضانت کودک مي‌نويسد: «اگر پدر و مادر نباشند، جدّ اولويت دارد و اگر جدّ هم نباشد ديگر اقارب به ترتيب ارث اولويت دارند، و خواهري که از پدر و مادر هر دو منتسب به طفل مي‌باشد يا از طرف پدر منتسب است، نسبت به خواهري که فقط از طرف مادر منتسب است اولويت دارد، به دليل اين‌که قرابت او بيش‌تر است يا در ارث نصيب بيشتري دارد، هم‌چنين مادرِ پدر نسبت به مادرِ مادر اولويت دارد و جدّه نسبت به خواهر، به دليل اين‌که جدّه به منزله مادر است. و عمه و خاله هر دو مساوي مي‌باشند و اگر در طبقه‌اي چند مساوي باشند به حکم قرعه مشخص مي‌شود».[1]

برخي ديگر از فقها[2] نيز عباراتشان اين‌گونه است.

از آن‌چه ذکر شد روشن گرديد، ولايت بر تربيت کودک، حکم است و از طرف والدين قابل اسقاط نيست، بلکه اگر در اين‌باره به وظيفه خود عمل ننمودند، به شرحي که در مسأله نفقه کودک گذشت، حاکم شرع مي‌تواند آن‌ها را به انجام آن مجبور نمايد و اگر نياز باشد تعزير نمايد.


--------------------------------------------------

1. قواعد الاحکام102:3.

2. المبسوط6: 42 ـ 43، المهذّب 353:2، الوسيلة الي نيل الفضيلة: 288، المقنعة: 531، کشف اللثام7: 554 ـ 555.


(490)

هـ: شرايط مربيان اطفال

شرايطي که در حضانت طفل معتبر است، يعني بلوغ، عقل، اسلام، توانايي، نداشتن مرض مسري و... در ولايت بر تربيت نيز معتبر است. بنابراين افرد غير بالغ و غير رشيد[1]، کافر[2]، مجنون[3] و کسي که قدرت بر انجام تربيت، هر چند با گرفتن نائب ندارد[4]، و نيز فاسق بر طبق نظر کساني که عدالت را لازم مي‌دانند[5] و مادر طفل در صورتي که با مرد ديگري غير از پدر طفل ازدواج نمايد[6]، بر تربيت ولايت ندارند، و چه بسا با عروض اين موانع، ولايت آن‌ها ساقط مي‌گردد. توضيح بيش‌تر اين مسأله در بخش حضانت گذشت.

و: ولايت حاکم بر تربيت کودکان بي‌سرپرست

بي ترديد حاکم شرع (فقيه جامع الشرايط) بر ايتام و کودکان بي سرپرست - در صورتي که مادر و جد پدري و ديگر خويشاوندان از مراتب مختلف ارث را نداشته باشند- ولايت بر تربيت دارد و بر او واجب است در اين‌باره اقدام نمايد، فقيهان در اين نظر اتفاق دارند و شايد به دليل بديهي و روشن بودن مسأله به صورت خاص و با صراحت از آن بحث ننموده‌اند، ولي دقّت و تتّبع در کلماتشان اين مدّعا را به خوبي اثبات مي‌نمايد. به عنوان نمونه: محقّق کرکي نگاشته است: «اصحاب و فقهاي شيعه - رضوان الله تعالي عليهم- متّفقند که فقيه عادل و معتقد به امامت امامان معصوم(عليهم السلام)، در صورتي‌که جامع شرايط فتوا باشد يعني مجتهد، از جانب ائمّه ـ دورد و سلام خداوند بر آن‌ها ـ در حال غيبت در جميع اموري که نيابت‌پذير است، نيابت دارند».[7] شهيد ثاني نيز نوشته است: «ولايت حاکم عموميت دارد و براي اثبات آن نياز به دليل نيست».[8]


--------------------------------------------------

1. الحدائق الناضرة269:23.

2. تحرير الاحکام الشرعية 13:4، نهاية المرام468:1، جامع المقاصد106:12.

3. رياض المسائل12: 155 ـ 156، مسالک الافهام423:8، قواعد الاحکام102:3.

4. القوائد و الفوائد396:1، نهاية المرام1: 468 ـ 469، جواهر الکلام31: 287 ـ 288.

5. مسالک الافهام424:8.

6. قواعد الاحکام102:3، تحرير الاحکام الشرعية 12:4، المهذّب262:2، السرائر651:2.

7. رسائل، رساله في صلاة الجمعة 142:1.

8. مسالک الافهام162:4.


(491)

هم‌چنين امام خميني(قدّس سرّه) مي‌گويد: «در تمام مواردي که ائمّه معصومين(عليهم السلام) به عنوان سلطان و حاکم بر امّت اسلامي ولايت دارند، براي فقيه جامع الشرايط از جانب آن‌ها ولايت ثابت است و خروج از اين قاعده کليه، نياز به دليل دارد که ثابت شود ولايت در موردي خاص، اختصاص به امام معصوم(عليه السلام) دارد».[1]

بسياري از فقهاي ديگر[2] نيز چنين مطالبي را ابراز داشته‌اند.

ز: ادلّه ولايت حاکم بر تربيت کودکان بي سرپرست

اين ادله به قرار زير است:

1ـ اطلاق ادّله‌اي که بر عموم ولايت حاکم دلالت دارد و در بحث کلّي ولايت، آن‌ها را ذکر نموديم.[3]

2ـ وجوب حفظ نظام، زيرا بي ترديد حفظ نظام واجب است[4] و مهمل گذاردن کودکان بي سرپرست و تربيت ننمودن آنها، به انحراف آنان منجر خواهد شد و چون فساد اجتماع به فساد افراد آن مي‌باشد، در نتيجه اين روش به تدريج به اختلال نظام مي‌انجامد و واجب است از آن جلوگيري به عمل آيد. و اين مسئوليت ابتدا به عهده حاکم شرع مي‌باشد.

3ـ اولويت قطعيه، با اين توضيح که گفته شود حاکم بر اموال و تزويج ايتام ولايت دارد[5]، تربيت صحيح آن‌ها در اصلاح دين و دنياي آنان مؤثر است و از اهميت بيشتري برخوردار است، به اولويت قطعيه بايد در اين‌گونه موارد نيز ولايت داشته باشد.

4ـ اجماع، از عبارات برخي از فقها استفاده مي‌شود در هر مورد نياز شديد به اِعمال ولايت باشد، با استناد به اجماع براي حاکم، ولايت ثابت است[6]، مسأله مورد بحث يکي از اين موارد است.


--------------------------------------------------

1. کتاب البيع488:2.

2. المبسوط200:2، شرائع الاسلام15:2، مجمع الفائدة و البرهان157:8، الروضة البهية78:5، الحدائق الناضرة 589:22.

3. مهذّب الاحکام366:16، مجمع الفائده و البرهان160:8، جواهر الکلام422:15، مسالک الافهام162:4.

4. امام خميني(قدّس سرّه)، کتاب البيع462:2.

5. ر. ک: موسوعة احکام الاطفال و ادلتها666:1 و بعد از آن، 235:2 و بعد از آن.

6. جواهر الکلام422:15.


(492)

5ـ ادّله‌اي که دلالت بر وجوب حضانت لقيط دارد[1] بر وجوب تربيت ايتام و صغار بي سرپرست نيز دلالت دارد و قدر متيقّن از آن حاکم است.

6 و7 ـ سيره متشرّعه، و ولايت بر حسبه، توضيح اين دو در مباحث گذشته ذکر شد.[2]

8ـ عموم بعضي از روايات. علاوه بر ادّله‌اي که ذکر شد، عموم و اطلاق بعضي از اخبار نيز بر مسأله مورد بحث دلالت دارد.

16. فضيلت تربيت و پرورش ايتام

به شرحي که در بخش نفقه کودک توضيح داده شد، اگر کودک، فقير و بي سر پرست باشد، حکومت اسلامي بايد مصارف او را از خزانه تأمين نمايد و بر طبق قوانين مالي اسلام، زندگي يتيمان از درآمدهاي مختلف قابل تأمين است، ولي مطلب قابل ملاحظه اين است که اسلام سعادت يتيمان را تنها در تأمين زندگي مادّي و تهيه‌ي غذا و لباس و مسکن نمي‌داند، يتيم يک انسان است و بايد تمام جهات معنوي و شخصيت‌هاي فردي او احيا شود، يتيم بايد از نوازش‌ها و محبّت‌ها از ادب و تربيتي که يک کودک در دامن پدر و مادر بهره مند است، برخوردار باشد. او يک بشر است و علاوه بر مراقبت‌هاي جسمي و تغذيه بدني، به ارضاي تمايلات روحي و تغذيه رواني نيز احتياج دارد.

بدان جهت از شيوه عملي ائمّه معصومين(عليهم السلام) به‌ويژه شخص رسول الله و اميرالمؤمنين(عليهما السلام) و نيز روايات وارده به دست مي‌آيد که اسلام اصرار دارد اطفال يتيم در محيط خانواده و در کنار کودکان همان خانواده‌ها تربيت شوند و علاقه دارد که مردان و زنان مسلمان به جاي پدر و مادر، از کودکان يتيم و بي سرپرست نگاهداري نمايند و مانند فرزندان خود مورد محبّت و عطوفت مخصوص قرار دهند.

ظاهراً حکومت اسلامي در اواخر عمر شريف پيغمبر اکرم(صلي الله عليه وآله) و نيز در زمان اميرالمؤمنين(عليه السلام) و ديگر خلفا، آن‌قدر توانايي مالي داشت که بتواند در هر شهري مؤسسه‌اي را


--------------------------------------------------

1. لطفاً به مباحث ادلّه وجوب حضانت در صفحه343 مراجعه شود.

2. موسوعة احکام الاطفال و ادلتها67:1 و بعد از آن، 235:2.


(493)

به صورت کودکستان و يا دارالايتام ايجاد نمايد و از خزانه دولت مصارف آن‌ها را بپردازد و يتيمان هر شهري را در آنجا جمع کند و از آن‌ها نگهداري نمايد، ولي پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) اين کار را نکرد و هم‌چنين ديگران، و ظاهراً دستور صريحي هم در اين خصوص صادر نفرمودند، هر چند انجام آن منعي ندارد و جواز آن از ادّله به دست مي‌آيد ـ به هر صورت آن‌ها اين کار را نکردند، زيرا اين‌گونه مؤسسات براي پرورش کامل جسمي و رواني کودک نارسا است.

به عبارت ديگر، کارها وقتي جنبه قانوني و اداري پيدا مي‌کند، جنبه‌ي عاطفي اش را از دست مي‌دهد و به صورت فرمول خشک اداري با نقايص بسيار، انجام مي‌پذيرد، به علاوه ممکن است افراد بسياري با کمال استحقاقي که دارند محروم بمانند و افرادي هم بدون داشتن استحقاق، به سوءاستفاده بپردازند.

اسلام بدون اين‌که با اقدامات اجتماعي خيرخواهانه مخالف باشد، مسأله امداد و حمايت از کودکان درمانده و يتيم را صورت فردي و شخصي داده و علاقه دارد هر کسي خود را ملزم و موظّف بداند که نيروهاي اضافي خود را در راه خير و سعادت انسانهاي درمانده به کار اندازد.

اين برنامه دو فايده بسيار مهم دارد:

1ـ پرورش عواطف انساني و حس نوع دوستي و ضعيف نوازي در وجود افراد مرفّه.

2ـ بهره مند شدن طبقه مستمند از محبّت و نوازش ديگران و دلگرمي و اطمينان آن‌ها به محيط زندگي.

به گفته ويکتور هوگو: «چيزي از روح انسان نبايد حذف شود، بايد تکميل گردد، انسان بي نياز و مرفّه بايد عواطف انساني اش به کار افتد و انسان نيازمند و ناتوان هم بايد دلگرم و بهره مند از محبّت ديگران باشد، شما طفلي را در پرورشگاه با بهترين برنامه غذايي بزرگ کنيد و طفل ديگري با برنامه غذايي متوسط، يا پايين‌تر از متوسط، ولي در دامن پرمهر مادر و تحت نظارت و عطوفت پدرانه پدر پرورش دهيد، آن‌گاه ببينيد کدام‌يک سالم‌تر و شاداب‌تر و در نشيب و فراز زندگي کامياب‌تر است. مسلماً دوّمي، زيرا اوّلي چيزي از روحش گرفته شده و فقط به شکمش توجّه شده، ولي دوّمي چيزي از روحش کم نشده، شکمش هم سير گشته،


(494)

فقط از اوّلي کم‌تر خورده است، به علاوه در مورد دوّمي نيازهاي مادري و پدري يک مرد و زن که مربوط به روح ايشان است، ارضا شده و در مورد اوّلي چنين نيست».[1]

آري، تنها محيط خانواده و عواطف مخصوص است که مي‌تواند روان طفل را به طور جامع و کامل پرورش دهد، بدين‌جهت اولياي دين به مردم، به پدران و مادران، به سرپرستان خانواده ها، پيوسته سفارش مي‌کردند از يتيمان نگهداري کنيد، آنان را به خانه‌هاي خود ببريد و در کنار سفره خانواده بنشانيد و مثل فرزندان خويش تربيت کنيد، در ادب آنان بکوشيد و با نوازش و مهرباني مسرورشان نماييد.

ساختن دارالايتام و لباس و غذا دادن به يتيمان برهنه و گرسنه از عبادات بسيار با فضيلت است، ولي نوازش يتيم، مهرباني و عطوفت نسبت به او و تعليم و تربيت صحيح وي، خود عبادت جداگانه‌اي است و در پيشگاه خداوند پاداش مخصوص دارد، روايات بسياري اين مدّعا را اثبات مي‌نمايد، در ذيل نمونه هايي از آن‌را ذکر مي‌نماييم:

17. روايات وارد شده در فضيلت تربيت ايتام

1ـ پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) فرموده است: کسي که يتيمي را در خانواده خود نگهداري کند و از هر جهت در پرورش او بکوشد تا دوران کودکي‌اش سپري گردد و از او سرپرستي نمايد تا بي نياز شود، با اين عمل، خداوند بهشت را بر او واجب مي‌کند. «مَن عَالَ يَتيِمًا حَتَّي يَنقَضِي يُتمُهُ أَو يَستَغنِي بِنَفسِهِ أَوجَبَ اللهُ لَهُ الجَنَّةَ».[2]

2ـ هم‌چنين آن حضرت فرموده است: کسي که متکفّل يتيمي شود، او را به خانه خود ببرد و در خوردني‌ها و نوشيدني‌ها شريک نمايد بي‌گمان پاداش او بهشت است، مگر آن‌که گناه غير قابل عفوي مرتکب شده باشد. «مَن کَفَلَ يَتيِمًا بَينَ المُسلِمينَ فَأَدخَلَهُ إِلَي طَعَامِهِ وَ شَرابِهِ أَدخَلَهُ اللهُ الجَنَّةَ البَتَّةَ... ».[3]


--------------------------------------------------

1. اسلام و حقوق کودک: 187 ـ 188.

2. مستدرک الوسائل192:13، باب58 من ابواب ما يکتسب به، ح7، الکافي51:7، اواخر حديث7، تهذيب الاحکام177:9، اواسط حديث714.

3. مستدرک الوسائل473:2، باب78 من ابواب الدفن، ح5.


(495)

3ـ و نيز فرموده است: بهترين خانه شما خانه‌اي است که در آن يتيمي مورد احسان و عطوفت قرار گيرد و بدترين خانه، خانه‌اي است که در آن به يتيمي بد رفتاري و ستم شود. «خَيرُ بُيُوتِکُم بَيتٌ فِيهِ يَتِيمٌ يُحسَنُ إِلَيهِ وَ شَرُّ بُيُوتِکُم بَيتٌ يُسَاءُ إِلَيهِ».[1]

4ـ جعفر طيار در جبهه جنگ کشته شد، خبر به مدينه رسيد، رسول اکرم(صلي الله عليه وآله) به منزل جعفر آمد، به خانم او اسماء بنت عميس فرمود: کودکان جعفر را بياور، پيامبر يتيمان او را در آغوش گرفت و آن‌ها را بوييد و بسيار مهرباني کرد، عبدالله بن جعفر مي‌گويد: خوب به خاطر دارم روزي را که پيامبر نزد مادرم آمد و خبر مرگ پدرم را به او داد و دست محبّت بر سر من و برادرم کشيد.[2]

5ـ اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرموده است: يتيم را آن‌طور تربيت کن که فرزند خويش را تربيت مي‌کني و در مقام مجازات مانند فرزند خويش تأديب نما. (يعني در وقت مجازات مانند فرزند خويش با يتيم مدارا کن)، «أَدَّبِ اليتَيِمَ مِمَّا تُؤَدَّبُ مِنهُ وَلَدَکَ وَاضرِبهُ مِمّا تَضرِبُ مِنهُ وَلَدَکَ».[3]

6ـ هم‌چنين آن حضرت در لحظات آخر عمر با برکت خود به فرزندان خويش درباره يتيمان سفارش مي‌کند به اين‌که در غذاي جسم آنان مسامحه ننماييد، مرتّب غذاي آن‌ها را بدهيد و مواظب باشيد گاه به گاه نباشد، در غذاي جان آنان نيز مراقبت کنيد، متوجّه باشيد روحيه آن‌ها در برابر شما ضايع نشود و روانشان آزرده و ملول نگردد، «اللهَ اللهَ فِي الاِيتَامِ فَلا تُغِبُّوا أَفوَاهَهُم وَ لا يضيِعُوا بِحَضرَتِکُم... ».[4]

از مجموع اين روايات استفاده مي‌شود که لازم است ايتام مانند ساير فرزندان جامعه تربيت شوند و از کليه مزايا و عواطف انساني بهره مند گردند.

در ممالک اسلامي يتيميان دوش به دوش ساير فرزندان، در آغوش خانواده‌ها تربيت شوند و در وضع غذا و لباس و محبّت و ادب آنان به قدري مراقبت شود که يتيم احساس


--------------------------------------------------

1. همان474:2، باب78 من ابواب الدفن، ح6.

2. بحارالانوار92:79 - باب التعزيه و الماتم، ح44.

3. وسائل الشيعة 479:21، باب85 من ابواب احکام الاولاد، ح1.

4. صبحي صالح، نهج البلاغة: 421، بخشي از نامه 47.


(496)

تفاوتي بين خود و ساير کودکان ننمايد، بديهي است چنين تربيتي از هر جهت مصون از انحراف است و چنين کودکاني دچار عُقده حقارت و پستي نمي‌گردند، و به طور طبيعي رشد مي‌کنند و تمايلات دروني آن‌ها به‌طور مطلوب اشباع مي‌شود.

سؤالي که مطرح است اين است که چه کسي بايد اين وظيفه را به عهده بگيرد؟

در پاسخ بايد گفت: مخاطب اين روايات و بسياري ديگر از روايات که مضمون آن‌ها قريب به آن‌چه ذکر شد، مي‌باشد، آحاد مسلمانان مي‌باشند که به عنوان واجب کفايي، در صورتي‌که يتيم بي سرپرست باشد، بايد در اين‌باره انجام وظيفه نمايند و به عنوان احسان به ضعيف و يکي از بزرگترين عبادات که موجب تقرّب به درگاه الهي مي‌شود، در مواردي که يتيم سرپرست دارد و کسي بخواهد در اين امر خدا پسندانه شريک شود و به نحو کامل‌تر او را مراقبت و تربيت نمايد.

در هر صورت قدر متيقن از آن، حاکم و دولت اسلامي مي‌باشد که موظّف است با برنامه ريزي دقيق و به مقتضاي زمانه، ايتام را تحت پوشش تربيتي مناسب قرار دهد.

مؤيد اين برداشت عموم بعضي ديگر از روايات است که به طور خاص در مورد تعليم و تربيت وارد شده است، از جمله راوي مي‌گويد: از امام صادق(عليه السلام) سؤال کردم، برخي از پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) روايت کرده‌اند که فرموده است: اختلاف امّت من براي آن‌ها رحمت است، حضرت فرمود: صحيح است، به حضرت عرض کردم اگر اختلافشان رحمت است پس اجتماعشان عذاب است؟ جواب فرمود: خير، اين‌گونه که تو و آن‌ها فکر مي‌کنيد نيست، بلکه مقصود کلام خداوند است که فرموده است: چرا از هر طايفه‌اي جمعي براي جنگ و گروهي نزد رسول خدا براي آموختن علم نمي‌آيند تا آن‌چه آموختند به قوم خود بياموزند تا شايد قومشان خداترس شده و از نافرماني خدا برحذر باشند.[1]

آن‌گاه حضرت فرمود: خداوند امر فرموده است که بعضي به حضور پيغمبر(صلي الله عليه وآله) روند و از احکام الهي بياموزند، سپس به نزد قوم و اجتماع خويش آيند و آن‌چه آموخته‌اند به آن‌ها بياموزند؛ مقصود اين بوده که از شهرها و بلاد مختلف، افراد به اين کار اقدام نمايند، نه اين‌که


--------------------------------------------------

1. سوره توبه 122:9.


(497)

در دين خدا اختلاف داشته باشند، دين خدا يکي بيش نيست. «فَأَمَرَهُم أَن يَنفِرُوا اِلي رَسُول اللهِ(صلي الله عليه وآله) فَيتَعَلَّمُوا ثُمَّ يَرجِعُوا اِلَي قَومِهِم فَيُعَلِّمُوهُم، اِنَّما أَرَادَ اختِلافَهُم مِنَ البُلدانِ... »[1].

عموم اين روايت، شامل ايتام و کودکان بي سرپرست نيز مي‌باشد، از اين رو آن‌ها در زمره افرادي هستند که بايد تحت تعليم و تربيت دانشمندان و حاکم اسلامي (مجتهد جامع الشرايط) قرار گيرند.

کوتاه سخن اين‌که، حاکم و دولت اسلامي بايد در امر تعليم و تربيت کودکان بي سرپرست برنامه گسترده و فراگير داشته باشد از طرفي فرهنگ پرورش يتيم در خانواده‌هاي مرفّه تبليغ و ترويج شود، از سوي ديگر، مؤسسات و مراکز نگهداري اين‌گونه افراد، ساماندهي وکامل‌تر گردد و در تربيت آن‌ها دقّت و احتياط لازم در تمام جهات مراعات گردد.

18. ولايت حاکم مشروط به نبودن پدر و مادر

از توضيحاتي که ذکرشد معلوم مي‌گردد، ولايت حاکم بر تربيت کودکانِ بي سرپرست، مشروط به اين است که پدر و مادر نداشته باشند و يا پدر و مادر قادر به انجام آن نباشند، اعمّ از اين‌که فاقد توانايي مالي باشند يا توانايي فکري .

دليل اين مدّعا هم اصل[2] است، زيرا ولايت بر خلاف اصل است، بنابراين بايد به موردي که قدر متيقن است اکتفا شود، يعني نبودن پدر و مادر، و با وجود آن‌ها ترديد پيدا مي‌شود که آيا ولايت جعل شده يا خير، اصل عدم جعل آن است و دليل ديگر روايات است که در باب ولايت بر اموال[3] و غير آن[4] وارد شده است.

محقّق نراقي در بحث از ولايت حاکم بر اموال ايتام، مي‌نويسد: «آيا ولايت حاکم، مطلق است، يعني حتّي با وجود پدر و جدّ پدري و وصّي، يا اين‌گونه نيست؟ ظاهراً اختلافي نيست که اختصاص به مواردي دارد که آن‌ها نباشند و از ادّله بيش از اين چيزي بدست نمي‌آيد. »[5]


--------------------------------------------------

1. وسائل الشيعة 140:27، باب 11من ابواب صفات القاضي، ح10.

2. مهذّب الاحکام368:16.

3. وسائل الشيعة 363:17، باب 16من ابواب عقد البيع و شروطه، ح2، 421:19، باب 88 من کتاب الوصايا، ح1.

4. سنن ابي داود392:2، ح2083.

5. عوائد الايام: 558.


(498)

19. ولايت عدول مؤمنين بر تربيت ايتام

هم‌چنين از مطالب گذشته روشن مي‌شود، در صورت نبودن حاکم يا عدم امکان دسترسي به او، مؤمنين عادل، بلکه اگر افراد عادل نباشند، غير عادل و فاسق بر تربيت کودکان بي سرپرست ولايت دارند و آن‌ها بايد در اين رابطه به وظيفه شرعي اخلاقي و انساني خود عمل کنند. دليل اين حکم، همان است که در بحث کلّي ولايت[1] و نيز در مسأله لقيط و نفقه توضيح داده شد.

20. تربيت کودک در حقوق مدني

گذشته از نگهداري و تأمين معاش کودک، تربيت او نيز به عهده پدر و مادر و يا کسي است که دادگاه حضانت را به او مي‌سپارد. پدر و مادر بايد فرزند خويش را آماده زندگي اجتماعي سازند و بر رفتار و معاشرت‌ها و تحصيل او نظارت مستمر داشته باشند و سنن ملّي و مذهبي را به او بياموزند. اين وظيفه اخلاقي را به دشواري مي‌توان در حقوق تضمين کرد، با وجود اين، قانون به ايجاد حق و تکليف پدر و مادر در اين باب بي اعتنا نمانده است.[2]

ماده 1178قانون مدني در مقام قاعده کلّي تکليف پدر و مادر، مقرّر مي‌دارد: «ابوين مکلّف هستند که در حدود توانايي خود به تربيت اطفال خويش بر حسب مقتضي اقدام کنند و نبايد آن‌ها را مهمل بگذارند».

هم‌چنين طبق ماده1104 قانون مدني والدين بايد هر دو در تربيت اولاد خود با يکديگر معاضدت نمايند و اين امر واجب کفايي مي‌باشد، از اين رو هر يک که تکليف خود را انجام دهد، تکليف ديگري ساقط مي‌گردد[3]، ماده مزبور چنين مقرّر مي‌دارد: «زوجين بايد در تشييد مباني خانواده و تربيت اولاد خود به يکديگر معاضدت نمايند».


--------------------------------------------------

1. النهاية: 608، المهذّب118:2، کتاب المکاسب - تراث الشيخ الاعظم 3: 561 ـ 562، القوائد و الفوائد406:1، قاعده 148.

2. ناصر کاتوزيان، دوره مقدماتي حقوق مدني ـ خانواده: 386.

3. سيد حسن امامي، حقوق مدني192:5.


(499)

21. تربيت کودک در اعلاميه جهاني و کنوانسيون حقوق کودک

اصل دوّم اعلاميه جهاني حقوق کودک مقرّر مي‌دارد: «کودک بايد از حمايت ويژه برخوردار شود و امکانات و وسايل ضروري جهت پرورش بدني، فکري، اخلاقي و اجتماعي وي به نحوي که سالم و طبيعي و در محيطي آزاد و محترم، توسط قانون يا مرجع ذي ربط در اختيار وي قرار گيرد، در وضع قوانيني بدين منظور، منافع کودکان بايد بالاترين اولويت را داشته باشد».

و در اصل چهارم اعلاميه مزبور آمده است: «کودک بايد از امنيت اجتماعي بهره مند گردد، در محيطي سالم پرورش يابد و بدين منظور کودکان و مادران بايد از مراقبت و حمايت خاص ـ که شامل توجه کافي، پيش و بعد از تولد مي‌شود ـ بهره مند شوند، کودک بايد امکان برخورداري از تغذيه، مسکن، تفريحات و خدمات پزشکي مناسب را داشته باشد».

هم‌چنين در موادّي از کنوانسيون حقوق کودک به اين مسأله اشاره شده، از جمله ماده 18 آن آمده است: «دولت‌هاي عضو، حداکثر تلاش خود را به کار خواهند بست تا رسميت اين اصل تضمين گردد که هر دوي والدين در پرورش و رشد کودک مسئوليت مشترک دارند. والدين و يا بر حسب مورد سرپرستان قانوني، مسئوليت اصلي پرورش و رشد کودک را بر عهده دارند و نگراني اساسي آنان حفظ بيشترين منافع کودک است».

22. مقايسه تعاليم اسلام با اعلاميه جهاني و کنوانسيون در تربيت کودک

حاميان بين المللي حقوق کودک بعد از قرنها به اين فکر افتادند که بايد در جهت رشد صحيح و تکامل کودکان چاره انديشي شود و نتيجه تلاش و کوشش آن، تصويب مواد ذکر شده مي‌باشد که چکيده عمده آن چنين است: «بايد مصالح کودک بيش از هر چيز ديگر مورد نظر قرار گيرد».

اين جمله بسيار پُر مغز است، در اين جمله تنها اصلي که مورد توجّه قرار گرفته مصالح عالي کودک است؛ در برابر مصالح کودک، همه چيز بي مصلحت مي‌شود. تأمين مصالح کودکان يعني تأمين زندگي، اخلاق و ايمان، عمران و آبادي، علم و صنعت و تمدّن، دمکراسي و آزادي، پيشرفت و ترقّي، سرافرازي و... ، زيرا کودکان هستند که اگر


(500)

در محيط سالم رشد کنند و تحت تربيت صحيح قرار گيرند و از نظر قوانين و تأمين وسايل، به دقت مورد توجه باشند، جامعه‌اي سالم و مترقّي و پيشرو و سرافراز را خواهند ساخت.

دقت بيش‌تر در آن‌چه که ذکر شد نشان، مي‌دهد که بايد همه چيز و همه کس در راه پي ريزي اساس خوشبختي کودکان به کار بيفتد. پدر و مادر، معلّم، جرايد، دستگاه‌هاي تبليغاتي، قانون‌گذار، زمام‌دار، همه و همه مصلحت‌شان پايين‌تر از مصالح کودکان است.[1]

خلاصه اين‌که، مواد ذکر شده در اعلاميه جهاني حقوق کودک و کنوانسيون مزبور، مترقّي و متکامل است و اگر به درستي بدان عمل گردد، گام‌هاي مؤثر در جهت تربيت رشد و پويايي کودکان برداشته خواهد شد، ولي بسياري از دولت‌ها و چه بسا برخي از افرادي که اين مواد را تصويب کردند، خود بدان عمل ننمودند.

اين در حالي است که پيشوايان اسلام، قرن‌ها پيش به اين امر مهم توجّه داشته و انجام آن‌را به مسلمانان سفارش نموده‌اند و در سيره عملي خود به آن عمل نموده‌اند.

علي بن ابي‌طالب(عليه السلام) که هم از لحاظ قدرت ظاهري و هم از جهت فضيلت و دانش و معنويت، بعد از پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) شخص اوّل دنياي اسلام شمرده مي‌شود و آن حضرت او را به امر خداوند متعال براي رهبري جامعه مسلمين برگزيده است، در برابر چند کودک يتيم، زانو مي‌زند و خود لقمه بر دهانشان مي‌نهد و از آن‌ها خواهش مي‌کند که او را به لطف و صفاي خود ببخشايند و از اين‌که موقعيت طوري پيش آمده که از حال آنان غفلت شده است، او را عفو کنند و در پيشگاه الهي او را به محاکمه نکشانند.[2]

و پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) خود به کودکان سلام مي‌کرد و آن‌ها را مورد احترام قرار مي‌داد و از اين‌که در مورد ايشان رعايت مساوات نشود به سختي نارحت مي‌شد؛ روزي شخصي در حضور آن حضرت يکي از فرزندان خود را بوسيد و ديگري را نبوسيد، حضرت فرمود: چرا نسبت به آنان به مساوات رفتار نکردي؟ «فَهَلاّ ساوَيتُ بَينَهُما؟».[3]


--------------------------------------------------

1. ر. ک: اسلام و حقوق کودک: 57.

2. بحارالانوار52:41.

3. مکارم الاخلاق473:1، ح15.


(501)

و نيز مي‌فرمود: پنج چيز را تا زنده‌ام ترک نمي‌کنم... و سلام کردن بر اطفال، تا بعد از من، اين روش در ميان مردم معمول گردد.[1]

و گاه مي‌شد برخي از افراد، طفل شيرخوار خود را خدمت او مي‌بردند تا در باره اش دعا کند يا او را نام‌گذاري کند، طفل را به منظور احترام و تجليل از کسانش، در آغوش مي‌گرفت و مورد محبّت قرار مي‌داد، گاهي هم اتفاق مي‌افتاد که طفل در دامن پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) ادرار مي‌کرد و صداي اعتراض اطرافيان بلند مي‌شد، پيامبر(صلي الله عليه وآله) آنان را از اين‌که با بچّه دُرشتي و تند خويي کنند منع مي‌نمود و بچّه را آزاد مي‌گذارد تا ادرارش تمام کند آن‌گاه درباره طفل دعا مي‌کرد و يا اين‌که نامي براي او انتخاب مي‌نمود، کسان طفل در نهايت شادي، او را از پيامبر(صلي الله عليه وآله) مي‌گرفتند، بدون اين‌که احساس کنند رهبر عالي‌قدر اسلام از اين‌که طفل او را آلوده کرده است، ناراحت شده باشد و همين که آن‌ها مي‌رفتند، لباس خود را شستشو مي‌داد.[2]

زندگي رهبر عاليقدر اسلام و ائمّه اطهار(عليهم السلام) پُر است از اين‌گونه برخوردهاي عملي که در جهت تربيت کودکان و نقش مؤثر آن‌ها تفسير و تبيين مي‌گردد و با دقّت در آنها، روشن مي‌گردد بشر هر اندازه در مسائل حقوقي و تربيتي پيشرفت کند، سخني فراتر و بالاتر از اسلام نخواهد گفت و روشي متکامل‌تر از برنامه عملي اولياي دين نمي‌تواند به ديگران عرضه کند. در مباحث بعدي در اين خصوص توضيح بيش‌تر خواهد آمد.


--------------------------------------------------

1. وسائل الشيعه62:12، باب35 من ابواب احکام العشرة، ح1.

2. مکارم الاخلاق65:1، ح1.