سالروز رحلت مرجع فقد جهان تشيع؛ حضرت آيت الله العظمي فاضل لنکراني(قدس سره)
سالروز رحلت مرجع فقد جهان تشيع؛ حضرت آيت الله العظمي فاضل لنکراني(قدس سره)
همايش ملی ديدگاه‌‌های علوم قرآنی آيت الله العظمی فاضل لنکرانی(قدس سره)
همايش ملی ديدگاه‌‌های علوم قرآنی آيت الله العظمی فاضل لنکرانی(قدس سره)
فراخوانی مقاله و اولویت های پژوهشی
فراخوانی مقاله و اولویت های پژوهشی
سخن موسس فقید
سخن موسس فقید
احکام و حقوق کودکان در اسلام(1)

(503)

فصل هشتم
عوامل و شيوه‌هاي مؤثر در تعليم و تربيت کودکان و اولويت‌هاي آن


(505)

گفتار اوّل: عوامل و شيوه‌هاي مؤثر در تعليم و تربيت کودکان

1. طرح مسأله

از مهم‌ترين مسائل تعليم و تربيت، شناخت عوامل و راه‌هاي مؤثر آن است، تا در پرتو آن آموزش و تربيت به درستي و به طور مطلوب تأمين شود.

در احکام تربيتي اسلام به اين مهم کاملاً توجّه شده و پيشوايان دين در اين باره رعايت نکات دقيقي را توصيه کرده‌اند.

در قرن اخير، دانشمندان نيز در اين زمينه کتاب‌هاي فراواني نوشته‌اند و در آن روش‌هاي صحيح تعليم و تربيت و وظايف و رسالت اوليا و مربيان کودک را ارائه نموده‌اند. بي ترديد ذکر ديدگاه و آموزه‌هاي اسلام در اين خصوص حائز اهميت است، زيرا از طرفي والدين و اوليا کودکان اسباب و عوامل توفيق و کاميابي را شناسايي نموده و در سايه عمل به توصيه‌ها و آداب و روش‌هاي ارائه شده، به هدف والاي خويش که تربيت صحيح کودکان و آموزش علوم مفيد و مؤثر در زندگي آن‌هاست، دست خواهد يافت، و از سوي ديگر امکان مقايسه بين نظريات اسلام در اين زمينه و آن‌چه دانشمندان بيان نموده‌اند، فراهم مي‌گردد. در ذيل بخشي از آن‌چه در آيات و روايات بيان شده، ذکر مي‌گردد:

2. مراحل تعليم و تربيت

قدم اوّل در دستيابي و توفيق در امر تعليم و تربيت، شناسايي مراحل و دوره‌هاي آن است که با توجّه به سن کودک بايد مورد توجّه قرار گيرد.

در آيات و روايات، مراحل تعليم و تربيت به سه قسم تقسيم شده که عبارت است از:


(506)

الف: مرحله بازي و سرگرمي

بازي با سرشت کودک عجين است و يکي از نيازها و حقوق او به شمار مي‌رود، بازي بزرگترين سرگرمي کودک به‌ويژه در سال‌هاي پيش از دبستان است.

کودک دليل بازي کردن خود را نمي‌داند و توانايي ندارد براي آن علّتي بيان کند، ولي با اين همه نمي‌تواند از بازي کردن دست بکشد، برخي از روانشناسان معتقدند: همان‌طور که کودک نياز به آب و هوا دارد، نياز به بازي و سرگرمي نيز دارد.[1] امروزه ثابت شده است کودکاني که به اندازه و به درستي بازي نمي‌کنند، از رشد ذهني مناسب بي بهره‌اند و در بزرگي نيز منزوي و گوشه گير مي‌گردند.

خداوند نخستين دوره رشد انسان را با بازي توأم نموده است تا در ضمن بازي بتواند کار بزرگترها را تقليد کند، احساسات خود را بروز دهد و هم‌چنين بياموزد که چگونه عواطف و علايق خود را به موقع ابراز يا مهار کند.

بازي علاوه بر توسعه ذهني کودک، عقل اجتماعي او را نيز رشد مي‌دهد و اين امکان را براي او فراهم مي‌کند که با حلّ مشکلاتي که در طول بازي با آن مواجه مي‌شود، خود را براي حلّ معضلات جدّي زندگي آينده، آماده سازد.

کودک به وسيله بازي‌هاي دسته جمعي، راه همزيستي مسالمت آميز، همکاري و همياري با ديگران و رعايت حقوق آنان، مراعات نظم و قانون و دفاع از حق خود و مسئوليت‌پذيري در مقابل ديگران را مي‌آموزد، او هر قدمي که در بازي براي حلّ مشکلات يا ايفاي نقش مثبت بر مي‌دارد، احساس خوشحالي مي‌کند و نسبت به آينده بيش‌تر و بيش‌تر اميدوار مي‌گردد.

در اسلام به اين نياز طبيعي توجّه شده و در قرآن آمده است: بدانيد زندگي دنيا فقط بازي و سرگرمي و تجمّل پرستي و تفاخر در ميان شما و افزون طلبي در اموال و فرزندان است... . (إِعلَمُوا أَنَّمَا الحَياةُ الدُّنيا لَعِبٌ وَ لَهوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرُ بَينَکُم وَ تَکاثُرٌ فِي الأَموالِ وَ الأَولادِ...).[2]


--------------------------------------------------

1. نگاهي ديگر به حقوق فرزندان از ديدگاه اسلام: 141، مجله الفيصل، شماره23، صفحه94.

2. سوره حديد20:57.


(507)

در اين آيه شريفه مراحل مختلف عمر بشر و انگيزه‌هاي حاکم بر هر مرحله را پنج مرحله يعني بازي و غفلت، سرگرمي، تجمّل، تفاخر و تکاثر بيان شده و نخستين مرحله، دوران کودکي است که زندگي در هاله‌اي از غفلت و بي خبري و بازي و سرگرمي فرو مي‌رود.[2]

هم‌چنين در روايات به رعايت اين نياز طبيعي در کودکان دستور داده شده، مانند اين‌که امام صادق(عليه السلام) مي‌فرمايد: بگذار فرزندت تا هفت سال به بازي بپردازد، در هفت سال دوّم به تأديب و تربيت او همّت گمار و در هفت سال سوّم مراقب او باش، «دَعِ ابنَکَ يَلعَب سَبعَ سِنينَ وَ يُؤَدَّبُ سَبعَ سِنينَ وَ اَلزَمهُ نَفسَکَ سَبعَ سِنينَ».[2]

اسلام علاوه بر اين‌که، از واپس زدن اين تمايل طبيعي کودکان نهي مي‌کند، توصيه مي‌نمايد که پدران و مادران، امکانات لازم را براي بازي کردن کودکان فراهم کنند و در هر موقعيت و مقام اجتماعي که هستند وقتي را براي بازي با فرزندان خويش اختصاص دهند.

در روايت آمده است که پيامبر(صلي الله عليه وآله) آن‌چنان به بازي کودکان اهميت مي‌دادند که گه‌گاه به هنگاه سجده، نوه خردسالشان امام حسين(عليه السلام) بر پشت آن حضرت مي‌نشيند، پيامبر(صلي الله عليه وآله) آن‌قدر سجده را طول مي‌دهند که برخي از صحابه نگران مي‌شوند و بعد از نماز در توضيح طولاني کردن سجده مي‌فرمايند: فرزندم مرا سواري خود قرار داده بود، ناپسند شمردم قبل از آن‌که احتياجش برآورده شود او را با شتاب پايين بياورم. «قالَ: لکِنَّ ابنِي ارتَحَلَنِي فَکَرِهتُ أَن أُعَجَّلَهُ حَتّي يَقضِيَ حَاجَتَهُ».[3]

افزون بر اين، در روايات توصيه شده، اگر کودکتان هم بازي ندارد و يا بازي با بعضي از کودکان تأثير منفي مي‌پذيرد، خود را به روش کودک در آوريد و با او بازي کنيد، از جمله اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي‌فرمايد: «مَن کَانَ لَهُ وَلَدٌ صَبا».[4]

اگر پدران و مادران به بازي فرزندان خود توجّه کنند با روحيات و احساسات آن‌ها آشنا مي‌شوند، زيرا کودک از طريق بازي کردن به بيان احساسات خود


--------------------------------------------------

1. ر. ک: تفسير الميزان164:19، تفسير الکبير(28 ـ 30): 464، تفسير نمونه351:23.

2. وسائل الشيعة 475:21، باب 83 من ابواب احکام الاولاد، ح4.

3. سنن النسايي245:2، باب83 من کتاب التطبيق، ح1137.

4. وسائل الشيعة 486:21، باب90من ابواب احکام الاولاد، ح1.


(508)

مي‌پردازد و ترس‌ها و نگراني‌هاي خود را ابراز مي‌کند و گاه براي بسياري از مشکلات خود راه حل پيدا مي‌کند.

البتّه در بازي‌هايي که والدين حضور پيدا مي‌کنند نبايد اراده خود را به کودکان تحميل نمايند، بلکه بهتر است اجازه دهند فرزندانشان آنان را هم بازي تلقّي کنند. در روايات به اين نکته ظريف تربيتي اشاره شده است، مانند اين‌که، پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) مي‌فرمايد: هر کس که کودکي نزد اوست براي او کودک شود، يعني رفتار کودکانه انجام دهد و خود را به صورت هم بازي او در آورد، «مَن کَانَ عِندَهُ صَبِيٌ فَليَتَصَابَ لَهُ».[1]

يادآوري

در خاتمه لازم است يادآوري شود، مقصود از آزادي کودک در اين مرحله اين نيست که والدينِ کودک او را براي هر نوع بازي آزاد بگذارند، حتّي بازي‌هايي که براي جسم و روح او مضّر باشد؛ بلکه بايد با ايجاد تنوّع و کنترل بازي‌ها در جهت رشد جسمي و روحي کودک گام برداشته شود و از بازي‌هاي خشن، مخرّب و آزار دهنده جلوگيري به عمل آيد.

به بيان ديگر، والدين بايد در نوع بازي و اسباب آن توجّه و دقّت کافي داشته باشند و تهيه اسباب بازي‌ها، هدفدار و منطبق با نياز کودک و مناسب با ويژگي‌هاي رشد او باشد؛ بازي و اسباب آن بايد ضمن سرگرم کردن کودک، دقّت، تفکّر و روحيه او را تقويت کند و توان بدني و فکري را افزايش دهد. اسباب بازي‌هايي که کودک بتواند در آن دخل و تصرّف نمايد و نوعي ابتکار و ابداع را موجب شود، بسيار مناسب است.

ب: مرحله‌ي آمادگي براي تعليم و تربيت

با آن‌که بازي، نياز و حق کودک است و والدين بايد به رعايت اين حق پايبند باشند، ولي اين بدان معني نيست که کودک هميشه بازي کند، بلکه بايد به گونه‌اي برنامه ريزي شود که در دوره نوجواني و جواني به تدريج وظايف و مسئوليت‌هاي جدّي تر، جاي بازي


--------------------------------------------------

1. همان: ح2.


(509)

و سرگرمي را بگيرد، زيرا از ديدگاه صاحب‌نظران علوم تربيتي، دوران بازي کودک، دوره کارآموزي موقّت کودکان و مقدمه‌اي براي اشتغال به کارهاي جدّي‌تر است.[1]

بدين جهت است که در روايات، هفت سال دوّم عمر کودک را دوران تعليم و تربيت ناميده‌اند، زيرا کودک در اين سنين مفاهيم را درک مي‌کند و خوب و بد، نفع و ضرر، و زشت و زيبا را مي‌فهمد و به طور جدّي آمادگي و استعداد براي تعليم و تربيت در او پيدا مي‌شود، مربّي لايق بايد از اين موقعيت ممتاز بهره جويد و به تربيت صحيح کودک در زمينه‌هاي مختلف همّت گمارد.

در روايات بسياري بر رعايت اين نکته تأکيد شده، مانند اين‌که امام صادق(عليه السلام) مي‌فرمايد: کودک در هفت سال اوّل عمر به بازي سرگرم است، هفت سال دوّم به تعليم و آموزش، و هفت سال به شناخت احکام حلال و حرام. «قالَ: اَلغُلامُ يَلعَبُ سَبعَ سِنينَ وَ يتَعَلَّمُ الکِتابَ سَبعَ سِنينَ وَ يتَعَلَّمُ الحَلالَ وَ الحَرامَ سَبعَ سِنينَ».[2]

و روايات ديگري نيز با عبارات مختلف وارد شده[3]، البتّه در بعضي از آن‌ها دوره بازي و سرگرمي، شش سال[4] تعيين گرديده است.

ج: مرحله‌ي مشاوره و بروز استعدادها

اين مرحله تقريباً از اوائل بلوغ شروع مي‌شود و در آن، نوجوان توان اظهار استعداد خويش را دارد، بنابراين والدين بايد با مشورت و ايجاد زمينه‌هاي مناسب، او را در بروز استعدادهايش ياري نمايند.

زمان اين مرحله، در روايات هفت سال سوّم عمر کودک تعيين شده است. از پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) نقل شده که فرموده است: کودک، هفت سال اوّل عمر خويش آقا و آزاد است و در هفت سال دوّم، خدمتگذار است(بي چون و چرا از پدر و مادر اطاعت مي‌کند)


--------------------------------------------------

1. ر. ک: اسلام و تعليم و تربيت221:2.

2. الکافي47:6، باب تأديب الولد، ح3.

3. همان: ح1، وسائل الشيعه473:21، باب82 من ابواب احکام الاولاد، ح1و باب83، ح1و4 ـ 5و7.

4. الکافي46:6، باب تأديب الولد، ح2.


(510)

و در هفت سال به منزله وزير با او رفتار مي‌شود، در اين موقعيت (تا سن بيست و يک سالگي) اگر رفتار و کردار او رضايت بخش بود، مقصود حاصل شده، در غير اين صورت شما (والدين) به وظيفه خود عمل نموده ايد و در پيشگاه پروردگار متعال معذوريد. «قالَ: اَلوَلَدُ سَيِدٌ سَبعَ سِنينَ وَ عَبدٌ سَبعَ سِنينَ وَ وَزيرٌ سَبعَ سِنينَ، فَإِن رَضِيتَ خَلائقَهُ لإِحدَي وَ عِشرِينَ سَنَةً وَ إِلاّ ضُرِبَ عَلي جَنبَيهِ فَقَد أَعذَرتَ إِلَي اللهِ».[1]

نزديک به همين مضمون از اميرالمؤمنين(عليه السلام)[2] نيز وارد شده، توضيح بيش‌تر در خصوص دو مرحله اخير در مباحث بعدي خواهد آمد.

3. احياي شخصيت کودک

به طور اجمال مي‌توان گفت که مقصود از شخصيت، همان است که به وسيله «من» و «تو» و «او» از آن ياد مي‌کنيم، آن‌چه اين الفاظ از آن حکايت مي‌کنند، همان «شخص و شخصيت» است.

هر فردي در روابط خويش با مردم و در کارهاي شخصي خود، داراي روش و سليقه‌اي است که سودمند و زيان بخش مي‌باشد، اين روش‌ها سرچشمه‌اي جز شخصيت انسان و روحيه‌هاي مخصوص او ندارد.

در حقيقت، منشأ کارها و خُلق و خوهاي مختلف، اعمّ از نيک و بد، همان «شخصي» است که گاه مسئول و سزاوار کيفر شناخته مي‌شود و گاه سزاوار پاداش؛ کارها و خُلق و خوهاي مختلف شخص، منوط به راه و روشي است که وي در زندگي براي خود برگزيده و به آن‌ها عادت کرده است. پس شخصيت هر کسي عبارت است از «او» و رويه‌اي که به آن عادت کرده و کارآمدهايي که بدست آورده است، از همين جا تفاوت شخصيت‌ها روشن مي‌شود که مي‌گوييم شخصيت ديني، شخصيت سياسي، شخصيت علمي، شخصيت اجتماعي و...

عوامل بسياري در پي ريزي شخصيت کودک مؤثرند، خانواده، مدرسه، محيط خارج و بسياري از عوامل که در همين مثلث با او مربوط مي‌شوند، شخصيت او را پي ريزي مي‌کنند.[3]


--------------------------------------------------

1. وسائل الشيعة 476:21، باب83 من ابواب احکام الاولاد، ح7، مکارم الاخلاق478:1(في فضل الاولاد)، ح41.

2. وسائل الشيعة 475:21، باب83 من ابواب احکام الاولاد، ح5.

3. ر. ک: اسلام و حقوق کودک: 114 ـ 115.


(511)

برنامه زندگي و روش‌هاي اخلاقي دوران عمر تمام انسان‌ها عبارت از مجموعه تربيت‌هايي است که در دوران کودکي از پدران و مادران در محيط خانواده و از آموزگاران در محيط آموزشگاه‌ها قرار گرفته‌اند، هر خوب و بدي را که آن‌ها در طفوليت به کودکان آموخته‌اند در بزرگسالي از خود بروز مي‌دهند و در عمل به‌کار مي‌بندند.

به عبارت ديگر، وضع روحي و اخلاقي و کيفيت رفتار و گفتار مردم هر عصري محصول بذرهاي تربيتي است که در ايام کودکي در مغز آنان افشانده شده است، خوبي و بدي، پاکي و ناپاکي، قوّت و ضعف فردا را بايد در روش تربيت کودکان امروز جستجو کرد.

شخصيت، استقلال اراده، اعتماد به نفس، و هم‌چنين زبوني، فرومايگي، عدم اعتماد به نفس، از صفاتي است که اساس آن در دامن پدر و آغوش مادر پي ريزي مي‌شود. پدران و مادران که علاقه دارند فرزند با شخصيتي پرورش دهند، لازم است از دوران کودکي به آن متوجّه باشند و اين خوي پسنديده را از اوّل در آن احيا نمايند. طفلي که در خانواده سست و پست، بار آمده است، کودکي که پدر و مادر، با وي معامله يک انسان نکرده و او را يک عضو محترم خانواده به حساب نياورده‌اند، در بزرگي نمي‌توان از او توقّع استقلال و شخصيت داشت، او خود را انسان لايق نمي‌داند و براي خويش شخصيتي نمي‌بيند، او يک موجود بدبختي است که از اوّل فرومايه و زبون بارآمده و مشکل است اين خوي ناپسند را در خود تغيير دهد.

تربيت صحيح و پرورش صفات پسنديده در کودک تنها در پرتو برنامه صحيح علمي و عملي ميسر است، پدر و مادر بايد آن‌را به گونه‌اي مطلوب فرا گيرند و قدم به قدم دنبال کودک خود باشند و در عمل آن‌را به‌کار گيرند.[1]

4. عوامل احياي شخصيت در کودک

عوامل مختلفي در ايجاد و ارتقاي شخصيت در کودک تأثير دارد که مورد سفارش اسلام قرار گرفته است، در ادامه به مهم‌ترين آن‌ها مي‌پردازيم.


--------------------------------------------------

1. گفتار فلسفي، کودک از نظر وراثت و تربيت77:2.


(512)

الف: حق نام و هويت

تأثير اسم زيبا و با مفهوم بلند در احياي شخصيت کودک و تربيت وي به سوي کمال غير قابل انکار است. در روايات آمده است: مردي دست کودک خود را گرفته به نزد پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) آورد و از حضرت سؤال کرد: حق اين کودک بر من چيست؟ فرمودند: برايش اسم زيبا انتخاب کن و او را به نيکي تربيت کن! و در جايگاه زيبا قرار ده. «قالَ: تُحَسَّنُ اسمَهُ وَ أَدَبَهُ وَ ضَعَهُ مِوضِعًا حَسَنًا»[1]. در روايت ديگري از آن حضرت نقل شده که فرموده است: بيش از آن‌که لقبهاي زشت بر فرزندانتان غلبه پيدا کند، لقب و کنيه‌هاي خوب بر آنان بگذاريد. «بَادِرُوا أَولادَکُم بالکُني قَبلَ أَن تَغلِبَ عَلَيهِمُ الأَلقَاب».[2]

ب: تکريم کودک و ارزش انساني او

اوّلين شرط تربيت صحيح و پرورش شخصيت و استقلال کودک آن است که پدران و مادران، فرزندان خود را بشناسند و ارزش حقيقي آن‌ها را از نظر دور ندارند، باور کنند که طفل آنها، همانند يک برّه يا يک مرغ نيست که فقط غذايي بخورد و حرکتي کند و در جايي بخوابد، بلکه طفل آن‌ها يک انسان واقعي است، ولي ضعيف و ناتوان. يک بشر حقيقي است و داراي ذخائر و سرمايه‌هاي بزرگ انساني که بايد به‌تدريج استعدادهاي دروني‌اش شکفته شوند و از قوّه به فعليت بيايند.[3]

ج: ارضاي غريزه‌ي حبّ ذاب با تکريم کودک

يکي از سرمايه‌هاي فطري و ذخائر طبيعي که در باطن هر انسان به قضاي حکيمانه الهي ايجاد شده، غريزه حبّ ذات است، هر انساني قبل از هر چيز و هر کس، به خود علاقه دارد و به طور فطري عاشق و شيفته‌ي خويشتن است و هيچ چيز در نظر آدمي به قدر خودش عزيز و محبوب نيست.


--------------------------------------------------

1. الکافي48:6، باب حق الولد، ح1.

2. کنز العُمّال419:16، ح45202.

3. گفتار فلسفي، کودک از نظر وراثت و تربيت80:2.


(513)

حبّ ذات يکي از بهترين و اساسي‌ترين پايه‌هاي ثابت تربيت کودک است. غريزه حبّ ذاب در مزاج کودک، نيروي مهمّي است که اگر عاقلانه و با برنامه صحيح رهبري شود و مورد استفاده قرار گيرد، منشأ خوشبختي و سعادت است و اگر به طور صحيح رهبري نشود بدبختي‌هاي بسياري به بار مي‌آورد.

يکي از راه‌هاي ارضاي غريزه حبّ ذات، تکريم کودکان و توجّه به شخصيت آن‌ها است. طفلي که در خانواده به قدر کافي احترام شود، روحيه‌اي طبيعي و رواني معتدل خواهد داشت، از چنين کودکي مي‌توان توقّع اخلاق پسنديده و رفتار عادلانه داشت. بر عکس کودکي که از پدر و مادر، احترام و تکريم نديده و در محيط خانواده خواهش طبيعي حبّ ذاتش ارضا نشده است، در خود احساس پستي و حقارت مي‌کند، روحي شکست خورده و رواني افسرده دارد و بدون ترديد اين حالت دروني در خلال رفتار و گفتار کودک با وضع نامطلوبي آشکار مي‌گردد.

چنين کودکي در معرض انحراف‌هاي گوناگوني است و در راه زندگي با خطراتي مواجه مي‌شود. احترام به شخصيت، نه تنها در محيط خانواده از ارکان اساسي تربيت کودک است، بلکه اين سجيه انساني از پايه‌هاي مهمّ زندگي اجتماعي و از وظايف ديني و علمي همه مردم است.

د: تأکيد پيشوايان ديني در احترام نسبت به کودک

در احکام تربيتي اسلام نسبت به احترام به انسان، به‌ويژه به کودک تأکيد فراوان شده است، رسول اکرم(صلي الله عليه وآله) و ائمّه اطهار(عليهم السلام) در تمام دوران زندگي از اين روش استفاده کرده‌اند و بدون مبالغه مي‌توان گفت، اين خوي پسنديده از بزرگترين عوامل پيشرفت و موفقيت آنان به حساب مي‌آيد. همه ائمّه به‌ويژه شخص رسول الله(صلي الله عليه وآله) که به عنوان مربّي جامعه در بين مردم زندگي مي‌کرد به تمام ظرافت‌ها و نکات رواني مردم در راه احترام به آن‌ها توجّه داشت و از کوچکترين وظيفه‌اي در اين‌باره شانه خالي نمي‌کرد. از گفتار و کردار آن بزرگواران روايات بسياري در تبيين اين روش و اين‌که احترام به کودک از مسئوليت‌هاي خطير والدين مي‌باشد وارد شده است که مي‌توان آن‌ها را به چند دسته تقسيم و براي هر کدام نمونه‌هايي ذکر کرد:


(514)

دسته اوّل: رواياتي است که بيانگر سيره عملي پيغمبر اکرم(صلي الله عليه وآله) در برخورد با مردم و احترام و تکريم شخصيت آن‌ها مي‌باشد. در اين قسم از روايات آمده است: هر کس بر آن حضرت وارد مي‌شد به او احترام مي‌گذاشت و چه بسا عباي خود را به جاي فرش زير پاي او مي‌گسترانيد و بالشي که تکيه گاه خودش بود به او مي‌داد، «رُبَّمَا بَسَطَ ثَوبَهُ وَ يُؤثِرُ الدَّاخِلَ بِالوَسَادَةِ الَّتِي تَحتَهُ».[1]

در يکي از اين احاديث مي‌خوانيم: رسول اکرم(صلي الله عليه وآله) تنها در مسجد نشسته بود، مردي وارد شد و به طرف پيامبر آمد، حضرت از جا حرکت کرد و به احترام او قدري عقب رفت، آن مرد عرض کرد، جا وسيع است چرا قدمي به عقب رفتيد؟ فرمود: از حقوق مسلمان براي واردين، حريم گرفتن و قدمي به عقب رفتن است. «قالَ(صلي الله عليه وآله): إِنَّ حَقَّ المُسلِمِ عَلَي المُسلِمِ إِذا رَآهُ يُريدُ الجُلُوسَ إِلَيهِ أَن يتَزَحزَحَ لَهُ».[2]

هرگاه يکي از اصحاب به ديدن آن حضرت مي‌آمد، به احترام او آن‌قدر مي‌نشست تا آن مرد از مجلس خارج شود و چون کسي مي‌خواست با او مصافحه کند، به او دست مي‌داد و دست خود را نمي‌کشيد تا وقتي آن مرد دست خود را بکشد.[3] براي حفظ احترام تمام مردم، آن حضرت در مجالس عمومي نگاه‌هاي مودّت آميزِ خود را به طور مساوي متوجّه حاضرين مي‌نمود. «کَانَ رَسُولُ اللهِ يَقسِمُ لَحَظاتِهِ بَينَ أَصحَابِهِ يَنظُرُ إِلي ذَا وَ يَنظُرُ إِلي ذَا بِالسَّوِيَّةِ».[4]

آن حضرت اگر سواره بود، به دليل احترام گذاردن به ديگران، اجازه نمي‌داد کسي پياده در رکابش راه برود، او را به تَرکِ خود سوار مي‌کرد و اگر او از سوار شدن امتناع مي‌ورزيد به او مي‌فرمود شما جلو برو و در فلان مکان مرا ملاقات کن. «أَنَّ رَسُولَ اللهِ لا يَدَعُ أَحَدًا يَمشِي مَعَهُ إِذَا کَانَ رَاکِبًا حَتَّي يَحمِلَهُ مَعَهُ فَإِن أَبَي، قالَ تَقَدَّم أَمَامِي وَ أَدرِکنِي فِي المَکانِ الَّذِي تُرِيدُ».[5]


--------------------------------------------------

1. مناقب آل ابي طالب192:1، (فصل في آدابه و مزاحه(صلي الله عليه وآله))، بحارالانوار228:16.

2. بحارالانوار240:16، مکارم الاخلاق65:1، (في جلوسه(صلي الله عليه وآله))، ح2.

3. بحارالانوار230:16.

4. الکافي268:8، ح393.

5. بحارالانوار236:16.


(515)

دسته دوّم: رواياتي است مبني بر تشويق احترام به مردم و بيان پاداش آن، مانند آن‌که پيغمبر اکرم(صلي الله عليه وآله) مي‌فرمايد: در امّت من بنده‌اي از بندگان خدا نيست که نسبت به برادر ديني خود احترام و ملاطفت و مهرباني داشته باشد، مگر اين‌که خداوند خدمتگزاري از خدمتگزاران بهشت به او عطا فرمايد.[1]

در روايت ديگري آمده است: کسي که برادر مسلمان خود را که بر او وارد شده است، تکريم و احترام نمايد، در حقيقت خداوند را احترام نموده است. «مَن أَتَاهُ أَخُوهُ المُسلِمُ فَأَکرَمَهُ فَإِنَّما أَکرَمَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ»[2] و نيز روايات ديگري که در اين باره وارد شده است.[3]

دسته سوّم: رواياتي است که در خصوص تکريم و احترام نسبت به کودکان وارد شده، مانند اين‌که پيغمبر اکرم(صلي الله عليه وآله) مي‌فرمايد: به فرزندان خود احترام کنيد و با آداب و روش پسنديده با آن‌ها معاشرت نماييد يا به روش و آداب پسنديده آن‌ها را تربيت نماييد. «قالَ: اَکرِمُوا أَولادَکُم وَ أَحسِنُوا آدَابَهُم»[4].

در اين گفتار جامع و پُر مغز، پيامبر عالي‌قدر اسلام با جمله «اَحسِنُوا آدابَهُم» همه وظايفي که متوجّه خانواده و مدرسه و محيط و جامعه است بيان فرموده و چيزي فروگذار نشده است.

هم‌چنين امام صادق(عليه السلام) از آن حضرت نقل مي‌کند که فرموده است: فرزندان خود را دوست بداريد و نسبت به آن‌ها ترحّم نماييد و اگر چيزي به آن‌ها وعده داديد به وعده خود وفا کنيد، آن‌ها از مطالب خارج از خانواده چيزي نمي‌دانند، آن‌چه مي‌دانند اين‌است‌که شما به آن‌ها غذا و ديگر لوازم زندگي مي‌دهيد. «أَحِبُّوا الصَِّبياَنَ وَارحَمُوهُم»[5]. به همين مضمون از امام کاظم(عليه السلام) نيز روايت شده و در ادامه مي‌فرمايد: خداوند به هيچ چيز به اندازه‌اي که نسبت به زنان و کودکان اجحاف و بي اعتنايي شود، غضب نمي‌نمايد.[6]


--------------------------------------------------

1. الکافي206:2، باب في الطاف المؤمن و اکرامة، ح4.

2. همان: ح3.

3. همان: ح5 ـ 6 ـ 7.

4. مستدرک الوسائل168:15، باب63 من ابواب احکام الاولاد، ح3، بحارالانوار95:101، ح44.

5. الکافي49:6، باب برّ الاولاد، ح3.

6. همان: 50، ح8.


(516)

دسته چهارم: رواياتي است که دلالت دارد با فرزندان در مسائل گوناگون خانوادگي مشورت نماييد و با نظر خواهي در مباحث علمي و اجتماعي، آنان را در اداره زندگي خود در آينده توانمند سازيد.

دسته پنجم: رواياتي است که در آن‌ها تأکيد شده به کودکان خود سلام کنيد. در مباحث قبلي، رواياتي[1] مربوط به دسته اخير، ذکر شد و بعد از اين نيز خواهد آمد.

هـ: نکته مهم

مطلبي که لازم است اولياي اطفال توجّه داشته باشند اين‌که پي ريزي شخصيت کودک زود شروع مي‌شود، يعني از همان هفته‌هاي اوّل ولادت، و اوقات شيرخوارگي و ايامي که طفل در گهواره زندگي مي‌کند، احساسات رواني او آغاز مي‌گردد، موقعي که کودک حرف نمي‌زند، قدرت راه رفتن ندارد، نمي‌تواند با انگشت‌هاي ناتوان خود چيزي را بگيرد و خلاصه مانند پاره گوشت متحرکي در گوشه‌اي افتاده است، تندي و خشونت و مهر و نوازش در روح او اثر مي‌گذارد و نتايج مطبوع يا نامطبوع اعمال ديگران در وي منعکس مي‌شود.

پدر و مادر بايد از همان زمان متوجّه کودک باشند و در راه پرورش روان و احياي شخصيت وي، به وظايف تربيتي خويش عمل کنند.

امّ الفضل همسر عباس بن عبد المطلب، دايه حضرت امام حسين(عليه السلام) مي‌گويد: روزي رسول اکرم(صلي الله عليه وآله)، حسين(عليه السلام) را که در آن موقع شيرخوار بود از من گرفت و در آغوش کشيد، کودک، لباس پيامبر(صلي الله عليه وآله) را‌تر کرد، من طفل را چنان به شدّت از پيامبر(صلي الله عليه وآله) جدا کردم که گريان شد، حضرت به من فرمود: لباس مرا آب پاک مي‌کند، ولي چه چيز مي‌تواند غبار کدورت و رنجش را از قلب فرزندم حسين(عليه السلام) برطرف نمايد. «يا أُمُّ الفَضلِ! إِنَّ هذِهِ الإِراقَةَ المَاءُ يُطَهَّرُها فَأَي شَيءٍ يُزيِلُ هَذَا الغُبَارَ عَن قَلبِ الحُسَينِ[2](عليه السلام)».


--------------------------------------------------

1. وسائل الشيعة 62:21، باب35 من ابواب احکام العشرة، ح1 ـ 2.

2. گفتار فلسفي، کودک از نظر وراثت و تربيت111:2، مستدرک الوسائل557:2، باب4 من ابواب النجاسات، ح5.


(517)

و: محبّت به کودک

يکي از بهترين وسائل پرورش عواطف کودکان و تربيت آنها، نوازش و ابراز مهر و محبّت نسبت به آن‌ها است، همان‌گونه که کودک به غذا، آب، هوا و خواب نيازمند است، به محبّت و نوازش نيز محتاج است.

نوازش مطبوع‌ترين غذاي روان کودکان است، کودک از بوسيدن، بوييدن، در آغوش پدر و مادر رفتن، خشنود و مسرور مي‌گردد و لذّت مي‌برد.

محبّت ريشه اصلي و بنياد اخلاق نيک و مايه اساسي سجايا و ارزش‌هاي انساني است، محبّت خداوند به انسان و محبّت انسان به خدا و نيز محبّت پيامبر(صلي الله عليه وآله) و امام(عليه السلام) به امّت و محبّت امّت به پيامبر و امام و علاقه مسلمين به يکديگر، سرمايه اساسي دين است و در آيات و روايات، بسيار مهم تلقي شده تا جايي‌که امام صادق(عليه السلام) در ضمن حديثي فرموده است: آيا حقيقت دين، جز محبّت و دوستي، چيز ديگري است؟ «هَلِ الدَّينُ إِلاّ الحُبُّ».[1]

تمام کوشش‌هاي پيامبران الهي در تبليغ دين، و تمام فداکاري‌هاي سربازان با ايمان در ميدان‌هاي جنگ، و نيز تمام عبادت‌ها و فداکاري مردان الهي، از يک منشأ، نيرو مي‌گيرد و آن حبّ است، حبّ به خدا و حبّ به دين خدا.

در موضوع بحث ما، محبّت و نوازش والدين به کودک، به او جرأت و شجاعت و اعتماد به نفس مي‌بخشد و روحيه او را در برابر مشکلات قوي مي‌سازد، اکسير محبّت، داروي بسياري از دردها و بيماري‌هاي روحي، و حتّي جسمي کودک است، او با محبّت، آرام و شاداب مي‌شود و غنچه دلش شکوفا مي‌گردد. کمبود يا فقدان محبّت زمينه ساز بسياري از بيماري‌هاي رواني و جسمي کودک از قبيل بي اشتهايي، بي خوابي، شب ادراري، تقليدهاي بي مورد، رفتارهاي نامعقول، خواب‌هاي آشفته، افسردگي رواني، عصبانيت، خشونت و... است.[2]


--------------------------------------------------

1. الکافي80:8، ح35، وسائل الشيعة 170:16، باب15 من ابواب الامر و النهي ح16.

2. ر. ک: حقوق فرزندان در مکتب اهل بيت: 81.


(518)

ز: توجّه اولياي دين به محبّت نسبت به کودکان

در روايات اسلامي براي محبّت به کودکان تأکيد فراوان شده است، مانند:

1ـ رسول اعظم(صلي الله عليه وآله) در ضمن خطبه‌اي در بيان وظايف مردم در ماه رمضان مي‌فرمايد: به بزرگسالان خود احترام کنيد و نسبت به کودکان خود ترحّم و عطوفت داشته باشيد. «قالَ: وَقَّرُوا کِبَارَکُم وَارحَمُوا صِغَارَکُم».[1]

2ـ و نيز فرموده است: کسي که به کودکان محبّت و شفقت نداشته باشد و بزرگسالان را احترام نکند، از ما نيست. «لَيسَ مِنّا مَن لَم يَرحَم صَغيِرَنا وَ لَم يُوَقِّر کَبِيرَنا».[2]

3ـ از وصاياي اميرالمؤمنين(عليه السلام) به فرزندان هنگام شهادتش اين بود که در خانواده خود به کودکان عطوف و مهربان باشيد و بزرگترها را احترام کنيد.[3]

4ـ امام صادق(عليه السلام) مي‌فرمايد، خداوند بعضي از مردان را به خاطر شدّت محبّت و دوستي نسبت به فرزندانش مورد لطف و رحمت خويش قرار مي‌دهد. «إِنَّ اللهَ لَيرحَمُ العَبدَ لِشِدَّةِ حُبَّهِ لِوَلَدِهِ».[4]

5ـ هم‌چنين آن حضرت نقل مي‌کند: موسي بن عمران(عليه السلام) به درگاه خدا عرض کرد، کدام اعمال نزد تو برتر است؟ فرمود: دوست داشتن کودکان، زيرا فطرت آنان را بر توحيد و يگانگي خود آفريدم و اگر از دنيا بروند با رحمتم آنان را داخل بهشت مي‌نمايم.[5]

5. اظهار مهرباني و عطوفت نسبت به کودکان

دوست داشتن فرزند کافي نيست، بلکه آثار رواني و تربيتي اين دوستي آن‌گاه ظهور مي‌يابد که مهر و محبّت قلبي به عاطفه و صميميت در عمل و سخن گفتن مبدّل گردد،


--------------------------------------------------

1. وسائل الشيعه10: 313، باب 18 من ابواب احکام شهر رمضان،ح20.

2. مجموعه ورّام34:1.

3. شيخ مفيد، الامالي: 222، المجلس السادس و العشرون، اواخر حديث1، بحارالانوار203:42، باب127، (کيفية شهادته و وصيته(عليه السلام))، اواسط حديث7.

4. الکافي50:6، باب برّالاولاد، ح5.

5. خالد برقي، المحاسن457:1، باب المحبوبات، ح1057، جامع احاديث الشيعة 292:21، باب1 من ابواب احکام الاولاد، ح23.


(519)

بنابراين لازم است در عمل به گونه‌اي رفتار شود که طفل اين محبّت را با تمام وجود احساس کند و نيز در گفتار بشنود. در ادامه به بعضي از جلوه‌هاي محبّت والدين نسبت به کودک اشاره مي‌شود:

الف: زندگي در کنار والدين

از روشن‌ترين جلوه‌هاي محبّت، اين است که کودک در کنار والدين به‌ويژه با مادر و در آغوش گرم وي زندگي کند.

بي‌ترديد ارضاع کامل تمايلات باطني کودک و توجّه به تمام جهات شخصيت او، فقط در محيط خانواده ميسّر است و آغوش گرم و دامن پُرمهر مادران مي‌تواند اين وظيفه سنگين را به عهده بگيرد.

آهنگ آرام بخش قلب مادر، از بزرگترين مواهب الهي است که انسان در دوران کودکي بدان نياز شديد دارد و هيچ عاملي براي پرورش جسمي و عاطفي و رواني کودک بهتر و مؤثرتراز مادر نيست.

گاهي بچّه گريه مي‌کند در حالي که نه دردمند است، نه گرسنه؛ گريه او براي نوازش است، او گرسنه مهر و محبّت است و براي غذاي رواني خود گريه مي‌کند، به محض اين‌که مادر او را در آغوش مي‌گيرد، به سينه مي‌چسباند، دست نوازش به سرش مي‌کشد، آرام مي‌شود.

در تجربيات اخير معلوم شده که صداي قلب مادر براي بچّه از هر آهنگ موزوني جذّاب و دلنشين‌تر است، موقعي که صورتش روي سينه مادر قرار مي‌گيرد و صداي قلب مادر را مي‌شنود، آرام مي‌شود.[1]

اين هم يکي از شاهکارهاي خلقت است که نه تنها کودکان به وجود مادر نيازمند هستند، بلکه زنان نيز به وجود طفل نياز مبرم دارند. هنگامي استعدادهاي آنان به اوج کمال مي‌رسد و مي‌توانند از زندگي خويش لذّت کامل ببرند که بر مسند مقدس مادري بنشينند و فرزند و يا فرزنداني، آن‌ها را مادر صدا کنند.


--------------------------------------------------

1. گفتار فلسفي، کودک از نظر وراثت و تربيت266:1.


(520)

دانشمندان معتقدند که اگر زنان از وظيفه اصلي و طبيعي خود باز بمانند و بخواهند مردانه زندگي کنند، ضمن اين‌که «مرد» نخواهند شد، «زن» نيز نيستند و سرانجام به جنس سوّمي تبديل مي‌شوند که نه زن هستند و نه مرد.[1]

متأسفانه وضع زندگي کنوني بشر به صورتي در آمده است که بسياري از کودکان به طور جبري و قهري از اين موهبت بزرگ محروم شده، به پرورشگاه‌ها و دايه‌ها و پرستارها و مادربزرگ‌ها سپرده مي‌شوند، ولي به جهت نياز مبرمي که مادر و کودک به يکديگر دارند، نه تنها کودکانِ بي مادر، آينده‌اي خطرناک و زندگي سرد و بي روح دارند، بلکه خطراتي قطعي، زنان و مادران دور از فرزند را نيز تهديد مي‌کند.

به عقيده دانشمندان، سرطان پستان بيش‌تر در زناني پديدار مي‌شود که يا بچّه ندارند يا ازدواج نکرده‌اند، هم‌چنين زناني که بچّه داشته‌اند، ولي خودشان او را شير نداده‌اند و نيز زناني که کورتاژ کرده‌اند.[2]

اين مسائل سبب گرديده طرفداران حقوق کودک به فکر چاره جويي بيفتند و در اعلاميه جهاني حقوق کودک تأکيد کنند که کودک بايد در کنار والدين خود زندگي کند. در اصل ششم اين اعلاميه آمده است که کودک خردسال جز در موارد استثنايي نبايد از مادرش جدا شود، جامعه و مقامات دولتي در مورد اطفال بدون خانواده و مستمند، مراقبت و توجّه خاصي مبذول دارند.

امّا اسلام در دستورات تربيتي خود بيش از سيزده قرن قبل بر اين مسأله تأکيد نموده و پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) با سيره عملي آن‌را به پيروان خود آموخته است.

ب: بوسه بر کودک

در روايات تأکيد شده است که والدين، کودک را ببوسند و با اين وسيله، محبّت خود را نسبت به او اظهار نمايند، سيره پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) نيز چنين بوده است؛ ابن عباس نقل مي‌کند: در محضر پيامبر بودم، فرزندش ابراهيم را بر ران راست خود نشانده بود و بر ران


--------------------------------------------------

1. اسلام و حقوق کودک: 121.

2. همان: 123.


(521)

چپش حسين بن علي(عليه السلام)، گاهي اين را بوسيد و گاهي ديگري را، در اين هنگام جبرييل(عليه السلام) از طرف پروردگار عالم به او وحي آورد.[1]

در روايت ديگري آمده است: روش آن حضرت چنين بود که امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) را مي‌بوسيد، در يکي از روزها شخصي به نام «اقرع تميمي» در مجلس نشسته بود به آن حضرت عرض کرد، من ده فرزند دارم و هيچ زمان آن‌ها را نبوسيده ام، پيامبر به او نظر نموده، فرمود: کسي که به ديگران رحم نمي‌کند، استحقاق اين‌که به او رحم شود، ندارد. «مَن لا يَرحَم لا يُرحَم».[2]

هم‌چنين آن حضرت مي‌فرمايد: کسي که فرزند خود را ببوسد خداوند به او پاداش کار نيک مي‌دهد و اگر او را شاد نمايد در روز قيامت او را شاد مي‌گرداند. «مَن قَبَّلَ وَلَدَهُ کَتَبَ اللهُ ـ عَزَّوَجَلَّ ـ لَهُ حَسَنَةً وَ مَن فَرَّحَهُ فَرَّحَهُ اللهُ يَومَ القِيامَةِ».[3]

امام صادق(عليه السلام) مي‌فرمايد: اولاد خود را زياد ببوسيد، زيرا در مقابل هر بوسه، درجه‌اي از درجات بهشت به شما خواهند داد.[4]

مفضل مي‌گويد: بر امام موسي کاظم(عليه السلام) وارد شدم، ديدم آن حضرت فرزند خود علي بن موسي الرضا(عليه السلام) را در دامان خود نشانده و او را مي‌بوسد و زبانش را مي‌مکد و گاه بر شانه اش مي‌گذارد و گاه او را در آغوش مي‌گيرد و مي‌گويد: پدرم فداي تو باد، چه بوي خوشي داري و چه اخلاق پاکيزه‌اي و چه روشن و آشکار است فضل و دانش تو. «... وَ هُوَ يُقَبَّلُهُ وَ يَمَصُّ لِسانَهُ وَ يَضَعُهُ عَلَي عَاتِقِهِ وَ يَضُمُّهُ إِلَيهِ وَ يَقُولُ: بِأبِي أنتَ، ما أطيَبَ ريِحَکَ...»[5]. و روايات بسيار ديگر که در اين باره وارد شده است.[6]


--------------------------------------------------

1. بحارالانوار261:43، ح2.

2. وسائل الشيعة 485:21، باب89 من ابواب احکام الاولاد، ح4.

3. الکافي49:6، باب برّالاولاد، ح1.

4. وسائل الشيعة 485:21، باب89 من ابواب احکام الاولاد، ح3.

5. همان340:28، باب10 من ابواب حد المرتد، ح2.

6. مستدرک الوسائل171:15، باب66 من ابواب احکام الاولاد، ح1، احمد بن حنبل، المسند184:10، ح26602، بحارالانوار 240:25، باب6، اواخر حديث21.


(522)

ج: مسرور نمودن کودک

يکي از مصاديق روشن اظهار محبّت نسبت به کودکان، مسرور نمودن آنهاست. پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) مي‌فرمايد: اگر کسي وارد بازار شود و هدايايي را براي زن و فرزندان خود خريداري نمايد و با اين کار آن‌ها را مسرور نمايد، گويا هديه براي گروهي نيازمند برده است و بهتر است ابتدا هديه را به دختران خود بدهد قبل از پسران، زيرا اگر کسي دختر خود را خوشحال نمايد، خداوند پاداش آزاد کردن بنده‌اي از فرزندان اسماعيل به او عطا مي‌فرمايد و اگر کسي فرزند خود را شادمان و مسرور نمايد، پاداش گريه از خوف خدا به او داده مي‌شود و کسي که از خوف خدا گريست، خداوند او را به بهشتي که داراي نعمت‌هاي بزرگ است، داخل نمايد.[1]

د: اهميت مهرورزي نسبت به دختر

شايد به دليل اين‌که آداب و رسوم غلط جاهليت در بين مسلمانان صدر اسلام، مبني بر اهانت و تحقير دختران به طور کامل محو نشده بود و يا به دليل ضعف دختران نسبت به پسران و يا به جهت اين‌که اگر دختران به طور صحيح تربيت شوند آثار و برکات بيشتري نسبت به تربيت پسران در جامعه پيدا مي‌شود، زيرا موجب مي‌شود آنان نيز فرزندان خود را خوب تربيت کنند و در دستورات تربيتي اسلام به احسان و محبّت نسبت به فرزندان دختر، تأکيد بيشتري شده است.

روايت اخير که ذکر شد به اين جهت اشاره داشت. در روايت ديگر، پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه وآله) مي‌فرمايد: هر کس دو خواهر و يا دو دختر داشته باشد و به آنان احسان کند من و او در بهشت همانند اين دو در کنار هم خواهيم بود و به دو انگشت سبابه و ميانه خود اشاره کرد.[2]

و نيز فرموده است: هر کس دختري داشته باشد و به بهترين روش، او را تربيت و تعليم نمايد و از نعمت‌هايي که خداوند بر او ارزاني داشته بهره مندش سازد، در برابر آتش جهنم براي خود سپري فراهم کرده است.[3]


--------------------------------------------------

1. شيخ صدوق، الامالي: 672، (المجلس الخامس و الثمانون)، ح6، وسائل الشيعة 514:21، باب3 من ابواب النفقات، ح1.

2. مستدرک الوسائل118:15، باب5 من ابواب احکام الاولاد، ح3، کنز العمّال448:16، ح45368 الي45371.

3. کنز العمّال452:16، ح45391.


(523)

و فرموده است: هر کس دختري داشته باشد و به او آزار نرساند و بي احترامي نکند و پسرش را بر او مقدّم نداند، خداوند او را وارد بهشت مي‌سازد. «مَن کانَ لَهُ أُنثًي فَلَم يُبدِهَا وَ لَم يُهِنَها وَ لَم يُؤثِر وُلدَهُ عَلَيهَا أدخَلَهُ اللهُ الجَنَّةَ».[1]

هـ: شرکت در بازي کودکان

و: مشورت با نوجوانان

در ارتباط با اين دو عنوان، توضيحاتي به استناد روايات در مباحث گذشته ذکر شد.[2]

6. اجتناب از افراط در محبّت به کودک

نکته بسيار مهمّي که در پايان اين بحث لازم است يادآوري شود، اين است ‌که هر چند محبّت در پرورش جان کودک همانند غذا براي پرورش جسم او ضروري و لازم است ولي متوليان تربيت کودک بايد توجه داشته باشند اهميت اندازه گيري صحيح در کمّ و کيف محبّت و طرز اعمال آن کمتر از اصل محبّت نيست.

هدف از تربيت صحيح اين است که کودک براي زندگي توأم با سعادت و خوشبختي ساخته شود، زندگي سراسر مبارزه و مشکلات است، در راه زندگي، محروميت‌ها و ناکامي ها، شکست‌ها و مصيبت‌ها بسيار است. مربّي لايق کسي است که جسم و جان کودک را به خوبي پرورش دهد و او را براي مبارزه و مقاومت در صحنه‌ي پرفشار زندگي مجهز نمايد. همان‌طور که بدن کودک بر اثر مراقبت‌هاي بهداشتي و اندازه گيري در غذا و خواب، حرکت و ورزش، نيرومند مي‌شود، روان طفل نيز در پرتو بهداشت روحي و تعاليم اخلاقي و اندازه گيري در اعمال مهر و محبّت، نيرومند بار مي‌آيد و در مقابل سختي‌ها و محروميت‌ها در کمال قدرت، مقاومت مي‌کند.

در برابر، اطفالي که بيش از اندازه مهر و محبّت مي‌بينند، پدر و مادر، بي قيد و شرط تسليم آن‌ها مي‌شوند و به تمام خواسته‌هاي خوب و بد آنان، جامه عمل مي‌پوشند و در


--------------------------------------------------

1. مستدرک الوسائل118:15، باب5 من ابواب احکام الاولاد، ح2، کنز العمّال447:16، ح45364.

2. به مبحث مراحل تعليم و تربيت رجوع شود.


(524)

نتيجه لوس و از خود راضي بار مي‌آيند، روحي ضعيف و رواني زود رنج دارند، از دوران کودکي تا پايان عمر در مقابل کوچکترين ناملايمي و خفيف‌ترين ناکامي‌ها آزرده خاطر و ناراحت مي‌شوند و در نبردهاي زندگي زود شکست مي‌خورند.

گروه نازپرورده در تمام دوران حيات، ناکام و متأثرند و در مشکلات عادي زندگي با زبوني و ذلّت، عقب نشيني مي‌کنند و چه بسا دست به خودکشي مي‌زنند.[1]

نکته ديگر اين‌که، لازم است در محبّت والدين، نوع محبّت نسبت به سن فرزند و جنسيت او مورد ملاحظه قرار گيرد، مثلاً گام برداشتن پدر با فرزند نوجوانش شايد برتر از بوسيدن او باشد، چه بسا ابراز محبّتي که به سن او تناسب ندارد، نتيجه معکوس بدهد.

آيين مقدس اسلام در برنامه‌هاي تربيتي خود، اولياء اطفال را از زياده روي در اعمال محبّت بر حذر داشته است. از امام باقر(عليه السلام) نقل شده که فرموده‌اند: بدترين پدران کساني هستند که در نيکي و محبّت نسبت به فرزندان، از حدّ لازم تجاوز کنند و به زياده روي و افراط بگرايند و بدترين فرزندان کساني هستند که در اثر تقصير و کوتاهي در انجام وظايف، پدر را از خود ناراضي نمايند. «شَرُّ الآباءِ مَن دَعاهُ البِرّ إِلَي الإِفراط وَ شَرُّ الأَبناءِ مَن دَعاهُ التَّقصيرِ إِلَي العُقوُقِ».[2]

کودکاني که با اين روشِ مذموم تربيت مي‌شوند، لوس و از خود راضي بار مي‌آيند و اين خُلق ناپسند، بيماري‌هاي خطرناک رواني و عوارضي بر جسم و جان آنان مي‌گذارد و نتايج شوم آن در خلال گفتار و رفتارشان به خوبي مشهود خواهد بود.

اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي‌فرمايد: خودپسندي بدترين حالت رواني است. «شَرُّ الأُمُورِ الرَّضا عَنِ النَّفسِ».[3] و نيز فرموده است: خودپسندي هر کس، دليل نقص و کوتاهي عقل اوست. «رِضاءُ العَبدِ عَن نَفسِهِ بُرهانُ سَخافَةِ عَقلِهِ».[4]


--------------------------------------------------

1. گفتار فلسفي، کودک از نظر وراثت و تربيت243:2 الي245، علي قائمي، نقش مادر در تربيت: 91 ـ 95.

2. تاريخ اليعقوبي320:2.

3. غرر الحکم: 233، ح31.

4. همان: 218، ح44.


(525)

هم‌چنين در روايات تأکيد شده است، براي جلوگيري از هر گونه سوءبرداشت در ابراز محبّت نسبت به کودکان، بين آنان عدالت رعايت نماييد، از پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) نقل شده که فرموده است: در بين فرزندانتان در هديه دادن، عدالت را مراعات کنيد، هم‌چنان‌که دوست داريد نسبت به شما در نيکي و لطف با عدالت رفتار شود. «اِعدِلُوا بَينَ أَولادِکُم فِي النُّحلِ کَما تُحِبُّونَ أَن يعدِلُوا فِي البَرَّ وَ اللُّطفِ».[1]

7. والدين الگوي تربيتي کودکانند

بي‌شک اگر پدر و مادر در برخورد با کودکان، صادقانه رفتار نمايند و امانت، عفّت، سخاوت، شجاعت و ديگر صفات پسنديده در کردار آن‌ها بروز داشته باشد، به دليل اين‌که کودکان به‌ويژه در سال‌هاي اوّل عمر از پدر و مادر الگو مي‌گيرند، اين روش مي‌تواند در تربيت بسيار مؤثر باشد. برعکس، اگر گفتار و کردارشان متفاوت باشد و صفات نکوهيده مانند دروغگويي، خيانت و بخل از آن‌ها ديده شود، اين صفات به تدريج در روح کودک رسوخ نموده، آثار شوم و زيانبار خواهد داشت.

روش ارائه الگو در تربيت مردم يکي از برنامه‌هاي مهم تربيتي اسلام است که از آن با واژه «اُسوه»[2] ياد مي‌شود.

قرآن کريم روي سرمشق و اسوه بودن پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) و ديگر انبياء(عليهم السلام) تکيه مي‌کند و به مسلمانان توصيه مي‌کند از برنامه عملي آن‌ها سرمشق بگيرند و آن‌ها را الگوي خود قرار دهيد. از جمله مي‌فرمايد: براي شما در زندگي رسول خدا سرمشق نيکويي است. (لَقَد کانَ لَکُم فِي رَسُولِ اللهِ أُسوَةٌ حَسَنَةٌ)[3] و در جاي ديگر مي‌فرمايد: براي شما در زندگي ابراهيم و کساني که با او بودند سرمشق نيکويي وجود داشت، (قَد کَانَت لَکُم أُسوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبراهِيمَ وَ الَّذِينَ مَعَهُ).[4]


--------------------------------------------------

1. کنز العمّال445:16، ح45347.

2. أُسوه به معني قدوة، مثل کسي که به او اقتداء مي‌شود. معجم الوسيط(2 ـ 1): 19و721.

3. سوره احزاب21:33.

4. سوره ممتحنه4:60.


(526)

هم‌چنين رفتار پسنديده پيامبران، مانند صداقت، پايبند بودن به وعده ها، امانت‌داري، شجاعت و عدم ترس از دشمن و... ، را جهت سرمشق گرفتن مردم از آنها، بيان مي‌نمايد و مي‌فرمايد: در اين کتاب از ابراهيم ياد کن، او بسيار راستگو و پيامبر خدا بود. (وَاذکُر فِي الکِتَابِ إِبرَاهِيمَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّيقًا نَبِيّاً)[1].

و يا مي‌فرمايد: در کتاب آسماني خود از اسماعيل ياد کن که او در وعده هايش صادق و رسول و پيامبر بزرگي بود. (وَاذکُر فِي الکِتَابِ إِسمَاعِيلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الوَعدِ وَ کَانَ رَسُولاً نَبِيّاً)[2].

به هر حال مسأله تعليم و تربيت از طريق سرمشق بودن والدين براي کودکان، روشي است که هم تحليل‌هاي منطقي آن را تأييد مي‌کند و هم آيات قرآن.

انبيا و اولياي الهي نيز در برنامه‌هاي تربيتي خود از اين روش بهره گرفته‌اند، به عنوان نمونه:

1ـ اميرالمؤمنين(عليه السلام) نقل مي‌کند، حضرت عيسي(عليه السلام) به ياران خود (حواريون) گفت: من به شما نيازي دارم آن‌را برآورده سازيد، گفتند يا روح الله، هر حاجتي باشد برآورده خواهيم ساخت، عيسي(عليه السلام) بلند شد و دست و پايشان را شستشو داد. به ايشان عرض کردند، ما به انجام اين عمل سزاوارتريم، جواب داد: عالم و مربّي براي خدمت به مردم سزاوارتر است، من در مقابل شما تواضع نمودم تا بعد از اين نسبت به مردم تواضع داشته باشيد. «فَقالَ: إِنَّ أَحَقَّ النّاسِ بِالخِدمَةِ العَالِمُ، إِنَّما تَواضَعتُ هکَذا لَکَي ما تَتَواضَعُوا بَعدِي فِي النَّاسِ کَتَواضُعِي لَکُم».[3]

2ـ مردي از آشنايان امام سجاد(عليه السلام) به درب منزل حضرت آمد و او را دشنام و ناسزا گفت، حضرت به او جواب نداد، وقتي آن مرد رفت، امام به افرادي که در جلسه حضور داشتند فرمود: شنيديد آن‌چه را اين مرد درباره من گفت، دوست دارم همراه من بياييد تا بشنويد جواب مرا، گفتند: چنين خواهيم کرد و دوست داريم او را پاسخ دهي، ما نيز شرکت داشته باشيم. امام حرکت کرد و در راه حرکت به سوي او، اين آيه قرآن را تلاوت


--------------------------------------------------

1. سوره مريم41:19.

2. همان: 54.

3. الکافي37:1، (باب صفة العلماء)، ح6، وسائل الشيعة 276:15، باب30 من ابواب جهاد النفس، ح2.


(527)

مي‌کرد: خداوند کظم غيظ کنندگان و گذشت کنندگانِ نسبت به مردم را دوست دارد. (وَالکَاظِمينَ الغَيظَ وَ العَافينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللهُ يُحِبُّ المُحسِنِينَ)[1]. تا آن‌که به در منزل آن مرد رسيدند، اطرافيان او را صدا زدند او در حالي‌که اطمينان داشت امام براي تلافي و پاسخ به ناسزا و دشنام او به درب منزلش آمده، نزد آنان حاضر شد، در اين هنگام با کمال تعجّب، امام(عليه السلام) رو به آن مرد نموده و فرمود: ‌اي برادر، شما به در منزل من آمدي و آن‌چه را که خواستي گفتي، اگر آن‌چه گفتي در من بوده، به درگاه خداوند متعال استغفار مي‌نمايم و اگر در من نبوده خداوند تو را ببخشد. راوي مي‌گويد: آن مرد پيشاني حضرت را بوسيد و گفت: آن‌چه را گفتم در تو نيست و من خود به آن کلمات سزاوارترم.[2]

3ـ اميرالمؤمنين(عليه السلام) در وصيت خود به فرزندش امام حسن(عليه السلام) مي‌فرمايد: از کساني مباش که امر به معروف مي‌کنند، ولي خود بدان عمل نمي‌نمايند، نهي از منکر مي‌کنند، ولي تارک منکر نيستند، درست کاران را دوست دارند ولي کردار شايسته ندارند. «لاتَکُن مِمَّن... يأمُرُ بِالمَعرُوفِ وَ لا يأتَمِرُ، وَ يَنهَي وَ لا يَنتَهِي، يُحِبُّ الصّالِحينَ وَ لا يَعمَلُ بِعَمَلِهِم... ».[3]

به هر حال، مغز کودک مانند فيلم عکاسي از تمام گفتار و رفتار پدر و مادر و مربّيان خود عکس‌برداري مي‌کند و ديده‌ها و شنيده‌هاي دوران کودکي، برنامه زندگاني فرداي او خواهد بود، به عنوان مثال، عهدشکني با کودک علاوه بر تمام مفاسد، داراي اثر سوءتربيتي است، زيرا خلف وعده، طفل را جسور و پيمان شکن بار مي‌آورد و او را به راه دروغ و فريبکاري سوق مي‌دهد.

و به طور کلي، مطالب پسنديده يا ناپسندي را که کودک از پدر و يا مادر يا معلّم فرا مي‌گيرد هر کدام به سهم خود شايان توجه است، گاهي طفل از ديدن يک کار درست و يا نادرست و شنيدن يک سخن روا يا ناروا چنان متأثر مي‌گردد و در روانش ريشه مي‌دواند که تا پايان عمر فراموش نمي‌کند و نتايج خوب و بد آن در تمام طول عمرش به صور


--------------------------------------------------

1. سوره آل عمران134:3.

2. شيخ مفيد، الارشاد146:2، (فضائل الامام علي بن حسين(عليه السلام))، بحارالانوار54:46، (باب مکارم اخلاقه و علمه(عليه السلام))، ح1.

3. بحارالانوار68:75، ح16.


(528)

مختلف ظاهر مي‌گردد و چه بسا مسير زندگي وي را به طور کلّي عوض مي‌کند و او را به راه مخصوصي مي‌کشاند.

با اين توضيح روشن گرديد، اسوه نيک قرار گرفتن والدين تا چه اندازه در تربيت کودک مؤثر است، به طوري که نتيجه آن در تمام عمر وي ظاهر مي‌گردد.

8. عادت[1] دادن کودکان به رفتار پسنديده

هر کار پسنديده يا ناپسند با تکرار، خوي و عادت قرار مي‌گيرد، همان‌طور که انسان با تکرار گفتار صادقانه، به صداقت و راستگويي عادت مي‌کند، با گفتار کذب و دروغ نيز به دروغگويي خوي مي‌گيرد، بدان جهت گفته‌اند: عادت طبع ثانوي انسان است. در روايات تأکيد شده که خود را به انجام کردار نيک عادت دهيد.

اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي‌فرمايد: عادت و خوي، بر رفتار هر انساني سلطه پيدا مي‌کند و آن‌را تحت تأثير خود قرار مي‌دهد. «لِلعادَةِ عَلي کُلَِّ اِنسانٍ سُلطانٌ».[2]

هم‌چنين فرموده است: نفس خود را به کردار پسنديده و کريمانه عادت ده، و پرداخت واجبات مالي خويش را بر نفس تحميل کن، به شرافت و بزرگي خواهي رسيد و خانه آخرت خود را آباد خواهي نمود و گويندگان نيک بسيار خواهي داشت. «قالَ: عَوَّد نَفسَکَ فِعلَ المَکارِمِ، وَ تَحَمُّلَ أَعباءِ المَغارِمِ، تَشرُف نَفسُکَ وَ تُعمَر آخِرَتُکَ وَ يَکثُر حامِدُوکَ».[3]

استفاده از اين روش در تربيت کودکان از بهترين روش‌ها است، زيرا روح و روان کودک، پاک و طاهر و خالي از هر عادت است و مستعد براي پذيرش رفتار و کردار پسنديده انساني مي‌باشد. بدان جهت بر اولياي آن‌ها، اعم از پدر و مادر و معلم و... لازم است آن‌ها را به رفتار نيک و صفات کريمانه انساني عادت دهند.


--------------------------------------------------

1. آن‌چه که انسان به آن خوي مي‌گيرد و در وقت معين انجام مي‌دهد، عادت ناميده مي‌شود و جمع آن عادات است؛ فرهنگ فارسي عميد1416:2.

2. غرر الحکم: 309، ح46.

3. همان: 261، ح20.


(529)

چه زيباست کلام اميرالمؤمنين(عليه السلام) در وصاياي خود خطاب به فرزندش امام مجتبي(عليه السلام) که مي‌فرمايد: قلب و دل کودک، همانند زميني بدون گياه و آماده کشت و زرع است، هر نمونه بذر و گياهي که در آن افشانده شود، مي‌پذيرد. به همين جهت در کودکي به تربيت تو مبادرت نمودم، قبل از آن‌که قلبت سخت شود و به امور ديگر مشغول گردد. «إِنَّما قَلبُ الحَدَثِ کَالأَرضِ الخَالِيةِ مَا أُلقِي فِيهَا مِن شَيءٍ قَبِلَتهُ... ».[1]

9. ارزش‌هايي که عادت به آن‌ها توصيه شده است

در روايات تأکيد شده که سزاوار است اوليا و دست اندرکاران تربيت کودکان، آن‌ها را به ارزش‌ها و خُلقيات پسنديده و صفات کريمانه، از قبيل صداقت، امانت، ايثار و فداکاري، کمک به ضعيفان، احترام نسبت به بزرگترها و... عادت دهند. در ذيل به تعدادي از اين صفات اشاره مي‌شود:

الف: راستگويي

يکي از صفات پسنديده که هماهنگ با سرشت بشر است، راستگويي است؛ هر انساني به طور فطري تمايل دارد راست بگويد و هم‌چنين سخناني را که از ديگران مي‌شنود، صدق باشد. دروغ گفتن انحراف از مسير مستقيمِ فطرت و خلقت است. از اين رو دروغ در نظر کليه ملل و اقوام جهان و در تعاليم تمام پيامبران الهي، عملي مذموم و ناپسند است.

دروغگو به انواع معاصي دست مي‌زند و وقتي از او مي‌پرسند، تکذيب مي‌کند و خويشتن را پاک و منزّه معرفي و در واقع دروغگويي را به منزله پناهگاهي براي نجات از جرائم خويش مي‌داند.

امام باقر(عليه السلام) مي‌فرمايد: پدرم علي بن الحسين(عليه السلام) اين جمله را خطاب به فرزندان خويش تکرار مي‌کرد، از دروغ بزرگ و کوچک و شوخي و جدي بپرهيزيد، زيرا اگر مرد در موضوع کوچکي دروغ گفت، به تدريج عادت مي‌کند و در امور بزرگ نيز


--------------------------------------------------

1. بحارالانوار200:74، صبحي صالح، نهج البلاغة: 393، نامه31 به امام حسن(عليه السلام).


(530)

دروغ مي‌گويد. «إِتَّقُوا الکَذِبَ الصَّغيرَ مِنهُ الکَبِيرَ فِي کُلَّ جِدًّ وَ هَزلٍ فَإِنَّ الرَّجُلَ إِذَا کَذَبَ فِي الصَّغيرِ اجتَرَأَ عَلَي الکَبيرِ».[1]

محيط خانواده اوّلين جايگاهي است که مي‌تواند کودک را به صداقت و راستگويي و يا به کذب و دروغگويي عادت دهد، پدر و مادري که مواظب رفتار و کردار خود باشند و خلاف واقع از آن‌ها سر نزند، فرزندان نيز اين روش را مي‌آموزند، و بر عکس، اگر زندگي آن‌ها آلوده به کذب باشد، به يقين کودکان را به رفتار خلاف واقع عادت مي‌دهند.

ب: وفاي به عهد

يکي ديگر از صفات پسنديده که در وجود انسان ريشه فطري دارد، وفاي به عهد است. کودک از موقعي که معني عهد و پيمان را درک مي‌کند، لزوم وفاي به آن‌را نيز به طور فطري مي‌فهمد، مربّيان لايق بايد از اين الهام طبيعي استفاده کنند و کودک را با وفاي به عهد تربيت نمايند و اين درک فطري را به طوري در او پرورش دهند که از دوران کودکي، وفاي به عهد را يکي از وظايف خود بشناسد و خلف وعده را زشت بداند. در اسلام وفاي به عهد از علائم ايمان است و اساس آن بايد از دوران کودکي شروع شود.

پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) مي‌فرمايد: فرزندان خود را دوست بداريد و نسبت به آن‌ها رحم و شفقت داشته باشيد و اگر به آن‌ها وعده داديد وفا کنيد، آن‌ها در اين پندارند که شما آن‌ها را روزي مي‌دهيد. «قال(صلي الله عليه وآله): أَحِبُّوا الصَِّبياَنَ وَارحَمُوهُم وَ إِذا وَعَدتُمُوهُم شَيئًا فَفُوا لَهُم».[2]

در روايت ديگري، همين مضمون از امام کاظم(عليه السلام) نقل شده و اضافه شده است: خداوند نسبت به عدم رعايت حقوق زنان و کودکان غضب خواهد نمود. «لَيسَ يغضَبُ لِشَيءٍ کَغَضَبِهِ لِلنَِّساءِ وَ الصَِّبياَنِ».[3]


--------------------------------------------------

1. الکافي338:2، (باب الکذب)، ح2، وسائل الشيعة 250:12، باب 140 من ابواب احکام العشرة، ح1.

2. الکافي49:6، (باب برّ الاولاد)، ح3، وسائل الشيعة 483:21، باب88 من ابواب احکام الاولاد، ح3.

3. الکافي50:6، (باب برّ الاولاد)، ح8، وسائل الشيعة 484:21، باب88 من ابواب احکام الاولاد، ح5.


(531)

ج: اداي امانت

اداي امانت از صفات زيباي اخلاقي مي‌باشد و سزاوار است والدين با عمل و رفتار و تأکيد نسبت به انجام آن، فرزندان خود را به آن عادت دهند.

اميرالمؤمنين(عليه السلام) خطاب به فرزندش امام مجتبي(عليه السلام) مي‌فرمايد: در امانت ديگران خيانت مکن، هر چند نسبت به تو خيانت شده باشد. «وَ لا تَخُن مَنِ ائتَمَنَکَ وَ إِن خانَکَ».[1]

حضرت لقمان(عليه السلام) در وصاياي خود به فرزندش فرموده است: ‌اي فرزندم، اداي امانت را پيشه خود قرار ده تا دين و دنياي تو سالم بماند و در زندگي امانت دار باش تا غني و بي نياز گردي. «يا بُنَي أَدَّ الأَمانَةَ تَسلَم لَکَ دُنياکَ وَ آخِرَتُکَ وَ کُن أَمِينًا تَکُن غَنِياً».[2]

د: انفاق مال

زندگي، مجموعه‌اي از خوشي‌ها و ناخوشي‌ها است و البتّه از آن گريزي نيست. در اين ميان برخي از اين ناملايمات نسبت به گستره زمان آن‌چنان فراگير بوده و همواره در طول حيات بشر استمرار يافته که گويي سرنوشت حتمي خيل عظيمي از انسان‌ها با آن رقم خورده و هيچ چيز و هيچ کس قادر نيست آن ‌را متحوّل و دگرگون سازد. از جمله اين‌که، بشر در خلال زندگي هزاران ساله خود همواره شاهد فقر و تنگدستي و گرسنگي گروه زيادي از يک سو، و انباشتن ثروت هاي بي حساب و سيري و رفاه و آسايش غير معقول اندکي از قشرهاي خاصي از مردم، از سوي ديگر بوده است. افزايش روزافزون فاصله طبقاتي و اختلاف فاحش امکانات زندگي بين اقشار مختلف جوامع بشري در طول تاريخ استمرار يافته و با آن‌که بسياري از انسان‌ها پيوسته و با همه توان به مقابله با اين پديده نامبارک برخاسته‌اند، هيچ‌گاه در انهدام يا جلوگيري از رشد و افزايش آن موفق نبوده‌اند. پيشرفت هاي علمي و صنعتي نيز نه تنها در اين‌باره کمکي ننموده، بلکه به مراتب بيش از پيش بدان دامن زده است، به طوري که در عصر حاضر، شاهد بيشترين و خطرناک‌ترين فاصله طبقاتي بين ميليون‌ها انسان فقير و نيازمند، و اقليتي از دنياپرستان زياده خواه و اسراف‌گران هستيم.


--------------------------------------------------

1. بحارالانوار10:75، (باب مواعظه و حکمه(عليه السلام))، ح68.

2. معاني الاخبار(2 ـ 1): 240، (باب معني الخلاق و الخُلق)ح1، بحارالانوار416:13، ح9.


(532)

اسلام از طريق توجه دادن مردم به مالکيت مطلق خداوند متعال و امانت شمردن دارايي آنان، ترغيب انسان‌ها به هدف قرار دادن عالم آخرت و پرهيز از حبّ دنيا، تحريم رباخواري، واجب ساختن پرداخت خمس، زکات، و تشويق توانمندان به انفاق بخشي از اموال خود به بينوايان، از راه‌هاي مختلف (قرض الحسنه، موقوفات و صدقات) با اين پديده شوم به مبارزه برخواسته و در راه اصلاح جامعه گام برداشته است.

در اين ميان، انفاق به دليل داوطلبانه بودن، نداشتن حدّ و مرز، دارا نبودن عنوان تحقير آميز و ترتّب پاداش بر آن به تناسب اخلاص انفاق کننده و مراعات کردن کرامت انساني انفاق شونده، از امتياز و اهميت ويژه‌اي برخوردار است.[1]

بدان جهت سزاوار است والدينِ کودکان خود را به اين خوي با ارزش اخلاقي و اجتماعي عادت دهند.

مرحوم شيخ کليني در کافي نقل کرده است که امام صادق(عليه السلام) به يکي از فرزندان خود به نام محمّد فرمود: ‌اي فرزندم، چقدر از مال براي تو باقي مانده؟ عرضه داشت: چهل دينار، حضرت فرمود: از منزل خارج شو و آن‌را در راه خدا انفاق کن، جواب داد: غير از اين چهل دينار، چيزي نداريم، امام فرمود: برو انفاق کن، خداوند جايگزين خواهد کرد، مگر نمي‌داني براي هر چيز کليدي است و کليد رزق، انفاق مال در راه خداست، او رفت و بر طبق فرمايش پدرش انفاق نمود، بعد از ده روز چهل هزار دينار از جايي به آنان رسيد، حضرت فرمود: ‌اي فرزندم، ما در راه خداوند چهل دينار انفاق نموديم، ولي او چهل هزار دينار به ما عطا فرمود. «يا بُنَيَّ أَعطَينَا لِلّهِ أَربَعِينَ دِينَارًا فَأَعطَانَا اللهُ أَربَعَةَ آلافِ دِينَارٍ».[2]

در بعضي از روايات توصيه شده است که صدقه با دست کودک انجام شود، هر چند کم باشد؛ مانند آن‌که راوي مي‌گويد، به امام علي بن موسي الرضا(عليه السلام) عرض کردم دو نفر از فرزندانم از دنيا رفته و فقط يک کودک برايم باقي مانده، حضرت فرمود: از طرف او صدقه بده، و آن‌گاه که خواستم از حضور او خارج شوم، فرمود:


--------------------------------------------------

1. فرهنگ صفات، بايدها و نبايدهاي اخلاقي: 357 الي 359.

2. الکافي9:4، ح3.


(533)

کودک خويش را امر کن با دست خود صدقه بدهد، هر چند کم و ناچيز باشد، زيرا هر چيز کم اگر با نيّت صادقانه براي خداوند انجام شود، در نزد او بزرگ مي‌باشد. «قال: ... مُرَّ الصَّبِيِّ فَليتَصَدَّق بِيدِهِ بِالکِسرَةِ وَ القَبضَةِ وَ الشَيءِ وَ إِن قَلَّ، فَإِنَّ کُلَّ شَيءٍ يُرَادُ بِهِ اللهُ وَ إِن قَلَّ بَعدَ اَن تَصدُقَ النِّيةُ فِيهِ عَظِيمٌ... ».[1]

هـ: عفّت و پاکدامني

عفّت در لغت به معناي خودداري است که به طور شايع در خودداري از انجام کارهاي حرام و زشت به‌کار مي‌رود[2] و مقصود از آن در علم اخلاق، صفت نفساني است که در اثر مقابله و مجاهده در برابر حاکميت شهوات و تعديل تمايلات جنسي از افراط و تفريط، پرهيز از شکم پرستي و تربيت صحيح شکم و شهوت به وجود مي‌آيد[3] و جايگاه انسان را از حيوان جدا مي‌سازد.

شهوت شکم و نيروي جنسي را مي‌توان از نيرومندترين اميال و خواسته‌هاي نفساني و سرآمد آن‌ها به حساب آورد، و همين امر به طور طبيعي کنترل اين دو کشش نيرومند را با دشواري بسيار زياد همراه ساخته است.

ملکه عفت به منزله سدّ محکمي در برابر طغيان اميال جنسي و زياده روي در شهوت پرستي، پليدي اخلاقي و بي عفّتي است که در پرتو آن، زمينه دستيابي به ساير کمالات اخلاقي و رشد و تعالي به مقام شامخ انساني فراهم مي‌گردد.

در روايات معصومين(عليهم السلام) ارزش و اهميت اين صفت نيک و لزوم تحصيل آن، مورد تأکيد فراوان قرار گرفته است. امام باقر(عليه السلام) مي‌فرمايند: خداوند به چيزي برتر از عفّت شکم و پاکدامني عبادت نشده است. «ما عُبِدَاللهُ بِشَيءٍ أَفضَلَ مِن عِفَّةِ بَطنٍ وَ فَرجٍ».[4] و نيز مي‌فرمايند: به راستي برترين عبادت، عفّت شکم و پاکدامني است. «إِنَّ أَفضَلَ العِبادَةِ عِفَّةُ البَطنِ وَ الفَرجِ».[5]


--------------------------------------------------

1. همان: 4، ح10، وسائل الشيعة376:9، باب4 من ابواب الصدقة، ح1.

2. مصباح المنير: 418، لسان العرب376:4، المنجد: 514، فرهنگ فارسي عميد1443:2.

3. ر. ک: معراج السعادة: 243، فرهنگ صفات، بايدها و نبايدهاي اخلاقي: 236.

4. الکافي79:2، (باب العفّة)، ح1.

5. همان: ح2.


(534)

اساس خوي پسنديده، مانند ساير ارزش‌هاي انساني، از ايام کودکي در روان طفل پي ريزي مي‌شود و لازم است پدران و مادران از فرصت استفاده کنند و اين سجيه انساني را قبل از ايام بلوغ در ضمير آنان به وجود آورند.

رفتار و گفتار عفت آميز پدران و مادران، شرايط مساعدي را که به منظور ايجاد ملکه عفّت در محيط خانواده براي کودکان خويش ايجاد مي‌کند، و بي‌ترديد بهترين راه پرورش عفّت در روان فرزند است.

اسلام در تعاليم تربيتي خود به اين اصل مهم اخلاقي توجّه کامل نموده و براي اين‌که فرزندان مسلمين با خوي پسنديده عفّت، بار آيند، به پدران و مادران دستورهاي لازم را داده است. در ذيل نمونه هايي از آن را ذکر مي‌نماييم.

1. جداسازي بستر خواب کودکان

مهم‌ترين اصلي که در پرورش صحيح کودک بايد مراعات شود، هماهنگي برنامه‌هاي تربيتي با قوانين طبيعت است، پدر و مادر بايد پا به پاي قوانين طبيعت اقدام و طفل را بر اساس آن تربيت نمايند، به عنوان نمونه غذاي مناسب با طبع کودک قبل از روييدن دندان‌ها و پس از روييدن، متفاوت است، از اين رو لازم است مربّي در طرز تغذيه و مواد غذاي کودک، از قانون خلقت پيروي کند و برنامه غذايي طفل را با موازين طبيعي و تکامل تدريجي وي منطبق نمايد.

غريزه جنسي يکي از مهم‌ترين امور فطري و غريزي کودک است، اين غريزه در پرتو يک سلسله مقرّرات دقيق طبيعي، راه رشد و تکامل خود را مي‌پيمايد و تا رسيدن به ايام بلوغ، به تدريج مراحلي را طي مي‌کند. برنامه طبيعت در چند سال قبل از بلوغ کودک مخفي ماندن تمايل جنسي است، بدين جهت لازم است برنامه تربيتي نيز با قوانين طبيعت هماهنگ باشد، و شرايط پرورش کودک را هماهنگ با مخفي نگه داشتن غريزه جنسي فراهم سازد.

اسلام، کودکان مميّز را از هر گونه عمل مهيجي که باعث تحريک تمايل جنسي شود، دور نگه داشته و پدران و مادران را به ايجاد محيط مساعد براي پنهان نگه داشتن تمايل جنسي آنان، مکلّف نموده است.[1]


--------------------------------------------------

1. گفتار فلسفي، کودک از نظر وراثت و تربيت2: 364و366 با تخليص.


(535)

رسول اکرم(صلي الله عليه وآله) مي‌فرمايد: بستر خواب پسر بچّه با پسر بچّه، و پسر بچّه با دختر بچّه، و دختر بچّه با دختر بچّه در صورتي‌که در سن ده سالگي باشند، بايد از هم جدا شود.[1] روايت ديگري، سن آنان را شش سال معين نموده است.[2]

امام باقر(عليه السلام) مي‌فرمايد: بايستي بستر خواب پسر بچّه ده ساله را از زن‌ها جدا کنيد. «قالَ: يُفَرَّقُ بَينَ الصِّبيَانِ وَ النِّسَاءِ فِي المَضَاجِعِ إِذَا بَلَغُوا عَشرَ سِنينَ».[3]

برخي از فقيهان فرموده‌اند: در صورتي‌که بيم تهييج شهوت و مشکلات جنسي باشد، عمل به مضمون اين روايت، واجب است و بايد بستر کودکان جدا از يکديگر و از زنان باشد.[4]

2. نهي از آميزش در حضور کودک

يکي ديگر از دستورهاي تربيتي اسلام براي ايجاد عفّت و پاکدامني در کودکان، نهي از آميزش و هر گونه مناظر تحريک آميز و مهيجِ جنسي پدر و مادر در حضور کودکان است.

پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) مي‌فرمايد: قسم به خدا، اگر مردي با همسر خود آميزش نمايد و در اتاق، کودک بيداري، آن دو را در حال آميزش ببيند، سخنان و هم‌چنين صداي تنفّس آن‌ها را بشنود، آن طفل هرگز رستگار نخواهد شد، دختر باشد يا پسر و سرانجام به زنا آلوده مي‌شود.[5]

هم‌چنين جابر بن عبدالله انصاري نقل مي‌کند: امام باقر(عليه السلام) به من فرمود: بپرهيز از آميزش در جايي که کودک مميّزي تو را مي‌بيند و آن‌چنان درک دارد که مي‌تواند رفتار تو را براي ديگران توصيف نمايد، جابر مي‌گويد: عرض کردم يابن رسول الله، آيا اين عمل صرفاً کراهت دارد؟ حضرت فرمود: نه، (علاوه بر کراهت، آثار شوم عملي بر آن مترتب است)، اگر با اين عمل خدا، به تو فرزندي دهد، در ارتکاب جرم و جنايت مشهور خواهد شد. «فَإِنَّکَ إِن رُزِقتَ وَلَدًا کانَ شُهرَةً عَلَمًا فِي الفِسقِ وَ الفُجُورِ».[6]


--------------------------------------------------

1. من لا يحضره الفقيه3: 436 ـ 437، ح4509.

2. همان: ح4508.

3. وسائل الشيعة461:21، باب74 من ابواب احکام الاولاد، ح4.

4. تذکرة الفقها(طبع قديم)575:2، جامع المقاصد44:12.

5. الکافي500:5، ح2و499، ح1، وسائل الشيعه20: 132 ـ 133، باب67 من ابواب مقدمات النکاح و آدابه، ح1 ـ 2.

6. وسائل الشيعة134:20، باب67 من ابواب مقدمات النکاح و آدابه، ح8.


(536)

3. نهي از تماس بدني که موجب تهييج باشد

پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) فرموده است: دختر بچّه شش ساله را، پسر بچّه نبوسد و هم‌چنين زنها از بوسيدن پسر بچّه‌اي که سنّش از هفت سال تجاوز کرده است، خودداري کنند.[1] همين مضمون از امام صادق و امام رضا(عليهما السلام) نيز روايت شده است.[2]

هم‌چنين امام صادق از جدّش اميرالمؤمنين(عليهما السلام) نقل مي‌کند که فرموده، تماس بدني زن با دخترش که به سن شش سالگي رسيده باشد (در صورتي‌که برهنه باشد و موجب تهييج شهوت گردد) نوعي زنا محسوب مي‌گردد.[3]

در روايت ديگري، پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) مي‌فرمايد: والدين نبايد به عورت فرزند خود نگاه کنند و فرزندان هم حق ندارند به عورت والدين نگاه کنند، و نيز فرموده است: خداوند کسي را که بدون پوشش مناسب در حمام رود، و به او نگاه کنند يا او به ديگران نگاه کند، لعنت و از رحمت خود دور مي‌کند.[4]

بوسيدن، در آغوش گرفتن، روي زانو نشاندن، دست زدن به عورت طفل، نيز عواملي براي تهييج تمايل جنسي هستند، از اين رو براي مخفي ماندن و تحريک نشدن غريزه جنسي کودکان از شش سال به بالا اسلام در برنامه‌هاي تربيتي خود، اولياي اطفال را از اين اعمال بر حذر داشته است.

افزون بر اين، از مجموع رواياتي که ذکر شد، معني هم آهنگي برنامه‌هاي تربيتي اسلام با قانون حکيمانه آفرينش در موضوع بحث به خوبي روشن شد، زيرا تجارب علمي بر دانشمندان ثابت کرده است که آيين فطرت و برنامه خلقت چنين مقرّر داشته است که غريزه تمايل جنسي کودک در سنين قبل از بلوغ، بايد بدون تحريک و در پرده اختفا باشد و مانند آتش در زير خاکستر پنهان بماند.[5]


--------------------------------------------------

1. ر. ک: النهاية و نکتها353:2، شرائع الاسلام268:2، مسالک الافهام38:7، تفصيل الشريعة (کتاب النکاح): 15.

2. وسائل الشيعة20: 230 ـ 231، باب127 من ابواب مقدمات النکاح و آدابه، ح2و4و6 ـ 7.

3. همان، ح5.

4. الکافي503:6، (باب الحمام)، ح36، وسائل الشيعه56:2، باب21 من ابواب آداب الحمام، ح1.

5. گفتار فلسفي، کودک از نظر تربيت و وراثت2: 369و371.


(537)

4. اجازه گرفتن براي ورود بر والدين

فرزند در دوران کودکي در کنار پدر و مادر به سر مي‌برد و احساس مي‌کند محدوديتي براي اميال و کارهاي خود ندارد و چون انس و الفت و وابستگي زيادي بين او و والدين است، ميل دارد بي اجازه به اتاق آنان برود، در حالي‌که والدين در اتاق خود، گاه نيمه عريان و گاهي عريانند و مصلحت نيست کودک، آن‌ها را در اين حالت ببينند، زيرا موجب تحريک و تهييج جنسي او مي‌شود، بدان جهت، اسلام به والدين دستور داده است که فرزندان خود را عادت دهند که در اتاق خاص خود بخوابند و براي رفتن به اتاق آن‌ها اجازه بگيرند .[1]

طبيعي است که اين کار بايد با ملايمت صورت گيرد و والدين با تقويت احساس استقلال رواني و عزّت نفس کودکان و تمرين دادن آن‌ها به اين کار، پيش روند، به طوري‌که پيش از آن‌که به سن بلوغ برسند، به الزامي بودن اين امر پي ببرند.[2]

دليل اين حکم، کلام خداوند متعال است که مي‌فرمايند: غلامان و کودکان نابالغ شما در شبانه روز، سه موقع بايد با اجازه قبلي به اتاق شما وارد شوند، قبل از نماز صبح، و نيمه روز که جامه‌هاي خود را براي استراحت از تن بيرون آورده ايد، و پس از نماز عشاء که براي خواب مهيا شده ايد، اين سه وقت براي شما به منزله عورت و پوشش است، امّا در غير اين سه وقت، گناهي بر شما و آن‌ها نيست(که بدون اجازه وارد شوند). (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ امَنُوا لِيستَأذِنکُمُ الَّذِينَ مَلَکَت أَيمَانُکُم وَ الَّذِينَ لَم يَبلُغُوا الحُلُمَ مِنکُم ثَلاثَ مَرَّاتٍ مِن قَبلِ صَلاةِ الفَجرِ وَ حِينَ تَضَعُونَ ثِيابَکُم مِنَ الظَّهِيرَةِ وَ مِن بَعدِ صَلاةِ العِشَاءِ ثَلاثُ عَورَاتٍ لَکُم...)[3].

متأسفانه امروزه کم‌تر اين ادب اسلامي رعايت مي‌شود و با اين‌که قرآن به صراحت آن‌را در آيه فوق بيان کرده است، در نوشته‌ها و سخنراني‌ها و بيان احکام نيز پيرامون اين حکم اسلامي و فلسفه آن بحث نمي‌شود و معلوم نيست به چه دليل اين حکم قطعي قرآن مورد غفلت و بي توجهي قرار گرفته است.


--------------------------------------------------

1. ر. ک: مسالک الافهام49:7، جامع المقاصد12: 35 ـ 36، جواهر الکلام29: 82 ـ 83، مهذّب الاحکام48:24.

2. حقوق فرزندان در مکتب اهل بيت(عليهم السلام): 154.

3. سوره نور58:24.


(538)

بر خلاف آن‌چه بعضي از ساده انديشان فکر مي‌کنند که کودکان از اين مسائل سر در نمي‌آورند، ثابت شده که کودکان روي اين مسأله فوق‌العاده حساسيت دارند و گاه سهل انگاري پدران و مادران و رويارويي کودکان با منظره هايي که نبايد ببينند، سرچشمه انحرافات اخلاقي و گاه بيماري‌هاي رواني شده است.[1]

به هر حال، از ظاهر آيه مبارکه استفاده مي‌شود، بر والدين واجب است فرزندان مميّز و غير بالغ خود که مسائل جنسي و کشف عورت را مي‌فهمند، امر نمايند در اوقاتي که در آيه ذکر شده، با اجازه قبلي در اتاق آن‌ها وارد شوند[2]، البته به نظر مي‌رسد ذکر اوقات سه گانه از باب مصداق باشد، بلکه اين حکم مربوط به هر زماني است که والدين در اتاق خواب خود، عريان يا نيمه عريان باشند.

ممکن است اين پرسش مطرح شود که آيا بر کودکان نيز واجب است اين حکم را رعايت کنند؟ برخي از فقها قائل به وجوب شده اند[3]، و در توجيه اين نظريه گفته شده، دليل اين حکم نسبت به حديث رفع قلم، اخصّ است.[4] ولي ديدگاه مشهور در بين آنها، اين است که خطاب در آيه، متوجه والدين[5] است و کودک مسئوليتي ندارد.

هم‌چنين از آيه مورد بحث استفاده مي‌شودکه اتاق خواب والدين، بايد جداي از اتاق خواب فرزندان باشد، زيرا اجازه گرفتن براي ورود به اتاق پدر و مادر، همين معنا را مي‌فهماند.

علاوه بر آيه‌اي که ذکر شد، بعضي از روايات نيز بر اين ادب اسلامي(اجازه گرفتن براي ورود به اتاق پدر و مادر) دلالت دارد مانند آن‌که، امام صادق(عليه السلام) مي‌فرمايد: غلامان و کودکان شما در شبانه روز سه وقت براي ورود به اتاق شما اجازه بگيرند، آن‌گاه آن حضرت سه موردي که در آيه آمده را ذکر مي‌فرمايد، و کسي که به سن بلوغ رسيده بايد


--------------------------------------------------

1. تفسير نمونه545:14.

2. ر. ک: مجمع البيان7: 269 ـ 270، تفسير التبيان407:7، نفسير الميزان163:15، زبدة البيان: 694، قرطبي، الجامع لاحکام القرآن304:12.

3. تذکرة الفقها 2: 573 ـ 574، راوندي، فقه القرآن130:2، مستند الشيعة35:16.

4. موسوعة الامام الخويي (کتاب النکاح)32: 68 ـ 69.

5. جواهر الکلام83:29، کنز العرفان291:2، مستمسک العروة الوثقي40:14.


(539)

موقع ورود به اتاق مادرش و خواهرش و خاله اش با اجازه وارد شود، و شما اجازه ورود به او ندهيد، مگر اين‌که با سلام وارد شود، زيرا سلام اطاعت از خداوند بزرگ است. و نيز ديگر رواياتي که در اين باره وارد شده است.[1]

با مقايسه احکام تربيتي اسلام، از جمله اين حکم که در جهت عفّت و پاکدامني کودکان صادر شده و آن‌چه در دنياي به اصطلاح متمدّن امروز مي‌گذرد که بسياري از مردم آن‌ها همانند حيوانات، بلکه زشت‌تر در جلوي چشم کودکان، خود را از نظر جنسي ارضاع مي‌نمايند و در وسائل ارتباط جمعي، از آن تبليغ مي‌کنند و به طور کلي در برخي از جوامع غربي ديگر عفاف، پاکدامني، کنترل غريزه جنسي و از اين قبيل امور هيچ مفهوم و معنايي ندارد، معلوم مي‌شود اسلام به تعالي و تکامل کودکان با چه دقت و ظرافتي توجه داشته، و اگر والدين به تربيت صحيح آن‌ها همت گمارند، بي‌گمان در مسير سعادت و خوشبختي قرار خواهند گرفت.

10. تربيت با موعظه[2]

انسان در تمام عمر به‌ويژه در سنين کودکي، نيازمند موعظه و نصيحت است، زيرا به طور طبيعي در معرض غفلت و فراموشي از خود و آن‌چه به مصلحت اوست، مي‌باشد.

موعظه يکي از اساسي‌ترين روش‌هاي تربيتي است که انسان را به نيکي‌ها يادآوري و به سوي آن سوق مي‌دهد. در قرآن کريم آيات بسياري وجود دارد که با مضامين مختلف، مردم را موعظه مي‌نمايد.

گاهي مي‌فرمايد: ‌اي مردم عالَم، «قرآن» که همه پند و اندرز و شفاي دل‌هاي شما و هدايت و رحمت بر مؤمنان است، از جانب خدا براي هدايت و سعادت شما آمد. (يَا أَيُّهَا النّاسُ قَد جاءَ تکُم مَوعِظَةٌ مِن رَبَّکُم وَ شِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَ هُدًي وَ رَحمَةٌ لِلمُؤمِنِينَ)[3].


--------------------------------------------------

1. الکافي5: 529 ـ 530، ح1و3 ـ 4، وسائل الشيعه20: 217 ـ 218، باب121 من ابواب مقدمات النکاح و آدابه، ح2 ـ 3 ـ 4.

2. موعظه از ماده «وعظ» به معني يادآوري امور نيک و پسنديده مي‌باشد، ر. ک: راغب، مفردات: 876؛ برخي ديگر آن‌را به وصيت به تقوا و ترغيب و تشويق به اطاعت از خدا و دوري از معصيت، معني نموده‌اند، لسان العرب463:6، مجمع البحرين1952:3 و در فارسي آن‌را پند و اندرز نامند؛ فرهنگ عميد1952:2.

3. سوره يونس57:10.


(540)

و در جاي ديگر، بعد از بيان سرگذشت اقوامي که به دليل ظلم و فساد هلاک شدند، مي‌فرمايد: بي‌ترديد در سرگذشت پيشينيان تذکّر و اندرزي است براي آن کس که عقل دارد يا گوش فرا مي‌دهد و حاضر است. (إِنَّ فِي ذلِکَ لَذِکرَي لِمَن کَانَ لَهُ قَلبٌ أَو أَلقَي السَّمعَ وَ هُوَ شَهيدٌ)[1].

و نيز در خطاب به پيامبر اعظم(صلي الله عليه وآله) مي‌فرمايد: پيوسته تذکّر و اندرز ده، زيرا تذکّر، مؤمنان را سود مي‌بخشد. (وَ ذَکِّر فَإِنَّ الذِّکرَي تَنفَعُ المُؤمِنِينَ)[2].

هم‌چنين انبياء و اولياء الهي در تربيت امّت و فرزندان خويش از روش موعظه بهره گرفته‌اند، در قرآن در مورد مواعظ لقمان به فرزندش به تفصيل سخن به ميان آمده و مي‌فرمايد: و ياد کن زماني که لقمان به پسرش در حالي‌که او را موعظه مي‌نمود، گفت: ‌اي فرزندم، چيزي را همتاي خداوند قرار مده، زيرا بي‌گمان شرک به خدا ستمي بزرگ است.[3]

لقمان فرزندش را به مهم‌ترين مسائل اعتقادي، يعني توحيد موعظه مي‌کند، زيرا اساس تربيت و رستگاري هر فرد به اعتقاد او به يکتاپرستي و اخلاص در عمل است. هم‌چنين علت موعظه خود را دوري از شرک بيان نموده، زيرا شرک به خدا بزرگترين خطر در راه رستگاري انسان‌ها است و نيز او را به مسأله معاد توجه مي‌دهد و مي‌فرمايد: ‌اي فرزندم، بدان که خداوند اعمال بد و خوب مردم را گر چه به مقدار خردلي در دل سنگي يا در طبقات آسمان‌ها و يا در زمين پنهان باشد، همه را در روز قيامت براي حساب مي‌آورد، زيرا خداوند بر همه چيز دانا و توانا است.[4]

ايمان انسان به روز قيامت و دريافت نتيجه اعمال خود از کوچک و بزرگ، از عوامل اساسي اصلاح و رستگاري فرد است که لقمان(عليه السلام) فرزندش را بدان موعظه مي‌نمايد.


--------------------------------------------------

1. سوره ق37:50.

2. سوره ذاريات55:51.

3. سوره لقمان13:31.

4. همان: 16.


(541)

وي در ادامه مي‌گويد: ‌اي فرزندم، نماز را بپادار و امر به معروف و نهي از منکر کن و براي انجام اين کار از مردم نادان هرگونه آزار ببيني، صبر پيشه کن که اين صبر و تحمّل در راه تربيت و هدايت مردم، نشانه‌اي از عزم ثابت مردمِ بلند همّت در امور عالم است.[1]

در اين آيه فرزند خود را به نماز که برترين اعمال و ستون دين خدا و معراج مؤمن است، موعظه مي‌نمايد و نيز به امر به معروف و نهي از منکر که دو عامل اساسي در جهت جلوگيري از انحرافات اجتماعي است، گوشزد مي‌نمايد.

ائمّه معصومين(عليهم السلام) نيز در برنامه‌هاي تربيتي خود، براي هدايت فرزندان و ديگر افراد، از روش موعظه استفاده نموده‌اند.

اميرالمؤمنين(عليه السلام) خطاب به فرزندش امام مجتبي(عليه السلام) مي‌فرمايد: ‌اي فرزندم، من تو را به رعايت تقواي الهي و مراعات اوامر او وصيت مي‌کنم، قلب خود را با ياد خدا آباد کن و به ريسمان او چنگ زن و ارتباط خود را با او محکم کن، قلب خود را با موعظه زنده کن و هواي نفس را با زهد بکش و دل را با يقين قوي گردان و با ياد مرگ خاضع گردان. «أَحيِ قَلبِکَ بِالمَوعِظَةِ وَ مَوتَهُ بِالزُّهدِ وَ قُوَّةَ بِاليَقِينِ وَ ذَلَّلهُ بِالمَوتِ... ».[2] موعظه آن حضرت خطاب به امام حسين(عليه السلام) نيز قريب به اين مضامين مي‌باشد.[3]

11. آداب موعظه

دانشمندان علم اخلاق براي موعظه، آداب و شرايطي ذکر نموده‌اند، به دليل اين‌که رعايت آن در تربيت کودکان مؤثر است، در ادامه به مهم‌ترين آن‌ها اشاره خواهيم داشت:

الف: لازم است موعظه در پنهان و دور از چشم ديگران صورت پذيرد، زيرا در حضور مردم چه بسا موجب تحقير شخصيت کودک شود، افزون بر اين، اگر موعظه براي اين است که کودک مرتکب اشتباه شده، مردم از عيب او مطلع مي‌گردند و آثار منفي در بر خواهد داشت. امام عسکري(عليه السلام) مي‌فرمايد: کسي که برادر مؤمن خود را در


--------------------------------------------------

1. سوره لقمان17:31.

2. تحف العقول: 69، بحارالانوار217:74.

3. تحف العقول: 88 -91، بحارالانوار74: 238 ـ 239.


(542)

پنهان موعظه کند او را شخصيت و وقار مي‌بخشد و اگر در حضور ديگران انجام پذيرد، او را کوچک نموده است.

ب: لازم است موعظه با گفتار نيک و دور از خشونت و تندي و تحقير انجام شود و با اظهار محبت همراه باشد، در قرآن آمده است: ‌اي رسول ما، مردم را به حکمت و برهان و موعظه نيکو، به راه خدا دعوت کن و با بهترين طريق با اهل جدل مناظره کن. (أُدعُ إِلَي سَبِيلِ رَبَّکَ بِالحِکمَةِ وَ المَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وَ جَادِلهُم بِالَّتِي هِيَ اَحسَنُ)[1].

از اين آيه استفاده مي‌شود، موعظه و اندرز در صورتي مؤثر مي‌باشد که خالي از هرگونه خشونت، برتري‌جويي، تحقير، تحريک حس لجاجت و مانند آن باشد، چه بسيارند اندرزهايي که اثر معکوس مي‌گذارند، مثل اين که در حضور ديگران و توأم با تحقير انجام شود و يا از آن برتري‌جويي گوينده استشمام گردد.[2]

ج: بهتر است موعظه همراه با يادآوري نعمت‌هاي خداوند متعال صورت پذيرد، چنان‌که روش قرآن اين‌گونه مي‌باشد، مانند آن‌که، خطاب به پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) مي‌فرمايد: آيا خداوند تو را يتيم نيافت و سپس پناه داد... حال که چنين است يتيم را تحقير مکن و سؤال کننده را از خود مران. (أَلَم يَجِدکَ يَتِيمًا فَآوي... فَأَمَّا اليَتِيمَ فَلا تَقهَر وَ أَمَّا السّائِلَ فَلا تَنهَر)[3].

خداوند ابتدا نعمت‌هاي بزرگي که به پيغمبرش ارزاني داشته را گوشزد مي‌کند، از جمله اين‌که يتيم بودي، در شکم مادر بودي که پدرت عبدالله از دنيا رفت و در آغوش جدّت عبدالمطلب پرورش يافتي، شش ساله بودي که مادرت از دنيا رفت، امّا عشق محبت تو را در قلب جدّت عبدالمطلب و عمويت ابوطالب افزون ساختيم.

و بعد از ذکر برخي نعمت‌هاي ديگر مي‌فرمايد: حال که چنين است يتيم را تحقير مکن. گويي خداوند به پيامبر(صلي الله عليه وآله) مي‌فرمايد: تو هم خود يتيم بودي و رنج يتيمي را کشيده اي، اکنون از دل و جان مراقب يتيمان باش و روح تشنه آن‌ها را با محبت، سيراب کن.


--------------------------------------------------

1. سوره نحل125:16.

2. تفسير نمونه456:11.

3. سوره ضحي6:93و9 ـ 10.

4. سوره صف2:61.

5. تفسير الميزان248:19، قرطبي، الجامع لاحکام القرآن78:18و80.


(543)

د: کردار ناپسند کودک با صراحت ذکر نشود، زيرا اين روش به تدريج زشتي کار ناپسند را از بين مي‌برد و کودک را به انجام آن، جري مي‌سازد. بنابراين اگر نياز به نکوهش کودک به جهت انجام کردار ناپسند باشد، شايسته است با کنايه و اشاره بيان گردد و آثار منفي کارهاي زشت، توضيح داده شود.

هـ: لازم است پدر و مادري که کودک خويش را موعظه و اندرز مي‌دهند، خود به آن‌چه مي‌گويند، عمل کنند. خداوند در قرآن کساني که عملشان منطبق با گفتارشان نيست را مذمّت نموده و مي‌فرمايد: ‌اي کساني که ايمان آورده ايد، چرا چيزي به زبان مي‌گوييد و در مقام عمل خلاف آن‌را انجام مي‌دهيد. (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ امَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لا تَفعَلُونَ)[1].

در اين آيه، خداوند مؤمنيني را که گفتارشان مطابق عمل آن‌ها نيست توبيخ و سرزنش مي‌نمايد.[2]

در روايات نيز به رعايت اين شرط تأکيد شده است. اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي‌فرمايد: از کساني مباش که بسيار ديگران را موعظه مي‌کند، ولي خود به گفتارش عمل نمي‌نمايد. «قالَ: لا تَکُن مِمَّن... يُبَالِغُ فِي المَوعِظَةِ وَ لا يَتَّعِظُ... ».[3]

و نيز فرموده است: کسي که خود را راهنماي ديگران مي‌داند بايد قبل از پرداختن به راهنمايي ديگران، به تربيت خويش بپردازد، و تربيت نسبت به ديگران با درون و سيرت انجام شود، قبل از آن‌که در گفتارش ظاهر گردد.[4]

و امام صادق(عليه السلام) مي‌فرمايد: دانشمندي که خود به گفتارش عمل ننمايد، موعظه او در قلبها بي اثر است همان‌گونه که دانه‌هاي باران بر سنگ سخت اثر ندارد. «إِنَّ العَالِمَ إِذا لَم يعمَل بِعِلمِهِ زَلَّت مَوعِظَتُهُ عَنِ القُلُوبِ کَما يَزِلُّ المَطَرُ عَنِ الصَّفَا».[5]


--------------------------------------------------

1. صبحي صالح، نهج البلاغة: 497 ـ 498، حکمت150.

2. همان: 480، حکمت73.


(544)

12. تربيت با تشويق

يکي از تمايلات فطري انسان که از دوران کودکي آشکار مي‌شود و تا پايان عمر باقي است، ميل به ستايش و تحسين ديگران است. هر کودک و بزرگسالي انتظار دارد در مقابل موفقيتي که بدست مي‌آورد، مورد تحسين و تمجيد قرار گيرد و از اين کار بسيار مسرور و خشنود مي‌گردد.

در سايه تشويق و تحسين، استعدادهاي دروني افراد به فعليت مي‌رسد و کمالات دروني مردم آشکار مي‌گردد، گويي تشويق، به افراد نيروي تازه‌اي مي‌بخشد و راه تعالي و تکامل را به روي آنان باز مي‌کند.

تشويق از مهم‌ترين روشهاي تربيتي است که مي‌توان در تربيت کودکان از آن استفاده کرد. يکي از بزرگترين روانشناسان عصر حاضر «دکتر ماگدوگان» مي‌گويد: تقريباً تمام اطفال بدون استثنا بيش از تنبيه و خشونت، به تشويق و برانگيختن حس اعتماد به نفس احتياج دارند، چه بسياري از اطفال بر اثر فقدان مشوّق و محرّک، از استعداد خلاّق خود بي خبر مانده‌اند و فقط يک تذکّر کوچک قادر به ظاهر کردن آن گشته است. قسمت عمده‌اي از آشفتگي‌هاي فکري و عصبي اطفال، مولود رفتار خشونت‌باري است که براي سرزنش آن‌ها اِعمال گرديده است و اين بيماري عصبي اغلب تا آخر عمر هم، دست از سر انسان بر نخواهد داشت.[1]

نياز به تشويق، نيازي هميشگي است و اين خطا است که برخي تصور کنند چون فرزندانشان بزرگ شده‌اند، نيازي به تشويق ندارند، بلکه به جز انبيا و اوليا و برگزيدگان الهي، همه افراد در همه مراحل زندگي نيازمند تشويق و تمجيدند.[2]

13. نمونه هايي از تشويق، در قرآن و احاديث

در تعاليم اسلام، از تشويق براي تربيت استفاده شده است. اولياي دين، مردم را با اين روش به انجام نيکي‌ها و خوبي‌ها، شادمان و دلگرم مي‌نمودند. به عنوان نمونه:


--------------------------------------------------

1. الکافي44:1، (باب استعمال العلم)، ح3.

2. گفتار فلسفي، کودک از نظر وراثت و تربيت334:2.

3. حقوق فرزندان در مکتب اهل بيت(عليهم السلام): 132.


(545)

1ـ خداوند مؤمنين را براي استقامت در مقابل دشمن و مبارزه جهت پيروزي، مورد تشويق قرار مي‌دهد و مي‌فرمايد: ‌اي پيامبر، مؤمنان را تحريک و تشويق به جنگ[با دشمن] کن، هرگاه بيست نفر با استقامت از شما باشند، بر دويست نفر از دشمن غلبه مي‌کنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از کساني که کافر شدند، پيروز مي‌گردند.[1]

2ـ و هم‌چنين مي‌فرمايد: آن‌ها که ايمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جانشان در راه خدا جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است و آن‌ها به موهبت عظيم رسيده‌اند، پروردگار، آن‌ها را به رحمتي از ناحيه خويش و خشنودي و باغهاي بهشتي که در آن نعمت‌هاي جاودانه دارند، بشارت مي‌دهد، همواره و تا ابد در اين باغها[و در لابلاي اين نعمتها] خواهند بود، زيرا نزد خداوند پاداش عظيم است. (اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللهِ بِأَموَالِهِم وَ أَنفُسِهِم أَعظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الفَائِزُونَ* يُبَشَّرُهُم رَبُّهُم بِرَحمَةٍ مِنهُ وَ رِضوَانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُم فِيهَا نَعِيمٌ مُقيمٌ* خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً أِنَّ اللهَ عِندَهُ أَجرٌ عَظِيمٌ)[2].

3ـ اميرالمؤمنين(عليه السلام) درباره کارمندان عالي رتبه دولت در ضمن تعاليم خود به مالک اشتر، مي‌نويسد: با تحسين و حق شناسي، خويشتن را با مأمورين درستکار خود مرتبط کن، خدمات صادقانه آنان را به زبان بياور و به صراحت قدرداني نما، زيرا تحسين و حق شناسي مردان شجاع را در راه نيکوکاري ترغيب مي‌کند و مسامحه کاران را به خواست خداوند به جنبش و حرکت وا مي‌دارد. «وَ واصِل[اوصل] فِي حُسنِ الثَّناءِ عَلَيهِم وَ تَعديدِ مَا أَبلَي ذَوُو البَلاءِ مِنهُم فَإِنَّ کَثرَةَ الذَِّکرِ لِحُسنِ أَفعَالِهِم تَهُزُّ الشُّجَاعَ وَ تُحَرَّضُ النَّاکِلَ، إِن شَاءَ اللهُ».[3]

4ـ رسول اکرم(صلي الله عليه وآله) مرد عربي را ديد که در نماز خود دعا مي‌خواند و مضامين بسيار عالي و پرمعنايي را به پيشگاه الهي عرضه مي‌کند، سخنان عميق و پر مغز آن مرد که حاکي از مراتب معرفت و کمال ايمانش بود در پيامبر(صلي الله عليه وآله) تأثير گذاشت. ايشان شخصي را بر او گمارد و دستور داد، وقتي مرد عرب از نماز فارغ شد او را به حضورش بياورد، عرب را به


--------------------------------------------------

1. سوره انفال65:8.

2. سوره توبه20:9 -22.


(546)

محضر آن حضرت آورد، رسول اکرم(صلي الله عليه وآله) قطعه طلايي را که به او هديه داده بودند به وي عطا فرمود، سپس پرسيد از کدام قبيله اي؟ آن مرد نام قبيله خود را گفت، حضرت فرمود: آيا مي‌داني اين طلا را براي چه به شما بخشيدم؟ عرض کرد: به اعتبار قرابت بين من و شما. حضرت فرمود: براي قرابت حقي است، ولي اين طلا را از آن جهت به تو بخشيدم که در پيشگاه الهي او را به نيک و شايستگي ثنا گفتي. «إِنَّ لِلرَّحِمِِِ حَقًّا وَ لکِن وَهَبَت لَکَ الذَّهَبُ لِحُسنِ ثَنائُکَ عَلَي اللهِ عَزَّوَجَلَّ».[1]

5ـ امام مجتبي(عليه السلام) در حاليکه هفت ساله بود در مجلس جدّش رسول خدا(صلي الله عليه وآله) حضور مي‌يافت و هرگاه کلمات وحي که توسط جبرييل بر آن حضرت خوانده مي‌شد مي‌شنيد، آن‌ها را حفظ مي‌کرد و در منزل براي مادرش بيان مي‌کرد. زماني که پدرش به منزل مي‌آمد، متوجه مي‌شد آن‌چه بر پيامبر(صلي الله عليه وآله) نازل شده حضرت زهرا(عليها السلام) بدان آگاهي دارد، علت را جويا شد، حضرت زهرا(عليها السلام) جواب داد: فرزندت امام مجتبي از جدّش شنيده و آن‌ها را براي من بازگو مي‌نمايد.

روزي آن حضرت هنگامي که امام مجتبي(عليه السلام) وحي را شنيده و قصد داشت براي مادرش بيان کند، در منزل مخفي شد، امام مجتبي(عليه السلام) نتوانست کلمات وحي را بيان کند، مادرش تعجّب کرد، امام مجتبي(عليه السلام) عرضه داشت، تعجّب نکن مادر، انسان بزرگي کلام من را مي‌شنود، بدان جهت نمي‌توانم بيان نمايم. در اين هنگام اميرالمؤمنين(عليه السلام) از جايي که مخفي شده بود، خارج شد و فرزند خود را بوسيد و به دليل فهم بالاي وي، او را مورد تشويق قرار داد.[2]

6ـ راوي نقل مي‌کند، ابوحنيفه (امام مذهب حنفي از اهل سنّت) بر امام صادق(عليه السلام) وارد شد و به ايشان عرض کرد: فرزندت موسي ـ که در آن زمان کودک بود ـ را در حال نماز مشاهده کردم، مردم از جلو او عبور مي‌کردند و آن‌ها را نهي نمي‌نمود، امام صادق(عليه السلام) دستور فرمود، فرزندش را آوردند و گفته ابوحنيفه را به وي منتقل نمود، ايشان جواب داد:


--------------------------------------------------

1. صبحي صالح، نهج البلاغة: 434، اواسط نامه53.

2. گفتار فلسفي، کودک از نظر وراثت و تربيت336:2، به نقل از دميري، حياة الحيوان63:2.


(547)

‌اي پدر، اين چنين است، زيرا آن که من براي او نماز مي‌خوانم از مردم به من نزديکتر است، مگر نه اين است که خداوند مي‌فرمايد: ما از رگ گردن او (انسان) به او نزديکتريم، ( وَ نَحنُ أَقرَبُ إِلَيهِ مِن حَبلِ الوَريدِ). امام صادق(عليه السلام)کودک خود را به سينه چسبانيد و مورد ملاطفت و تشويق قرار داد و فرمود: پسرم، پدر و مادرم فداي تو باد، ‌اي کسي که اسرار الهي در تو به وديعه گذارده شده است. «فَضَّمَهُ أَبُوعَبدِاللهِ إِلي نَفسِهِ، ثُمَّ قال: يا بُنَيَّ بِأَبِي أَنتَ وَ أُمَّي يا مُستَودَعَ الأَسرَارِ».[1]

14. فوايد تشويق

1ـ تشويق عامل تقويت روحي کودک به سوي کمال مي‌باشد و مي‌تواند با اعتماد به نفس، کارهاي خوب و مورد علاقه خود را دنبال کند.

2ـ استعدادهاي دروني کودک را رشد و به شکوفايي سوق مي‌دهد و زمينه يأس و نوميدي و بدبيني را از بين مي‌برد.

3ـ کودک در پرتو تشويق مي‌آموزد چگونه مشکلات و سختي‌ها را بر خود هموار سازد تا به هدف مطلوب برسد.

4ـ تشويق سبب مي‌شود کودکان با نظري خوب و خوش بينانه، به پدر و مادر و ديگر اطرافيان بنگرند، و آن‌ها را دوست و همدم و يار صميمي خود تلّقي کنند، اين ويژگي به نوبه خود ثمرات بسياري را در بر خواهد داشت.

5ـ گاه يک تشويق مناسب و حکيمانه، ممکن است مسير زندگي کودکي را عوض کند و او را از بدي و انحرافات نجات بخشد.

6ـ تشويق کودک براي انجام فعاليت‌هاي مثبت، باعث انگيزش و تحرّک در ديگران خواهد شد و فضاي رقابتي خوبي در بين آن‌ها ايجاد خواهد نمود، بدان جهت بهتر است در حضور ديگران انجام پذيرد تا موجب تحرّک سازنده و پويايي آن‌ها شود.[2]


--------------------------------------------------

1. ابن شهر آشوب، مناقب4: 7 ـ 8؛ بحارالانوار338:43، ح11.


(548)

15. آداب تشويق

1ـ لازم است مربّي کودک، کردار پسنديده او را مورد تشويق قرار دهد، نه شخصيت او را، زيرا تشويق شخص، چه بسا موجب عُجب و خودخواهي گردد، افزون بر اين، تشويق شخص اثري نسبت به ديگر کودکان ندارد، بر خلاف تشويق نسبت به کردار و عمل که موجب رغبت ديگران مي‌شود؛ خداوند، خُلق نيکوي پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) را مورد تشويق قرار داده و ميفرمايد: (وَ إِنَّکَ لَعَليَ خُلُقٍ عَظِيمٍ)[1].

2ـ تشويق بايد به اندازه لازم صورت پذيرد، افراط و مبالغه در آن، اثر آن را از بين مي‌برد.

3ـ در مقام تشويق نبايد کودک با ديگر کودکان که مستحّق تشويق نيستند، مقايسه شود. اين روش، تحقير کودکي که با او مقايسه شده را در پي خواهد داشت.

4ـ اگر تشويق با انجام عملي صورت پذيرفته، بايد آن‌چه وعده داده شده، عملي گردد، زيرا خلف وعده موجب سلب اعتماد کودک از مربّي خواهد شد.

16. تربيت با بيان قصّه

از جمله روش‌هاي تربيتي که ريشه در فطرت انسان دارد و مورد علاقه شديد اطفال نيز مي‌باشد، تربيت با استفاده از قصّه‌هاي آموزنده است.

مربّي مي‌تواند مطالب عالي و رفتار و کردار پسنديده و آن‌چه به مصلحت کودک و در جهت سعادت مادي و معنوي اوست، را در قالب قصّه و به صورت ساده و قابل فهم به او بياموزد، به‌ويژه در عصر حاضر که با استفاده از وسائل سمعي و بصري و با زبان هنر در قالب فيلم و نمايشنامه و... ، قصّه‌هاي آموزنده گذشتگان مي‌تواند در جهت تربيتي، تأثيرات شگرف در پي داشته باشد.

در قرآن کريم که بهترين برنامه تربيتي است، براي ساختن انسان و در جهت تکامل وي، از اين روش استفاده شده، به گونه‌اي که حدود يک سوّم از آيات قرآن را قصّه‌هاي انبياء عظام مانند نوح، ابراهيم، يوسف، آدم و... (عليهم السلام) تشکيل مي‌دهد.


--------------------------------------------------

1. وسائل الشيعة 135:5، باب11 من ابواب مکان المصلي، ح11.


(549)

در خلال قصّه، کودک از آن‌چه را سبب گمراهي و هلاکت اقوام گذشته گرديده، مطّلع مي‌شود و از آن دوري مي‌جويد و به آن‌چه موجب فلاح و رستگاري بعضي ديگر شده نيز آگاهي پيدا مي‌کند و سعي مي‌کند در خود ايجاد نمايد.

17. تربيت با ايجاد مسابقه بين کودکان

يکي ديگر از روش‌هاي تربيتي ايجاد مسابقه‌هاي مفيد و سازنده در بين کودکان است، اين روش موجب تحريک و ترغيب کودک به سوي فعل نيکي که مورد نظر مربّي است، مي‌باشد.

در تاريخ آمده است، امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) که در آن زمان کودک بودند، خط نوشتند و هر کدام مدّعي بود خط او از ديگري زيباتر است، به نزد مادرشان رفتند تا قضاوت کند که خط کدام يک زيباتر است، آن حضرت نخواست يکي از آن‌ها آزرده خاطر شوند، پيشنهاد نمود به نزد پدرشان اميرالمؤمنين(عليه السلام) بروند، آن جناب نيز مانند مادرشان آن‌ها را به سوي جدّشان فرستاد، پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: من در اين‌باره قضاوتي ندارم تا از جبرييل سؤال کنم... بالاخره در آخر قضاوت به مادرشان واگذار شد و ايشان فرمود: من يک گردنبند دارم از جواهرات با دانه‌هاي معين و فرد، بند آن را پاره مي‌کنم، هر يک از شما تعداد بيشتري از دانه‌هاي آن جمع آوري نمود، خطش زيباتر است، در اين هنگام جبرييل از طرف خداوند مأموريت يافت دانه‌هاي گردنبند را زوج قرار دهد تا هر کدام بتواند به اندازه ديگري جمع آوري نمايد و در نتيجه هيچ کدام آزرده خاطر نشوند.[1]

18. تربيت با امرونهي به کودک

19. تربيت با قهر و دوري از کودک

20. تربيت با تنبيه و تأديب کودک

يکي از مسائل مهم و پيچيده تربيت که اکثر پدران و مادران در آن دچار ترديدند، چگونگي برخورد با کارهاي نادرست کودکان است، به طوري که در بيش‌تر اوقات،


--------------------------------------------------

1. ر. ک: موسوعة احکام الاطفال و ادلّتها 3: 415 ـ 416، حقوق فرزندان در مکتب اهل بيت(عليهم السلام): 132.


(550)

والدين متحيّرند در مقابل خطاها و کج روي‌هاي فرزندانشان و روي بر تافتن آنان از توصيه‌ها و راهنمايي ها، چه واکنشي نشان دهند، و نيز اين پرسش مطرح است جرائمي که کودک مرتکب مي‌شود از ديدگاه اسلام داراي چه حکمي است؟

به دليل اهميت موضوع، بخش پاياني کتاب در جلد دوّم را به بحث و تحقيق در اين مسأله اختصاص داديم که سه عنوان اخير را نيز شامل مي‌گردد، بدان جهت در اين بخش از توضيح در مورد آن‌ها خودداري مي‌گردد.

آخرین کتاب ها

بانک استفتائات فقه پزشکی(جلد دوم)

حوزه فقه پزشکي از عرصه‌‌هاي پر ابتلاي پيروان شريعت اسلام است و احکام و استفتائات صورت گرفته از مراجع تقليد؛ وظايف پزشکان کادر درماني و بيماران را مشخص مي‌‌کند.
از اين رو در اين مجموعه، احکام و استفتائات فقه پزشکي بيش از 12 مرجع تقليد، به صورت موضوعي و دسته بندي شده ارائه مي‌‌شود.

بانک استفتائات فقه پزشکی(جلد اول)

حوزه فقه پزشکي از عرصه‌‌هاي پر ابتلاي پيروان شريعت اسلام است و احکام و استفتائات صورت گرفته از مراجع تقليد؛ وظايف پزشکان کادر درماني و بيماران را مشخص مي‌‌کند.
از اين رو در اين مجموعه، احکام و استفتائات فقه پزشکي بيش از 12 مرجع تقليد، به صورت موضوعي و دسته بندي شده ارائه مي‌‌شود.