مرکز فقهی ائمه اطهار (ع)
گزارشی از نشست مرگ مغزی(1)
در این جلسه که با همکاری مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) و پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار گردید، دو تن از صاحبنظران حوزوی و دانشگاهی درباره مرگ مغزی و مسائل پیرامونی آن به بحث پرداختند. اینک گزارشی از آن نشست، به محضرتان تقدیم می گردد.

بسم الله الرحمن الرحیم


مرگ مغزی با رویکرد فقهی – حقوقی


اولین نشست تخصصی  (90/12/11)


در این جلسه که با همکاری مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) و پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار گردید، دو تن از صاحبنظران حوزوی و دانشگاهی درباره مرگ مغزی و مسائل پیرامونی آن به بحث پرداختند. اینک گزارشی از آن نشست، به محضرتان تقدیم می گردد.

مبحث اول: مقدمات و کلیات

دکتر محمود عباسی:
امروزه، تحولات علمی جدید، چالشهای بزرگی را فراسوی بشر قرار داده که اندیشمندان مختلف، برای برون رفت از آن، با توجه به پشتوانههای نظری و ارزش های الهی حاکم بر جامعه اسلامی و انجام مطالعات کمی وکیفی باید تدبیری مناسب بیندیشند؛ زیرا، گاهی همین مطالعات ما را به نقطه ای می رساند که زمینه  قانون‌گذاری آن را فراهم میکند.

از این جهت، باید حرکتی پویا و سازنده برای رفع مشکلاتی که در تعارض بین شتاب علم و نیازهای جامعه، و نیز ارزشهای حاکم  بر آن وجود دارد، اندیشیده شود.

لایحه قانونی پیوند اعضا و مرگ مغزی در مجلس شورای اسلامی در سال 64 ناکام ماند و سرانجام، در سال 79  ماده واحده قانونی پیوند اعضا از مبتلایان به مرگ مغزی و فوت شدگان به تصویب شورای اسلامی رسید و این جزو نوادر قوانینی است که در کشور ما، بدون توجه و نظر شورای نگهبان[بر اساس اصل 94 قانون اساسی] تصویب شده است.

از این جهت این قانون دو ممیزه  اساسی را فرا روی ما می‌گذارد: اول، نگاه به افراد فوت شدهای است که می‎توان از اعضای پیوندی آنها استفاده کرد. و  دوم مبتلایان به مرگ مغزی هستند.

در نگاه اول، به عنوان مثال، میتوان به پیوند قرنیه اشاره کرد که در حال حاضر در کشور ما حدود 10000 مورد از آن در سال نیازمندیم که متاسفانه، فقط 2000 مورد از ان را، آن هم با مشکلات بسیار می توانیم تامین کنیم. این است که قوانین می‌تواند راهگشای بسیاری از مسائلی باشد.

نکته دوم: مربوط به پیوند اعضای ناشی از مرگ مغزی است که همانگونه که اشاره کردم میتواند راهگشای بسیاری از مشکلات ما باشد و به عنوان یک رویکرد متحورانه علمی، سالیانه جان دهها نفر را نجات دهد. از این جهت، ما خلأ مباحث نظری در این حوزهها را داریم که باید با یک هم اندیشی و تعامل و نگاه دوجانبه و با حضور متخصصین و صاحب نظران آن حوزهها زمینه را برای گسترش این مباحث و تعامل علمی فراهم کنیم تا بتوانبم طرحی نو در اندازیم و راهگشای برخی از مشکلاتی باشیم که در این زمینه با آن مواجه هستیم.  به نظر می آید این گونه مباحث می‌تواند بسیاری از مشکلات ما را حل کند.

تعریف مرگ مغزی

بر اساس گزارش استانداردهای آکادمی آمریکا مرگ مغزی از دست رفتن دائمی و غیر قابل برگشت عملکرد مغز است از جمله ساقه مغز.

امروزه، در تمام جوامع علمی و با اتفاق نظر همه متخصصین، مرگ مغزی، یعنی وضعییتی که فرد هیچ شانس و امکانی برای بازگشت به زندگی ندارد و با استفاده از معیارهای تشخیصی، تا کنون موردی هم گذارش نشده که بیمار تمام معیار‌های مرگ مغزی را داشته ولی زنده بماند. این مرگ هم جنبه قانونی دارد و هم جنبه پزشکی. جنبه قانونی آن زمان مرگ است و جنبه پزشکی آن علت مرگ است.

اهمیت مرگ مغزی و پذیرش مرگ مغزی به عنوان مرگ قانونی در این است که سایر نسوج فرد مبتلا به مرگ مغزی غیر از مغز تا مدتی قابلیت حیات دارند و تا دو هفته یا بیشتر گزارش شده است و می توان در این مدت برای سایر افرادی که به آن محتاجند استفاده کرد.

شرایط احراز مرگ مغزی

برای احراز مسلم مرگ مغزی، 4کارشناس خبره باید در مرحله  تشخیص اظهار نظر کنند.  در مرحله بعد، این تشخیص باید به تایید متخصصین پزشکی قانونی برسد. یعنی  تشخیص دو مرحله ای است وبعد احراز سالم بودن اعضای بیماران فوت شده یا مبتلایان به مرگ مغزی است که این کار کارشناسی است و بالاخره قانون گذار ما برداشتن عضو از بیماران فوت شده یا بیمارانی که طبق نظرات کارشناسان خبره مرگ مغزی آنها مسلم بوده را منوط به وصیت بیمار یا ولی میت دانسته و در تبصره 3 با مستثنا نمودن پزشکان عضو تیم پیوند جهت جراحات وارده بر میت، حکم عام قانون دیات در خصوص دیه ی جنایت بر مرده را تخصیص زده است.

ماده 1 آیین نامه  اجرایی قانون پیوند  اعضای بیمار فوت شده یا بیمارانی که مرگ مغزی آنها مسلم شده، مقرر میدارد که مرگ مغزی عبارت است از قطع غیر قابل برگشت کلیه فعالیت‌های مغزی،کرتیکال یا قشر مغز، ..ساپکرتیکال یا لایه یر قشر مغز و ساقه مغزی به طور کامل.

تبصره این ماده نیز شرایط احراز مرگ مغزی و شرایط و معیارهای آن را گفته که توسط وزارت بهداشت و طبق دستور العملی تعیین می‌شود و در اختیار متخصصین وصاحب نظران این حوزه قرار می‌گیرد.

بنابراین، از منظر حقوقی نتیجه می‌گیریم که اولا: در مقابل این دو دیدگاهی که در میان قوانین و مقررات کشورهای مختلف وجود دارد: یک‌دسته مرگ مغزی را مرگ قطعی می‌پندارند و دسته ای دیگر آن را مرگ نمی پندارند. به نظر می‌آید که در واقع، رویکرد سوم می‌تواند راهگشای ما در این مسئله و بسیاری از مسائل مشابه باشد.

من اعتقاد دارم که مرگ مغزی نه مرگ است نه حیات. یک وضعیت خاص است. به این معنا که تحولات علمی جدید زمینه‌ای را فراهم کرده برای اینکه ما رویکرد جدیدی را نسبت به این ‌گونه مسائل اتخاذ کنیم. اگر ونتیلاتور نبود، مسلما مثل چند دهة قبل از ما، مبتلایان به مرگ مغزی دفن می‌شدند. این دیدگاه به هیچ وجه در تعارض با دیدگاه پزشکان وکسانی که قصد خدمت شایسته به بیماران را دارند، نیست. بلکه تقویت کننده هدفی است که آنها در جستوجوی آن هستند.

اگر بر فرض چنین فردی مرده قطعی تلقی می‌شد. مسلما ما باید قائل به نتایج آن هم باشیم. از همین لحظه همسر او می‌تواند عده وفات را نگه دارد و از همین لحظه ارث و میراث او را می‌شود تقسیم کرد. لذا تحولات علمی یک بستر و زمینه جدیدی را ایجاد کرده و بایستی متناسب با این مسائل، رویکردهای قانونی و فقهی را برای برون رفت از آن چالش ها فرا روی جامعه گذاشت.

مبحث دوم: طرح سئوالات فقهی

سخنان دبیر علمی جلسه:
نکته اصلی که امروز در اینجا مطرح است: تبیین خود مرگ مغزی و تعریف آن و تعیین وضعیت فقهی و حقوقی مردگان مغزی  است. آیا مرگ مغزی با حالت های مشابه آن متمایز است یا نه؟

از نظر متخصصان، هرگونه شباهت میان مرگ مغزی با حالتهای کما، بیهوشیهای طولانی، احتضار و.... که نوعی از حیات را در انسان حفظ میکند منتفی است و از نظر آنها، زهوق روح نسبت به این شخص صورت گرفته است.

در رابطه با خود مردگان مغزی مسائل دیگری نیز وجود دارد؛ مثلا،  آیا ما در مورد این شخص می‌توانیم دستگاه‌ها را برداریم یا نه؟ آیا احکام تجهیز میت، یعنی تشییع، وکفن و دفن را به محض اینکه اطبا تشخیص دادند می‌توان انجام داد یا خیر ؟ الان در برخی فتاوا  چنین مطرح است که  اگر دستگاه تنفس مصنوعی را جدا کنیم قتل نفس حساب می‌شود. براستی، وضعیت اینها چگونه است ؟ حقوق مالی این افراد مانند حال گشتن دیون، انتقال اموال به ورثه و ... صورت می‌گیرد یا نه؟

اگر شخصی در اثر ضربه، دیگری را دچار مرگ مغزی نماید، آیا ضارب باید قصاص شود؟ یا خیر؟ اگر ما بگوییم مرده است، پس حیاتش از دست رفته وکسی که او را به این وضعیت رسانده، باید به دیه قتل یا قصاص بر حسب مورد که آیا عمدی بوده یا نه، محکوم گردد.

اکثر این مسائل منتهی به این می شود که آیا از دیدگاه فقهی و بر اساس مبانی مستحکم آن، آیا مرده مغزی مرده طبیعی وحقیقی تلقی میشود؟ ممکن است متخصصان پزشکی مرده مغزی را همان مرده طبیعی و حقیقی تلقی نمایند، اما از نظر فقه چه بسا، مسئله به گونه دیگری باشد که ما این سئوال را از حضور آیت الله قائمی خواهیم پرسید.

مبحث سوم: بررسی فقهی مرگ مغزی

استاد قائنی(حفظه الله):
  آنچه امروز در محل بحث خیلی مهم است، این است که مبنای تشخیص این موضوعات بر چیست؟
جواب آن است که موضوعات در یک مرحله بر مبنای تشخیص عرف عمومی قابل تشخیص‌اند و در قبال عرف عام، عرف خاص هم می‌تواند نظری داشته باشد که دقیقا در همین بحث حیات و مرگ جاری است. نکته مهم این است که در موارد اختلاف عرف عام با عرف خاص معیار اعتبار برای تبیین میزان بر حکم، کدام عرف است؟ عرف عام یا متخصص؟

لذا، باید به این نکته توجه داشت که تشخیص عرف بر دو قسم است:
1. مربوط به مفاهیم است
2تشخیص موضوعی است.

به عبارت دیگر، ما در اصطلاح، یک تشخیص مفهومی داریم و یک تحقق مصداقی. اگر ما مفهومی داشتیم که به صورت مشخص و مبین معلوم است که چه چیزی است، نوبت به این می‌رسد که خارجا این مفهومِ مبین، تحقق دارد یا نه که به آن شبهه مصداقی می‌گویند. و در موارد تشخیص مصداقی، نظر اشخاص به عنوان تشخیص مصداقی بر دیگران ارزشی ندارند. اینجا با این بحث نمی‌شود.

 آنچه در بحث مرگ مغزی، مهم است، قسم اول است. یعنی در تشخیص عرف که مربوط به تحدید و تعیین مفاهیمِ لغات است که مفهوم حیات، مرگ، روشنایی، آب و... که در حیطه تشخیص عرف است، عرف برای این الفاظی که وضع  بر این معانی شده حد و مرزی دارد.

گاهی وجود مفهوم مبین است و گاهی عدم آن روشن است و گاهی قضیه مشکوک است که آیا مفهومی که عرف برای آن لفظ در نظر گرفته، مفهومی است که در مورد این فرد مشکوک قابل تحقق است یا نه. که این با آن مسئله شبهه مصداقیه مباین و مختلف است و مبادا این دو با یکدیگر خلط شود.

در حقیقت مرجع شبهات مفهومیه به این است که خود عرف یک حد مشخصی بر مفهوم ندارد. از نظر عرف، مفهوم کلمه یک مفهوم مجمل است. مجملی که در حداقل و حداکثر که مردد است. لذا این بحث یعنی مشکوک بودن  حیات و موت، یکی از اصطلاحات غلط اندازی است که ممکن است مورد سوء استفاده قرار بگیرد. این بحث شبهه مفهومیه و است. چرا که یکی از قوانین شریعت، استصحاب است که در فرض و موارد شک و نیز در صورتی که حالت سابقه آن لحاظ گردد، قابل ادامه، استمرار و ابقاء است. ولی آنچه گفته شده که حکم، قابل استصحاب است، در مورد شبهات مفهومیه جاری نیست. یعنی مبادا کسی تخیل کند که در موارد شبهه مفهومیه می‌توان حیات را استصحاب کرد.
با توجه به این جهت که معیار عرف عام است، آیا مرگ مغزی، مرگ و عدم الحیات است یا موردش از موارد صدق عنوان حیات است که احکام حیات باید بر آن بار شود.

به نظر ما  در مورد مرگ مغزی نمی‌شود چنین گفت که به طور کلی مرگ است یا به طور کلی حیات است.

این مسئله، در رابطه با یک یک احکام باید جدا گانه، مورد توجه قرار بگیرد. با توجه به تبیینی که در مورد مرگ مغزی می‌شود، اگر بزرگان ما در صدق مرگ، تردیدی کرده اند به این سبب است که از نظر موضوع شناسی خیلی در فضای موضوع قرار نگرفته اند و اینجاست که نظر کارشناس را برای فقیه مهم معرفی می‌کند؛ یعنی فتوا هر مقداری دقت داشته باشد بیان حکم کلی است در رابطه با یک موضوع.  ولی تشخیص موضوع محول به فقیه نیست. به نظر متخصص، مرگ مغزی عبارت است از مرگی که تمام سلول‌ها و ساقه مغز مرده است و تنها حرکت قلب، آنهم غیر ارادی و بر اساس فعالیت دستگاه خارجی است. حالا کیفیتش هم محول بر متخصصین که چگونه می‌شود.

هیچ فقیهی اینگونه حیات نباتی بعد از مرگ مطلق را مبنای حکم قتل قرار نداده است. یعنی اگر کسی شخص مرده مطلق را کاری کند که همین نمو ناخن و موی بدن او هم منقطع شود بگویند از این به بعد، این فرد مرده است.

پس در مورد مرگ مغزی هم نباید گفت که این شخص حیات دارد و قتل، اعدام حیات است. ولی اعدام حیات نباتی در دید عرف نیست.

البته، این هم باید گفت که که نباید معنای این سخن را این گونه تلقی کرد که تمام احکام مرگ هم باید بار شود. ممکن است ما بگوئیم شخصی که حیات نباتی دارد تجهیز میت بر او بار نشود.

به هر حال، شاید این موضوع، کمترین بحثی باشد که این مقدار فقه با آن درگیر است. برخی از موضوعات در موارد خاصی مثل معاملات و عبادات است که فقه با آن درگیر است. ولی مفهومی که از اول اجتهاد و تقلید تا پایان کتاب دیات و قصاص فقه با آن درگیر است بحث حیات و ممات است که حتی بقاء بر مجتهد مرده جایز است یا نه؟

نتیجه

دبیر جلسه:
بنابراین، طبق برداشت ایشان، در واقع زهوق روح انجام گرفته و فرد مرده است.

اما با توجه به اینکه باید بین مرگ انسان از یک طرف و مرگ اعضا، جوارح و ارگان‌های آن از طرف دیگر، یا به قول استاد محترم بین حیات حیوانی و حیات نباتی که حتی در میت هم وجود دارد، تفصیل داد، نمی‌شود همه آثار موت را بر مردگان مغزی جاری دانست. لذا، نسبت به تک تک آثار و موضوعات مترتب بر مرگ باید تابع دلالت دلیل بود. مثلا، در پاره ای از موارد مانند تجهیز میت، سرد شدن بدن و یقین به مردن جسمی و محسوس ملاک است.

آخرین اخبار

کلاس آنلاین «فقه پزشکی- فقه بیماری‌های واگیر»

مسؤولیت حکومت و دولت در وضعیت بیماری‌های واگیر(کنترل و درمان)
استاد: آیت الله محمد قائنی ... ادامه مطلب ...

پیام تسلیت حضرت آیت الله فاضل لنکرانی(دامت برکاته) به مناسبت ارتحال حجة الاسلام و المسلمین آقای ترابی

پیام تسلیت حضرت آیت الله فاضل لنکرانی(دامت برکاته) به مناسبت ارتحال استاد گرانقدر؛ حضرت حجة الاسلام و المسلمین آقای ترابی شهرضائی ... ادامه مطلب ...

سوگواره شعر فاطمی با عنوان «محبوبه خدا» با حضور آیت الله فاضل لنکرانی برگزار شد

سوگواره شعر فاطمی با حضور آیت الله فاضل لنکرانی(دامت برکاته) و شاعران آیینی برجسته کشور در سالن همایش‌‌های مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) برگزار شد ... ادامه مطلب ...

سوگواره شعر فاطمي؛ «محبوبه خدا» برگزار مي‌‌شود

همزمان با ایام فاطمیه، سوگواره شعر فاطمی «محبوبه خدا» شامگاه پنجشنبه 3 بهمن در سالن همایش مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) برگزار مي‌‌شود. ... ادامه مطلب ...

همایش ملی دیدگاه‌های علوم قرآنی آیت‌الله العظمی فاضل‌لنکرانی(ره) برگزار شد

همایش ملی دیدگاه‌‌های علوم قرآنی مرحوم آیت الله العظمی فاضل لنکرانی(قدس سره)، با پیام آیت‌الله العظمی مکارم شیرازی، و با حضور بیش از ۵۰۰ شخصیت حوزوی و دانشگاهی، در سالن همایش‌های مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) قم برگزار شد. ... ادامه مطلب ...