معاونت پژوهش
متن کامل نشست «مکاتب اصولی حوزه های علمیه قم»
این نشست مورخ 1385/02/13 در مرکز فقهی ائمه اطهار(علیهم السلام) به همت معاونت پژوهش با سخنرانی استاد ارجمند سید مصطفی محقق داماد برگزار گردید....

این نشست مورخ 1385/02/13 در مرکز فقهی ائمه اطهار(علیهم السلام) به همت معاونت پژوهش با سخنرانی استاد ارجمند سید مصطفی محقق داماد برگزار گردید....

بیانات آیت الله محمدجواد فاضل لنکرانی(دامت برکاته)



بسم الله الرحمن الرحيم ولا حول ولا قوة الا بالله العلي العظيم الحمد لله رب العالمين

والصلاة والسلام علي خير المرسلين محمد(ص) وآله الطاهرین(ع) واللعن علي اعدائهم الي قيام يوم الدين.

قال اميرالمؤمنين(ع): «علي المتعلم أن يدأب نفسه في طلب العلم ولا يملّ من تعلّمه ولا يستكثر ما علم».

نثار مولانا و مقتدانا حجت ابن الحسن العسكري(عج) صلواتي محبت بفرماييد.

امر فرمودند به عنوان مقدمه براي بيانات ارزشمند عالم جليل القدر محقق بزرگوار حضرت حجت الاسلام والمسلمين حاج آقاي محقق، چند جمله‌اي را مقدمتاً عرض كنيم. ابتدا خير مقدم مي‌گوييم كه ايشان محبّت فرمودند دعوت مركز فقهي را پذيرفتند. همچنين خدمت اساتيد بزرگواري كه در جلسه شرف حضور دارند و پژوهشگران عزيزي كه در خدمتشان هستيم و همة عزيزان خير مقدم عرض مي‌كنيم. اميدواريم جلسة خوبي را داشته باشيم و بهرة خوبي را از این نشست ببريم. براي اين كه مقدمتاً مجلسمان به معارف اهلبيت و احاديث اهلبيت عصمت و طهارت مزيّن شود به چند حديث اكتفا مي‌كنم. ابتدا اين حديث را خدمتتان كه در طليعة سخنم تلاوت شد مي‌خوانم. اميرالمؤمنين علي عليه السلام فرمودند: «علي المتعلم أن يدأب نفسه في طلب العلم ولا يملّ من تعلّمه ولا يستكثر ما علم». گاهي از مواقع در روايات ما به مسئله علم از نظر كمّي توجه داده شده و گاهي از نظر كيفي. در اين روايت ظاهراً عنایت به كمّ است كه مي‌فرمايد: بر عهدة متعلم است كه احساس خستگي نكند،‌ جديت فراوان داشته باشد در طلب علم «ولا يستكثر ما علم» و آن چه را كه آموخته است به نظرش زياد جلوه نكند، زيرا آموخته‌هاي ما هر چه فراوان باشد قطره‌اي در مقابل دريا بيش نيست.

و باز در روايت ديگر اميرالمؤمنين علي(ع) مي‌فرمايد: «لا فقه لمن لا يديم الدرس» كه باز در اين روايت نيز توجه به جنبة كمّي تعلّم شده است. اما در بعضي از روايات به جنبة كيفي تعلّم توجه داده شده‌ايم، از جمله اين روايت است كه رسول اكرم (ص) مي‌فرمايند : «كونوا للعلم وعاة ولا تكونوا له رواة» اگر مي‌خواهيد به جايي برسيد و كمال علم را دريابيد، ظرف علم باشيد و علم را در خودتان جاي بدهيد، دريابيد علم را و تنها راوي علم نباشيد. اين روايت حاكي از اين است كه بدانيد، نه اينكه بخوانيد؛ تنها توجه به ظاهر اقوال كردن و مطالبي را سطحي خواندن، انسان را به جايي نمي‌رساند. آن چه كه انسان را به جايي مي‌رساند دقت نظر است و توجه به مطالب و عمق مطالب است. لذا پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «كونوا للعلم وعاة ولا تكونوا له رواة».

همچنین به روايتی ديگر اشاره مي‌كنيم. حضرت اباعبدالله الحسين(ع) در روايتي مي‌فرمايد : «من دلائل العالم انتقاده لحديثه وعلمه بحقائق فنون النظر» يكي از چيزهايي كه نشانة عالم است، كسي كه حقيقتاً علم را فرا گرفته و آموخته است اين است که سخن خودش را خوب اختبار مي‌كند و خودش بررسي مي‌كند؛ آيا مطلبي را كه گفته اين مطلب صحت دارد، آيا بر آن اشکالی و کاستی وارد است؟ همه شما بحمدالله اهل نظر و اهل دقت هستيد و كلمات مرحوم شيخ انصاري (اعلي الله مقامه الشريف) را بررسي كرده‌ايد، معمولاً آقايان وقتي مطلبي را مطرح مي‌فرمايند بعد مي‌فرمايند : «اللهم الا أن يقال» بعد مي‌فرمايند : «الا أن يقال»، «والانصاف أن يكون كذا». همان مطلبي را كه بيان كردند بارها كم و زيادش مي‌كنند، ان قلت‌ها را مطرح مي‌كنند، گاه دفع دخل مقدر مي‌كنند تا به يك نتيجة مطلوبي برسند. امام علی(ع) مي‌فرمايد عالم آن كسي است كه حتي حرف خودش را سبك و سنگين بكند، اين نباشد كه حرفي را زده‌ام حتماً همين است و غير از اين نيست. اگر گاهي نقدي بر حرف خودش مي‌بيند اين جرأت را داشته باشد كه آن را پس بگيرد. «وعلمه بحقائق فنون النظر» در اين تعبير حضرت فنون نظر را به كار برده است. شايد منظور اين باشد كه يك عالم اگر مي‌خواهد اختبار صحيحي نسبت به آراء و انظار ديگران داشته باشد هر چيزي فهمي دارد و روشي دارد،‌ بايد روش‌مند عمل كند و سطحي نگر نباشد و «بحقائق فنون النظر» عالم باشد تا بتواند دقيقاً اهل نظر باشد و آن نظري كه مي‌دهد ان شاء الله به صواب نزديكتر باشد.
در هر صورت مركز فقهي ائمه اطهار(ع) نظرش و همتش بر اين است كه نه تنها از نظر كمّي آقايان پيشرفت مناسبي داشته باشند، ان شاء الله اين توجه كمّي به تأثير علم در مقولة فقه و علومي كه مربوط به فقه مي‌شود، همراه با توجه كيفي باشد تا بتوانيم ان شاء الله پژوهشگران و صاحب نظران توانمند به جامعه اسلامي و به مكتب شيعه تحويل بدهيم. در هر صورت يكي از چيزهايي كه دغدغة خاطر عزيزان طلبه است اين است كه ما در فراگيري علوم چه روشي را انتخاب كنيم، انتخاب روش خيلي مي‌تواند كمك بدهد كه زودتر به هدف نائل بشويم.

برخي در انتخاب روش امكان دارد كه روش علماي سامرا را بپذيرند، برخي روش علماي نجف را بپذيرند، برخي روش علماي قم را به عنوان روش مطلوب بپذيرند، كدام يك از اين روش‌ها مطلوب است؛ ان شاءالله مطلبي است كه از سرور عزيزمان در اين جلسه كه مطالعات فراواني در اين زمينه دارند، استفاده خواهيم كرد. در هر صورت فرمودند: «أعلم الناس من جمع علم الناس إلي علمه» ان شاء الله از تجربيات ايشان استفاده مي‌كنيم و از بيانات ايشان بهرة كافي را خواهيم برد. «خذ العلم من افواه الرجال» دستوري است كه پيامبر اكرم(ص) داده‌اند و ما هم از اين فرمان رسول خدا بهره مي‌گيريم.




بیانات آیت‌الله دکتر سید مصطفی محقق داماد

بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين بارئ الخلائق اجمعين، باعث الانبياء والمرسلين، والصلاة والسلام علي سيدنا وسيد النبيين وعلي اهلبيته الطيبين الطاهرين، الهداه المهديين، المعصومين المنتجبين واللعن الدائم علي اعدائهم أجمعين من الآن إلي يوم الدين.

بسيار خوشبختم كه چنين فرصتي را استاد زادة بزرگوارم براي بنده فراهم ساختند كه خدمت فضلا و محققين عاليقدر شرفياب شوم. اين اعتقاد بنده است كه يكي از نعم بزرگ تحقيق در درون حوزه چه تدريس و چه تدرّس، برخورد افكار و مباحثه و گفتگوست. دوستان و فضلا يكي از خطرهايي كه در دانشگاهها وجود دارد اين است كه انسان معلمي مي‌شود يك طرفه و با هم ردیف كمتر صحبت مي‌كند. با دانشجو هر چه دانشجو بالا باشد و در عين حال هم ردیف استاد كمتر مباحثه انجام مي‌شود. اين كار از ويژگيهاي حوزه‌هاي سنتي ماست.

ناصر خسرو از شعراي بزرگ ايران زمين مي‌گويد:

با خـصم گـو عـلم كه بي‌خصمي ××× علـمي نه صـاف شد نه مصفّا شد

زيرا كـه سـرخ روي بــرون آمـد ××× هـركـو بـه سـوي قاضـي تنها شد

هر كه تنها به قاضي برود، به هر حال راضي بر مي‌گردد. انسان وقتي كه حرفش را با اهل تحقيق در ميان نگذارد مورد نقد قرار نمي‌گيرد.

موضوعي كه پيشنهاد كرده‌اند پیرامون آن صحبت كنم و مورد اشاره سرورم قرار گرفت، مطلبي بود كه بنده در يكي دو سال قبل نوشته‌هاي مرحوم استادم آقاي حاج شيخ مرتضي حائري را كه جامعه مدرسين مي‌خواست چاپ بكند، از من خواستند كه يك مقدمه‌اي بنويسم. يك مقدمه چهل - پنجاه صفحه‌اي نوشتم، و مطلبي را در آنجا بعد از سير تطوّر علم اصول طرح كردم كه فكر مي‌كنم تا آن زمان، قبل از آن تاريخي كه من طرح كردم به آن دسته بندي طرح نشده است و آن تمايز اين سه مكتب اصولي است؛ مكتب نجف و مكتب سامرا و مكتب قم.

مي‌دانيد علم اصول يكي از علومي است كه ادبيات اسلامي اين افتخار را دارد كه بر دامن خودش پرورانده است، علم غريبه نيست. علم نحو، علم صرف، اينها در ادبيات اسلامي درست است كه هست، تاريخچه‌اش هم نشان مي‌دهد كه بعد از اسلام به وجود آمده است، اما به هر حال به قواعدي تمسك مي‌شود كه آن هم باعث افتخار است كه علماي اسلامي آن را توليد كرده‌اند. اما آن كه صد در صد در دامن ادبيات اسلامي توليد شده علم اصول است و از مفاخر دانش اسلامي است.

من دارم در جايي صحبت مي‌كنم كه در همين كوچه منزلمان بود. يادم مي‌آيد كه از همين كوچه رد مي‌شديم و مي‌رفتيم منزل و بر مي‌گشتيم، مي‌گفتيم اينهايي كه مي‌خوانيم چه فايده‌اي دارد؟ يك گرد مرگ بعد از جريان سال 1342 در قم پاشيده شده بود كه يك دلسردي همه را گرفته بود. اما الآن دارم براي دوستان اهل فضل مي‌گويم، خدا شاهد است به آن درجه‌اي رسيدم كه احساس مي‌كنم با تمام وجودم می‌گویم كه اين دانش يكي از دانشهايي است كه از مفاخر دانش اسلامي است كه اگر كسي به مظلوميتش سخن بگويد كه اين عرضه نشده به جهان و به بيرون از جهان اسلام حق است, البته تازه دارد شروع مي‌شود و هر جا مطرح شده مجامع علمی با استقبال برخورد مي‌كنند، چون يك دانش پيشرفته‌اي است، به خصوص اصول شيعه، نه اصول اهل تسنن؛ اصول اهل تسنن يك قواعد بسيار محدودي است كه اصلاً رویش فكر نشده است، كاري كه شيعه كرده بسيار پيشرفته است. پس اولين ويژگي این دانش اين است كه در دامن ادبيات اسلامي متولد شده و همين جا هم رشد كرده و كاملاً بومي است.

مطلب دوم اين است كه علم اصول يعني چه؟ اين كلمة اصول به چه معناست؟ جمع كدام اصل است؟ مگر اينجا در علم اصول، اصول عمليه تدريس مي‌شود؟ مگر اصول عمليه فقط بحث مي‌شود؟ كدام اصل در اينجا هست؟ اين همه مباحثي كه در اينجا هست، چيست؟ حتي غربي‌ها اين را متوجه نشده‌اند؛ ديده‌اند كه در دائره المعارف علم اصول فقه را به علم ریشه ها ترجمه كرده است در حالي كه اين غلط است؛ منظور علم ريشه‌ها نيست. اصل در اینجا به معناي ريشه‌ نيست! پس علم اصول يعني چه؟ اصول فقه يعني چه؟ اولين كسي كه به نظر بنده توجهي به اين نكته كرده است مرحوم محقق صاحب شرائع در معارج الاصول، كلمة اصول را به معناي طرق گرفته است «الطرق إلي الفقه» يعني طرق به فقه. اينجا اصل و اصول يعني روش، نه به معناي جمع اصل. اصول به معناي منهج، اصول به معناي متد، اصول به معناي طرق، همان كلمه‌اي كه محقق گفته است «وهو الطرق إلي الفقه» عيناً اين عبارت محقق است.

فرق شريعت اسلامي با سيستم‌هاي حقوقي ديگر اين است كه ابتدا قانونگذاري نشده است، يعني اينطور نيست كه قانوني را اول تدوين كند و بعد آن قانون را تفسير كند؛ فقه ما اين نيست. فقها اين علم شريعت را در سایه علم اصول تنظيم كرده‌اند و خيلي كار مهمي است. هر چه علم اصول پيشرفت كرده، توسعة فقه بيشتر شده است.

امّا حالا در تاريخ علم اصول اين بحث هست كه بنيانگذار علم اصول شافعي است در حالي كه اينطور نيست. بنيان تئوري و منهج علم اصول و قواعد علم اصول و آن بنيانهاي كلي علم اصول را در كلمات ائمة اطهار (عليهم السلام) می‌توان دید، تخصيص، عموم، اطلاق، تقييد، کلماتی هستند که در کلام ائمة اطهار وجود دارد و اين كم لطفي است كه ما اينها را نديده بگيريم و بگوييم بنيانگذارش شافعي است. در حال حاضر من در اين زمينه نمي‌خواهم بحث كنم، من در نوشته‌هاي فارسي، اگر موفق بشوم، شواهد زيادي را جمع آوري كرده‌ام كه قواعد بزرگي از علم اصول در لابلاي روايات است كه در اين جلسه هم به آن اشاره خواهم كرد.

دانشگاههاي بزرگ در دنيا و دانشگاههاي سنتي سابقه‌دار، بنايشان اين بوده كه نحله‌هايشان با همديگر تفاوت مي‌كرده و الآن هم همينطور است. شما در فلسفه غرب به محض اين كه بگوييد اين متفكر و يا اين فيلسوف از نحله آلمان است و يا از نحله اتريش است و يا از نحله سوئيس است و يا از نحله انگليس است، هر كدام از اين نحله‌هاي مختلف بلافاصله اهل تفكر مي‌فهمند كه بنيان فكريش چيست. به دليل اين نحله‌ها و حوزه‌هايي است كه در آن حوزه‌ها متفكرين بزرگ وجود داشته است. به هر حال در يك حوزه يك منهج داشته‌اند و اين روش در حوزه‌هاي ما هم احساس مي‌شود.

ما سه حوزه را كه اشاره كردم با هم مقايسه مي‌كنيم، يكي نحلة نجف است، يكي نحلة سامرا و يكي هم نحله‌اي است كه شما الآن در آن تشريف داريد به نام حوزة علمية قم.

ما اگر قبل از شيخ را كه اخباريين هستند رد كنيم و بگذريم و از شيخ شروع كنيم، شيخ انصاري در خراسان تحت تأثير شديد فلسفة سبزواري قرار گرفته است. ملا هادي سبزواري در خراسان رابطة تنگاتنگي با شيخ برقرار مي‌كند و يك تدريس متقابل كه آن هم خيلي جالب بود؛ دو نفري هم استاد هستند و هم شاگرد و اين سند، سند مهمي است كه شيخ پيش ايشان فلسفه مي‌خواند و حاجي سبزواري پيش شيخ اصول. اين رابطه يك تأثير عميق براي يك تحول عظيم ايجاد مي‌كند و آن اين كه شيخ وقتي كه به نجف مي‌آيد و حوزة اصولي نجف تحت تأثير شيخ قرار مي‌گيرد، اصول فقه شيخ با فلسفة حاجي سبزواري عجين مي‌شود، افكار حاجي سبزواري در درون فلسفة شيخ نفوذ عميق پيدا مي‌كند.

بعد از ايشان آخوند هم عيناً همينطور، آخوند خراساني هم در اين رابطه حرفهاي حاجي سبزواري را به علم اصول فقه سرازير مي‌كند و رد پاي اين مسئله را اگر انسان بخواهد بگيرد، مسائل مختلفي را در اصول مرحوم آخوند بايد ببيند. شيخ احتياطش را كاملاً حفظ كرده، تأثيرش را گذاشته، ولي مسئله را رو نكرده؛ البته دو سه جا مسائل فلسفي را مطرح و به مبناي حاجي اشاره كرده، اما آن كه دستش را رو كرده است جناب آخوند صاحب كفايه است.

صاحب كفايه آن چنان مبهوت فلسفه شده كه علم اصول را كاملاً با علم فلسفه مخلوط كرده است، آن هم در مباحث زيادي در فلسفه؛ تازه با مبناي حاجي، نه مبناي پيش از حاجي و نه مبناي كساني كه نقد حاجي را كرده‌اند. مثلاً شما بين شاگردان مرحوم آخوند ببينيد و يا در خود كفايه، که در مورد قضاياي حقيقيه و قضاياي خارجيه دقيقاً همان تعريفي است كه حاجي سبزواري در منطق منظومه و در فلسفه منظومه ارائه کرده است، دقيقاً همان تعريف حاجي در کتابهای آخوند، نائيني و آقاضياء نیز هست، در حالي كه آن تعريف مورد نقد قرار مي‌گيرد كه خود حاجي هم در اين زمينه مورد انتقاد قوي قرار ‌گرفته كه حرف شيخ الرئيس را درست منعكس نكرده و ديگران به حاجي اين اعتراض را كرده‌اند. بنيان قضاياي حقيقیه و قضاياي خارجيه برای شيخ الرئيس است و شما در بيان حرف شيخ الرئيس درست آن دقتي كه بايد بكنيد را نكرده‌ايد به خصوص در دو جا حرف حاجی تعارض هم دارد، آن جا كه در منطق بیان نموده با حكمت منظومه يك تفاوتي دارد، اين هم ناشي از نقدي است كه به حاجي شده است، ولي آقاي نائيني به آن توجه نكرده است.

به هر حال، منظورم از طرح اين مسئله اين بود كه اصولي كه در نجف مطرح مي‌شود، چنان فلسفه زده مي‌شود كه اين قضيه تا چندين سال دوام دارد. اصول آقا ضياء عراقي و حاج شيخ محمدحسين اصفهاني هم همينطور و ريشه‌اش از اصول آخوند است. اصولي كه حاج شيخ محمد حسين اصفهاني و آقا ضياء عراقي ارائه مي‌دهند آميخته با معقول است و يك معقول نيم بند، يعني معقول عميق نيست. يعني يك فلسفة عميق تدريس نشده است و اينها تدرّس يك فلسفه عميق نكرده بودند، در حد اطلاعاتي كه با واسطه از آخوند هم گرفته بودند. بنيانش را عرض كردم كه از شيخ شروع مي‌شود و بعد آخوند اين قضيه را تكميل مي‌كند و به نظر مي‌رسد فلسفه‌اي را كه انسان در شاگردان آخوند مي‌بيند در رشته‌هاي اصولي، منهج اصول عقلاني است، در حالی که فلسفه‌اي است كه عمق فلسفي وجود ندارد، بلكه يك اطلاعات كلي از مباحث فلسفي است. اين جريان باعث مي‌شود كه دو جريان متقابلش به وجود بيايد، متقابل جريان نجف دو جريان ما ملاحظه مي‌كنيم، يكی جريان سامراء است و دیگری جريان قم است، يك منهج منهج سامراء است و منهج ديگر منهج قم است.

منهج سامرا منهجي است مقابل تفكر فلسفي و عقلاني كه منهج ميرزاي شيرازي است، مراجعه كنيد به تقريراتي كه مرحوم تستري از ايشان نقل كرده و نوشته است، چون می‌گویند که میرزای شیرازی نوشته‌هايش را به آب ريخت، فقط آن چه كه از ايشان در دست ماست، نوشته‌هاي مرحوم تستري است.

مرحوم ميرزاي شيرازي بيشتر تحت تأثير صاحب  هداية المسترشدين از اصفهان است. اصفهان معقولش عميق‌تر از معقول مشهد (حاجي سبزواري) است؛ معقول و فلسفة اصفهان عمقش عميق‌تر بوده در زمان خودش كه امثال صاحب هدايه المسترشدين ديده و صاحب فصول. صاحب فصول تعقل فلسفيش عميق‌تر از تعقل فلسفي معاصرين خودش است و همچنين برادرش مرحوم حاج شيخ محمد تقي صاحب هدايه المسترشدين. ولي هر چه عمق فلسفي بيشتر مي‌شود، توجه به اين نكته پيدا مي‌شود كه كجا در مباحث اصولي بايد از فلسفه استفاده كرد و كجا نبايد استفاده كرد. هر چه عمق فلسفي غني‌تر مي‌شود به اين نكته بيشتر توجه مي‌شود.

اصول سامراء كه ميرزاي شيرازي بنيان كرده و بعد مرحوم آقا سيد محمد فشاركي، هر دوي اينها از افرادي هستند كه به معقول آشنايي كامل دارند، ولي در نوشته‌هايشان ورود افراطي به مسائل عقلاني و فلسفي كمتر ديده مي‌شود و اين يك منهج بسيار مهمي است. اما منهج مخصوص به خودش است كه مقابل منهج نجف قرار مي‌گيرد. در زماني كه آقا سيد محمد فشاركي در سامرا بوده است، همان زمان آخوند كفايه را مي‌نوشته است. در همان زماني كه مرحوم ميرزاي شيرازي اواخر عمرش بوده و آقا سيد محمد فشاركي تدريس مي‌كرده و علماي سامرا تربيت مي‌شدند، همان زمان آخوند خراساني در نجف كفايه را تدريس مي‌كرده است.

اما منهجي كه در سامرا بنيان شده است، روش ساده نويسي، عرفي نويسي و به دور از ورود در مسائل عقلاني و فلسفي بود؛ ولي روشي كه در نجف پيش گرفته مي‌شده مختصر نويسي همراه با مغلق نويسي، گنگ نويسي و ابهام نويسي بوده است؛ هنر در اين بوده كه با ابهام نوشته مي‌شد. سامراء در چند فرسخي نجف است، در حوزة سامرا سعي مي‌شده است كه ساده نوشته بشود،‌ بدون اغلاق، بدون ضميرهايي كه داراي مشكلات برگرداندن باشد، روشن نوشته بشود، اما در نجف بنا بر اين بوده كه به سبك كفايه نوشته بشود. اين دو تا را با همديگر شما مقايسه كنيد.

به عنوان نمونه؛ در مبحث اجتماع امر و نهي و يك جا هم در مبحث تضاد، هر دو جا يك ضميري است كه بين آقا ضياء عراقي و بين مرحوم نائيني اختلاف عميق در گرفته كه اين ضميري كه در كفايه هست به كجا بر مي‌گردد؛ دو تا شاگرد آخوند سالها با هم دعوا كردند كه اين ضميري كه در كفايه هست به كجا بر مي‌گردد و اين اختلاف بسيار بالا گرفته است. آن كسي كه اين مسئله را لو مي‌دهد يك شاگرد ديگر آخوند است به نام مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهاني.مرحوم حاج شیخ محمدتقی آملی تقریری از مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی نوشته دربارة علم اصول كه همانند كفايه است، امّا بدون ضمير، بدون اغلاق و بدون مشكل، و همان كفايه است اما ساده كرده است. اين كار را مجبور شدند كه شاگردان آخوند انجام بدهند. اين از كجا شروع شده است، چرا آقا سيد ابوالحسن دست به اين كار مي‌زند كه بعد هم اين روش ادامه پيدا مي‌كند؟

در صفحة 5 مقدمة درر مرحوم آقاي اراكي آورده كه مرحوم حاج شيخ عبدالکریم حائری مي‌گويد: وقتی من رفتم نجف، آقاي آخوند گفت كه شنيده‌ام شما كتابي تأليف كرده‌ايد به نام دررالاصول، گفتم بله. گفت من ببينم. درر را به ايشان نشان دادم،‌ آخوند گفت: اي كاش من قبلاً اين كتاب را مي‌ديدم كه كفايه را به اين سبك مي‌نوشتم. اين تعبير را آقاي اراكي نقل كرده و يك سندي است که من سلسله سندش را هم نقل كردم. لذا مرحوم آخوند به فكر رفت كه من چرا اينطوري نوشته‌‌ام و چرا ساده ننوشتم.

صاحب درر به قم مي‌آيد و اين حوزه را تأسيس مي‌كند؛ بنايي كه در اين حوزه گذاشته مي‌شود روش اصوليش، روش مخصوص به خودش است؛ نه روش سامراء است و نه روش نجف. حالا من اينها را در اين جلسه فهرست وار عرض مي‌كنم.
روشي كه در قم بنيان مي‌شود فرقش با سامرا اين است كه مفصّل¬نويسي و مفصّل¬گويي سامراء را ندارد و با نجف تفاوت دارد، تفاوتش اين است كه مغلق نويسي، مبهم نويسي، دو پهلو نويسي نجف را ندارد. اين روش در قم بنيانگذاري مي‌شود در ظرف پانزده سال اين روش دنبال مي‌شود. سال 1315 بنيانگذار حوزه فوت مي‌كند، پانزده سال عمر مؤسسش بيشتر در كنار اين جريان نيست. بعد از ايشان با فاصلة كوتاهي مرحوم آيت‌الله بروجردي مي‌آيند. آيت‌الله بروجردي با وجود اينكه شاگرد آخوند است. من عقيده دارم كه منهجي كه در قم دنبال كرده است توجه به اين نكته كرده كه همان منهجي بوده كه در اين پانزده سال در اينجا جا افتاده و مرحوم آيت الله بروجردي ابتكارات خودش را در همان منهج ادامه مي‌دهد و انصافاً هم ابتكار بسيار بسيار زيبایی است و منهج مخصوص خودش است كه اين سنت را بايد گفتگو كرد و اين سنت در اينجا حفظ بشود.

من يك مقاله‌اي در مجله فرهنگستان علوم نوشته بودم که اخيراً ديدم روزنامة همشهري مثله كرده و يك جاهايي را سانسور كرده با عنوان احياء سنت قم، اجتهاد و اعتدال؛ چاپ کرده است.

مرحوم آيت الله العظمي بروجردي ابتكاراتي در روش و منهج علمي خود داشته است، ولي در آن چهارچوبي بوده كه آن منهج در آن پانزده سال جا افتاده و آن منهج را با ابداعات جديد تکمیل کرده است، نه به طرف سامرا رفته است و نه به طرف نجف؛ نه از منهج سامرا تقليد كرده و نه از منهج نجف. تأثيري هم متقابلاً در حوزة نجف گذاشته است ما اين تأثير را بعد از آخوند مي‌بينيم؛ بعد از آخوند، روش افرادي مثل آقا ضياء عراقي و نائيني روش استادشان است، اما يك مرتبه مي‌بينيم كه دو نفر تحت تأثير قم قرار مي‌گيرند و دست به يك ابتكار مي‌زنند كه يكي حاج شيخ محمد حسين اصفهانی است و يكي هم آقا سيد ابوالحسن اصفهاني است. هر دو به عقيدة من تحت تأثير متقابل جريان قم قرار مي‌گيرند. مرحوم حاج شيخ محمد حسين اصفهاني به نگارش کتابی اقدام کرد به نام «الاصول علي نهج الحديث». طبع كلي «الاصول علي نهج الحديث» مرحوم حاج شيخ محمد حسين اصفهاني دقيقاً همان طبع كلي كتاب «درر الاصول» مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري است و در مقدمه‌اش هم نوشته است كه من در درسهاي مفصل گفته‌ام، زياد گفته‌ام، همه نوشته‌اند، اما ديديم بايد اين را مختصر كرد، بايد واضح‌تر نوشت، بايد اين علم را احياء كرد، بايد يك طوري نوشت كه به اصطلاح ساده باشد.

اين «الاصول علي نهج الحديث» مرحوم حاج شيخ محمد حسين اصفهانی به نظر بنده تحت تأثير متقابل حوزة قم بوده است و كتابي را كه مرحوم حاج شيخ محمد تقي آملي از آقا سيد ابوالحسن اصفهاني تقرير كرده است به نظر من اگر چه پلان آن كفايه است، اما از نظر ساده نويسي و روشن نويسي كاري است كه از قم شروع شده است.

تا مي‌رسيم به مرحوم آيت الله بروجردي؛ اين جمله را من از مرحوم استاد مطهري نقل مي‌كنم كه مرحوم آيت الله بروجردي از همان روزهاي اول وقتي كه اصول را شروع كردند اين تعبير را كردند كه علم اصول ورم كرده است، تورم زياد پيدا كرده است. ورم فرق مي‌كند با چاقي، چاقي گوشت زياد مي‌شود و انسان چاق مي‌شود اما ورم و آماس منظور اين است كه در اثر بيماري بدن ورم مي‌كند. آقاي مطهري از كساني است كه در بروجرد شاگرد آقاي بروجردي شده، قبل از اينكه ايشان در قم بيايد با هم مباحثشان به بروجرد مي‌رفتند و نزد آقاي بروجردي در تابستان شاگرد ايشان شدند، بعد كه ايشان به قم آمدند، به هر حال انس سابق با ايشان داشته‌اند. يك مختصري ظاهراً نه زياد، گفتند كه در يك حجره‌اي در بروجرد جا گرفتيم و رفتيم پيش ايشان، آقاي بروجردي گفتند كه من براي پسرم معالم مي‌گويم، اگر شما مي‌خواهيد همين جا شركت كنيد و استفاده كنيم. وقتي رفتيم آنجا ديديم اسمش معالم است،‌ ولي درس مفصلي است و مباحث مختلفي را مطرح مي‌كردند؛ تيترش معالم بود اما ما استفاده كرديم.

مرحوم آيت الله العظمي بروجردي با طرز تفكري كه اصول را بايد با فكر جديدي زنده كرده و هم اين كه از زوائدش كاسته بشود و آن مباحث عمده و اصليش را ارائه داد، شروع كردند.

مرحوم آقاي بروجردي در اصول کاری کرد كه مي‌خواهيم به عنوان يك منهج ارائه بدهیم. اگر كسي مي‌خواهد گزارش از مرحوم آيت‌الله العظمي بروجردي بدهد فقط نبايد به كتاب نهايه الاصول و يا تقريرات علم اصول ايشان مراجعه كند. همه کتاب های ایشان را بايد ببيند تا به منهج اصولي ايشان آگاه بشود. يكي از كارهاي زيباي مرحوم آيت الله بروجردي كه بيانگر فكر ايشان و منهج ايشان است اين طرح جامع الاحاديث است، طرحي كه بيانگر يك فكر بسيار قوي است. به عقيده من ايشان براي بازخواني فقه شيعه آموزش بسيار جالبي را داده است. مرحوم آيت الله بروجردي به نظر بنده يكي از مختصّات و مشخصاتشان اين است كه علمي را كه خواسته درس بدهد به نام علم اصول، قبل از هر چيز آگاه به تاريخ اين علم شده است و اين يك توصية خيلي خوبي است كه من به دوستانم مي‌كنم. اگر يك كتابي را مي‌خوانيد اول ببينيد كه اين كتاب مؤلفش كيست، در چه سالي نوشته شده و درچه تاريخي بوده است. اگر فقه مي‌خوانيد يك مقداري تاريخ فقه بدانيد، اگر اصول مي‌خوانيد تاريخ علم اصول را بدانيد. مرحوم آيت الله بروجردي يكي از آگاه‌ترين افراد به تاريخ علم اصول و تاريخ فقها بوده و به تحول فقه و به تحول علم اصول آگاه بوده که از نوشته‌هايش هم كاملاً پيداست. براي نمونه شما در مبحث كلام نفسي مراجعه كنيد؛ ایشان مبحث طلب و اراده را مي‌خواهد شروع كند به كلام نفسي پرداخته و يك تاريخچه ای ارائه می‌كند كه اين بحث چه زماني طرح شده و از كجا آغاز شده است. آخوند و ميرزاي شيرازي و دیگران ندارند. اين تأثير را در شاگردان مرحوم آيت الله بروجردي كاملاً مي‌بينيم. مرحوم آقاي مطهري وقتي مي‌خواست اصاله الوجود را براي ما بگويد، شايد سه جلسه تاريخچه طرح اين مسئله را گفت. اين روش روش مرحوم آقاي بروجردي است، منهج اصول فقه آيت الله بروجردي اين است كه طلب و اراده چرا در اصول مطرح مي‌شود؟ اولين كسي كه در اصول مطرح كرده است چه كسي بوده است؟ ایشان يك تاريخچة زيبايي ارائه داده كه معتزله و اشاعره چطور فكر مي‌كردند و چرا به علم اصول سرايت كرد؟ اين يك بعد كلامي، يك بعد اصولي، يك بعد فقهي و يك بعد فلسفي دارد. اين از ابتكارات كار ايشان در چند مسئله است.

دومين جايي كه از ابتكارات تاريخي استفاده كرده است مبحث اعتبارات ماهيت در مبحث اطلاق و تقييد است. اينجاست كه مرحوم آيت الله العظمي بروجردي نشان داده ورای این فقه و اصولي كه ارائه مي‌دهد از چه فلسفة عميقي برخوردار بوده و كاملاً به مباحث فلسفي مسلط بوده، نه اينكه يك درس مختصري از حاجي سبزواري بگيرد، بعد شاگردان از استادشان بگيرند، آقاي نائيني و آقا ضياء عراقي فلسفه را از آقاي آخوند کرفته‌اند كه آخوند هم از حاجي سبزواري و شيخ گرفته است. اما آقاي بروجردي در اصفهان از فلاسفة بزرگ فلسفه آموخته است مثل جهانگيرخا